وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
دزدی...

سلام...

شروع رویش شکوفه ها و زندگی دوباره طبیعت و آدمیزادان بر همه دوستان عزیزم مبارک.

 

 

دیروز طی یک اتفاق یا حواس پرتی یا هر چیز دیگر گوشی موبایلم دزدیده شد و به قولی دیگر گم شد... مهم نه پول گوشی ام بود نه اعصاب خرد من نه وقتی که به سوی دفتر امور مشترکین رفتم برای قطع سیم کارت. مهم این بود که اعصابم خرد بود که چرا؟ دزدیده شدن و گم شدن چیز خیلی سختی برای آدم است... خیلی سخت... درست همان حسی که در دوران مدرسه از گم شدن یا دزدیده شدن یک روان‌نویس زیبا یا حتی گم شدن یک پاک‌کن به آدم دست می‌دهد. آن موقع هم ضرر مالی مهم نیست. اصلا دزیدن و گم شدن برای روح آدمی شکننده است. اما عجب حالی بود... عجب ... وسط خیابان کیفم را خالی کردم روی زمین تا گوشی‌ام را پیدا کنم... باورم نمی‌شد نیست... حتما در یکی از داستانهایم حسی را که تجربه کردم را استفاده خواهم کرد. حالا دلتان برایم خیلی نگیرد. چون مردی که خدا می داند که بود و اصلا خدا می داند ماجرا چه بود بعد از کمی بازی با اعصاب ما گوشی را به دست مرد دیگری داد و با گرفتن آدرس از بابا به در خانه فرستاد و من بعد از تحویل گوشی دیگر پی گیری نکردم. در ماجرای دیروز باید تشکر ویژه ای داشته باشم از بابا,  مامان و مانی کوچک که برایم شیرینی آورد تا فشار پایینم را جبران کند و آن راننده تاکسی مهربان که کد نجات گوشی را به من داد. داستان جالبی است که شرح دارد زیاد... از دیروز هنگام گم شدن تا حالا همه می‌گویند ناراحت نباش مگه یه گوشی چقدر می‌ارزه... بابا ایها الناس ماجرای من ماجرای مالی نیست... به هر حال...

 

 

 



سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٧ توسط  الی