وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
نامه های الی/5(یک ربوت عاشق)

  با هیچ کس قرار نداشتم جز خودم که وقتی ای دی اس الم وصل شد اولین پستم بشود یکی از همین نامه ها...

 

دیدم بهترین زمان است برای نوشتن. می‌دانم که می‌دانی چقدر این روزها از پر کاری هم گذشته‌ام و انگار تبدیل شدم به یک موتور و یا یک آدم آهنی. به سرعت خودم گاهی غبطه می‌خورم. با خودم می گویم این منم ...نه نه من انقدر انرژی نداشتم هیچ وقتِ زندگیم...دور زندگی تند شده...صبح‌ها خیلی خیلی زودتر از چیزی که فکر می‌کنم شب می‌شود و من اینجوری شاید دارم زود پیر می‌شوم... می‌دانی چقدر می‌ترسم از حرف زدن وقتی دوست و همکار و دشمن و استاد و رقیب و فامیل و هزار کس دیگر دارند مرا می‌خوانند... گاهی دلم می‌خواهد بزنم زیر همه چیز و بروم جایی بی اسم و نام و نشان بنویسم تا اینطور خودسانسوری نکنم... هر چی می‌نویسم ده مرتبه پاکش می‌کنم و دوباره...می‌دانی چقدر زیر ذره‌بین گیر کرده‌ام...هر چه می‌گویم عکس‌العمل می‌گیرم...از آدم‌هایی که تا به امروز شاید حتی ندیدمشان ولی مرا می‌شناسند و من می‌دانم که آشناهای من هستند که با ده اسم دیگر می‌نویسند... عاشق این بودم اینجا عاشقانه می‌نوشتم ...نمی‌دانی چقدر دوست داشتم ولی به یاد بیاور حرفهای اخیر را...به یاد بیاور روزهایی که می‌گفتی داری می‌خندی آفرین چرند گفتند ...یادت هست روزهایی که وقتی در وبلاگ دوستانم عاشقانه می‌خواندم آه می‌کشیدم...تو به شوخی می‌گفتی: کمبود عشق داری مگه تو!!!... به تو می‌گفتم می‌ترسم...و تو می‌خندیدی اما تلخ...روزی که تصمیم به نوشتن این نامه‌ها کردم به خلاف عقلم رفتم جلو و چندین و چند عقبه هم از سر گذراندم...این روزها من فقط می‌خندم به این دنیا...من قوی هستم پس بیش از این غصه نخور...قرص‌ها مدتی است قطع شده و آرامش بر زندگی حاکم...خدا را شکر هزاران مرتبه...حالا دیگر زندگی دارد چهره اش را به من نشان میدهد...این روزها سالگرد بدترین روزهای زندگی من است...امروز من آزادم ... می‌خندم... و باز یک ویر کثیفی در من نشسته برای ثبت روزگار و این اصلا خوب نیست...ولی مریضی است دیگر...هر کس مرضی دارد و ما هم مرض نوشتن که آرامم می‌کند عجیب...اندازه هزار تا قرص زانکس و زلافت که دیگر برایم شده بود نقل و نبات و حالا با خوردن هر کدامشان یک شبانه روز کله پام و تو از ته دل می‌خندی وقتی می‌بینی که دیگر دیوانه(!!!!) نیستم و می‌گویی: حسابی داری از ساختار امین آباد خارج میشوی

نگاه های شما(25)



سه‌شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٩ توسط  الی