وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
شاه این خانه به وطن برگشت

چند ساعتی می‌شود که از مشهد برگشتیم... سفر بسیار بسیار خوبی بود با کلی اتفاقات خوب... قبل از اینکه عکس‌ها را نشان دهم چند توضیح می‌دهم بعد عکس‌ها...

مهم‌ترین ویژگی این سفر، همسفری بود که پا به پای هم همه جا رفتیم و نشستیم و خوردیم و خندیدیم و گریه کردیم و خرید کردیم... حتی آنقدر پا به پا که ساعت ۴ صبح بیدار شدیم و چاکلز مزخرف خوردیم (از این پفک فرفری‌ها!) و سیاوش قمیشی گوش کردیم.... انقدر همراه که با هم زیر دست و پا له شدیم تا به ضریح رسیدیم... قفسه سینه من چند بار قرچ صدا داد و گوش همسفرم هم نوازش شد... انقدر همراه که در چند قدمی ضریح نشستیم و آهنگ‌هایمان را گوش دادیم و گریه کردیم و حال کردیم... حس عشقی عجیبی بود بین ما و خدا و امام رضا و خودش و خودت و خودم... با هم زمستان اخوان را دیدیم... فردوسی را عکس گرفتیم... سعدی را حال کردیم... حافظ را فال گرفتیم... فروغ را در استرس تأخیر هواپیما و ماجرای سقوط و این حرف‌ها دوره کردیم...

اما چند خطابه به گروهی بعد از سفر:

با شما آقای عزیز هستم!

آقایون دو دسته‌اند کسانی که تمیز هستند و عطر می‌زنند و حمام می‌کنند و لباس تعویض می‌کنند و گروهی که سه چهار روز یک بار به حمام می‌روند و بویشان از صد فرسخی به مشام می‌رسد. در مقابل این افراد شما مجبور هستید حتما جلوی بینی خود را بگیرید و چند دقیقه‌ای نفس نکشید و از دید آن‌ها یک آدم دنبالم نیا بو می‌دی به معنی واقعی دیده شوی حالا تصور کنید با مشترک مورد نظر در آسانسور مدام هم مسیر هم باشید... تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته!!!... در ‌‌نهایت با دیدی کاملا بی‌رحمانه به این اصل بیشتر معتقد می‌شوی که مرد‌ها بو می‌دهند مگر آنکه عکسش ثابت شود... البته با شما آقای محترم حرف دیگری هم داشتم که فعلا نمی‌گویم... خدا فقط این نگاه را از شما نگیرد نه؟

با شما خانم عزیز هستم!

چرا فکر می‌کنید با فشار دادن در هر صفی زود‌تر به خواستهٔ خود می‌رسید... فکر کنید در صفی که هیچ مزیتی ندارد اول باشی یا آخر چند بار به شدت به جلو پرت شوی... بازویت فشار داده شود... چانه‌ات مماس با دیوار شود... گرمایت برسد به ‌‌نهایت ممکن... قاطی شوی... با شما خانم عزیز هم خیلی حرف دارم جایش نیست... چه بگویم که می‌شود تف سر بالا...

با شما خادم عزیز هستم!

این پر‌هایتان را از چشم و چار مردم بردارید... بنده حجاب داشتم در حد اعلاء... باور کنید... چادر و روسری آنچنانی بسیار خوشگل... آرایش نداشتم... این خدام محترم از هر سو به سمت ما می‌شتابیدند که خانم عزیزم... قربونت برم... خوشگل خانم حجابت رو رعایت کن... یه دستی هم به رژت بزن!!! خوب این یعنی چی خادم خوشگل عزیزم؟... تازه یکیشون تا کجا دنبال من بود... نیست عکس برداری می‌کردم تابلو از اون جهت...

  نگاه های شما(16)



یکشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٩ توسط  الی