وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
برای گل نوروز

خوب به سلامتی و دلخوشی رسیدیم به آخرین پستم در سال ۸۹ ، البته این کلمات سلامتی و دلخوشی بیشتر مرسومه تا واقعیت باشه! زیاد جدیش نگیرید...

پامــــــــــــــــــــــــــــــچال...

الان که این‌ها را برایتان می‌نویسم - البته چندین روز پیش از پست این مطلب روی وبلاگ - کنار پنجره نشستم، برف می‌بارد همراه با بادی فخیم! یک لیوان قهوه برای خودم درست کردم به اضافهٔ دو عدد شکلات شیری و تلخ که از توشه‌های عیدمان است و من در همین چند روز فهمیدم که با انداختنشان در لیوان قهوه ترکیب فوق العاده‌ای به دست می‌آید... البته هدف اصلی در درست کردن این مواد جلوگیری از به خواب رفتنم است، اثر قرص خواب آور دیشب هنوز از سر و دماغم نرفته! هوا و شرایطش قشنگ در حالت ننه سرمایی است نه عمو نوروزی! ولی خوب چه اهمیت دارد٬ دلمان نوروزی باشد ایشالله. سعی‌ام را می‌کنم که انرژی منفی پنفی در این پست تعطیل باشد!!!!

راستش سال ۸۹ را اگر بخواهم مرور کنم، نیازی به گفتن من نیست! شما اگر «دربارهٔ الی...» را از روز اول سال ۸۹ تا الان بخوانید خودش مرور من هم هست! ولی خب بگذارید خودم هم مروری کنم... راه خوبیست!... اول از همه اینکه سال ۸۹ برای من سال وبلاگ بود! یعنی هیچ سالی در گذر وبلاگنویسی‌ام مثل این سال وبلاگنویس نبودم...جالب است که ممکن است مرور من، مرور بعضی از شما هم باشد...

 می توانید روی رنگی ها کلیک کنید:

فروردین، شروعی واقعی برای دربارهٔ الی : یادتان هست؟ اینجا تازه شدم الی! تازه دربارهٔ الی با مدیریت جدید شروع شد! تازه نامه‌های الی شروع شد! تازه زندگی سال ۸۹ با این دنیای عشق و عاشقی‌هایش شروع شد... سالی که بیش از هرچیز عاشق بودم... شاید چون سال ۸۸ به خدا شکایت کردم که یعنی من لیاقت عشق ندارم؟!!!! چون بار‌ها با خدا قهر کرده بودم...

اردیبهشت، بهشتی در بابلسر: ماه سفر، ماه آشنایی با چند تا از دوستان وبلاگی به صورت حقیقی، ماه داستان، ماه آشوب روحی، ماه اسپاسم عضلانی، ماه مهمانی... یک دسته گل آبی که هنوز یادم هست... و همیشه یادم می‌ماند...

خرداد، ماه پر حادثه ای که بهش عادت داریم: ماه خپلک، ماه رأی گیری، ماه خنده...

تیر، از جام جهانی تا همدان: ماه سفر و ماه جام جهانی و شوخی و دوستی و قرار و حال و خنده...یادتان هست؟

مرداد، خرابی بلاگفا تا شاعر تمام شده: یادتان هست بلاگفا چند روز خراب شد چه جوری اعصاب و روان ما به هم ریخته بود و نصفی‌ها داشتند و داشتیم جلای وطن می‌کردیم؟ بله دقیقاً در مرداد این اتفاقات افتاد... و و و شاعر تمام شده و... سفر کرمانشاه و... مرداد امسال و...

شهریور، نذر شله زرد و دیدن مرگ و بابای فلانی و آموزش دسر و...: ماه بدی نبود... ماه شروع نرم نرم این درباره الی روزانه‌تر هم بود ... 

مهر، ماه تولد و سفر: در‌‌ همان اولین پست مهر نوشتم که مهر برایم پر از مناسبت است ... ماه تولد وبلاگم، ماه تولد وبلاگ نویسی‌ام، ماه تولد کارم، ماه تولد عشق‌هایم (از مانی تا...)، ماه خوبیست ماه مهر و من چقدر متولدینش را دوست دارم...

آبان، ماه سفر، ماه ساختن پازل زندگی، ماهی که کافی نت سرد هم کسی را به اینجا می کشاند: خوب دیگه خلاصه اش رو گفتم...سفر خوبی بود...پازل خوبی بود...زنده بودن خوبی بود... البته باز هم مریضی که جزء لاینفک منه!

آذر، دار زدن شهلا، قرار وبلاگی، عاشورای خنده دار: دیگه این‌ها خیلی نزدیک شدن دیگه... یادتون میاد همه؟!... ماه خوبی بود یا بد نمی‌دانم... ولی وقتی شب آخرش می‌دانستم که یک سال دیگر از عمرم تمام شد و ... چه ماه خوبی بود...

دی، ماه عاشقی...: رکورد وبلاگ نویسی ... بهترین ماه چند سال اخیرم بود بدون شک بدون هیچ گونه تردید... حتی قهرکردن‌های وسط عاشقی هم حالی دارد بنیادی... هرچند عین دخترهای ۱۸ ساله گریه کنی... سفر مشهدمان هم که این ماه را درخشان‌تر کرد... دی را دوست دارم و فکر می‌کنم فاز جدید دربارهٔ الی از همین ماه آغاز شد... و من دوستش داشتم...

بهمن، ماجرای مسابقه و رأی گیری: ماه بدی نبود... مسابقه‌ای شروع شده بود که برایمان جذابیت‌هایی داشت و هیجان‌های متعدد... دیدار با دوستان... و...

اسفند، الی منطقی می شود: خب من کمی حس می‌کنم در این ماه منطقی‌تر شدم و آن روح وبلاگنویسی واقعیم به دور از هیجانات دو ماه پیش ترش نشون داده شد... ماه مصاحبه شما با من!... ماه خوبی نبود و بود... نمی‌دانم ...

سال ۹۰، اسمش خیلی قشنگه امیدوارم اصلش هم قشنگ باشه... دوست دارم دعا کنم سالی باشه پر از سلامتی و به دور از هرگونه بیماری، سال پایان دلتنگی‌ها، سال رفع فاصله‌ها، سال رقم خوردن سرنوشت‌ها به بهترین شکلی که می‌تونه اتفاق بیافته، سال آرامش بدون جنگ و خونریزی، سال صلح به دور از تنش، سال آزادی، سالی که برای یک بار هم شده ما، نسل ما، بخنده... من همیشه وقتی دلم می‌سوزه، وقتی گریه می‌کنم، خدام شاهده که هیچ وقت برای خودم تنها گریه نکردم همیشه چشمم به نسلی بوده که نسل افسردگی بدون خنده هستند، نسل تنهایی، نسل دلتنگی، نسل سیگار، نسل اعتیاد، نسل فرار... دلم می‌خواد فکر کنیم سال ۹۰، سال نسل من است... سالی که ما هم بالاخره می‌خندیم از ته دل...

اگر سر سال تحویل بیدار بودید، اگر قرآن خوندید یا حافظ، وقتی یه قطره اشک از چشم هاتون اومد، چون من خودم عادت دارم سر سال تحویل معمولاً ناخودآگاه گریه‌ام می‌گیره، یاد منم باشید و یاد همهٔ آرزوهایی که بالا کردم برای سال ۹۰... حس می‌کنم هنوز هیچی نشده یک سال بزرگ‌تر شدم!!! به شمارش معکوس هم نگاهی کنید و تا فرصت هستید کمی بهتر از چیزی که هستید باشید...

ولی اجازه بدید با اینکه دوست ندارم از این حرفها بزنم ولی لعنت بفرستم بر کسانی که در یک سال گذشته تک تک شادیهای اندک ما را یواش یواش از ما گرفتند و دسترسی به همه جا را محدود کردند از ترسهایی که سرتاپاشون رو رنگی کرده...این آخر سالی دست از سر وبلاگها و ایمیلهامون بردارید...بگذارید دلمون به یه چیز خوش باشه...فقط به یه چیز...

 

کاش مثل این آدمک زرد همین قدر خوشحال بودم...خوشحال بودیم... 

 نگاه های شما(58) 



چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩ توسط  الی