وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
خنده های عصبی!

دیدید یه روزهایی یه چیزی تو دهن آدم می‌افته و آدم هی تکرارش می‌کنه؟ گاهی یه شعر، گاهی یه آهنگ... یا یه کلمه! من نمی‌دونم چرا از دیروز تو دهنم افتاده: «که چی واقعاً!» بعد دیشب درست در اوج خستگی و خواب آلودگی داشتم وبلاگ‌ها رو می‌خوندم بعد کامنت هم می‌ذاشتم، که احتمالاً سندش در وبلاگ همتون هست... بعد یه سوتی و شاید چند تا سوتی دادم وحشتناک! از یه جایی متوجه شدم توی چند تا از کامنت‌ها با ‌‌نهایت شرمندگی به جای اینکه بنویسم «دوست داشتم نوشته شما رو» یا همچین چیزی بی اختیار نوشتم: «که چی واقعاً این نوشته‌ها!»... ببخشید که دارم در حال نوشتن این خطوط قهقهه می‌زنم... همیشه مامانم می‌گه وقتی دیگه خوابت میاد هذیان می‌گی... الان متوجه شدم راست می‌گه!... بعد به حدی شرمنده شدم که نگید... نمی‌دونستم باید چی کار کنم! معذرت بخوام یا کلا حاشا کنم که این من نبودم، و مثلا کسی خواسته از جانب من شما رو اذیت کنه... ولی هرچه فکر می‌کنم می‌بینم این کار انسانی نیست برای همین، این خطوط رو نوشتم در همین جا معذرت بخوام... وای نمی‌دونم چرا این خنده لامصب من تموم نمی‌شه!!!... بعد می‌دونید ته سوتی کجا بود؟ اینکه این کار رو در وبلاگ‌های نا‌شناس تر کردم نه وبلاگ دوستان صمیمی که راحت می‌تونم ازشون معذرت بخوام... به هر حال من هر جا چنین یاوه پراکنی‌هایی کردم ازتون معذرت می‌خوام... این خندهٔ من هم خندهٔ عصبیه!

یه بار سر کلاسی یکی از استادهای مشهور و جان ما مشغول صحبت‌های بی‌ناموسی بود در حد کریستین رونالدوی عزیزم،همه سرخ شده بودن سر پایین، بعد یکی از بچه‌ها پلق زد زیر یه خندهٔ بی‌موقع و ناجور... بعداً عصبانی بهش گفتیم چرا خندیدی واقعا؟؟؟ گفت خندهٔ عصبیه! بعد این افتاد توی دهن ما بچه ها ... حالا حکایت خندهٔ من هم از اون خنده هاست!

***

برای روزهای بارانی

           

MIROITEMENT_UNA KNIPSOLINA

ببخشید که بعد از چند ساعت نظرات این پست را می بندم...حرفهایتان را در پست جدید خواهم شنید...این پست یک معذرت خواهی احتمالی بود!

 نگاه های شما(6)



سه‌شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٩ توسط  الی