وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
اندر حکایت تبریز گردی...

نمی دانم سفر خوبی بود یا بد ... اما هر چه بود تمام شد... فقط تمام مدت همه به هم میگفتیم عیبی ندارد همه اینها خاطره میشود. از بدی غذاها و اختلاف بچه ها تا خوشی و خنده ها و رقص ها و گاه قهقه ها... تصمیم گرفتم بد از مدتها به روز نکردن به شرحی تصویری از سفرمان به تبریز بپردازم... البته بعضی از خاطره ها قابل ثبت در یک عکس نبود!؟!؟!؟!؟...

بین خودمان بماند که مدتی است دست به قلم نشدم اما به زودی میخواهم دوباره زندگی ام را بیاآغازم.

 در دو روز اول اردو تبدیل به یک آثار باستانی شدیم از بس که موزه دیدیم. موزه  پشت موزه برایم اصلا جالب نبود... آخه موزه دیدن هم حد و اندازه ای دارد فکر می کنم... من عاشق گشت و گذارم عاشق آبم عاشق کوهم من عاشق زندگی ام نه تندیس های مرده ساخته شده از آدمهایی که روزی برای عده ای مهم بودند... بنابراین عکس های اینجا تمام اردو را شامل نمی شود بلکه تکه های مورد علاقه من است.

 

عکسی جمعی از گروه در خانه امیرنظام گروسی

 

عکس نمی دانم از کیست؟ 

 

 

نمونه ای از غذاهای اردو 

 

 طرز تهیه: دنبه را همراه با احشاء باقی مانده از انواع طیور مخلوط کرده با کمی نان خشک چنگ زده به مدت 30 ثانیه در فضایی گرم نه الزاما روی آتش قرار دهید. حالا میل بفرمایید

 

طرز تهیه قورمه سبزی: یک عدد کنسرو لوبیا را در ظرفی ریخته مقداری سبزی بزرگ سایز از هر نوعی داخلش ریخته. 2تکه گوشت یخی هم داخلش انداخته با چنگال هم میزنیم. کمی رب هم داخلش کرده. آب لیمو هم سر میز بگذارید تا هر کس خواست داخلش بریزد.

 

یکی از اوج های غذایی: کوفته تبریزی. اتوبوس حامل بچه ها فرسنگ ها جلوتر از رستوران نگه داشت. همزمان باران وحشتناکی شروع به باریدن کرد. بچه ها تمام فرسنگ ها را به سوی کوفته تبریزی دویدند و حسابی خیس شدند و با ولع تناول کردند.

 

بستان آباد: عکس ننداختیم ... خندیدیم

 

دریاچه قوری گل در مسیر بستان آباد به تبریز

 

دریاچه قوری گل- عکس از خودم 

 

کندوان... روستایی بی نظیر

 

 نمایی از روستای کندوان-

 

رود ارس ... آرامشی غیر قابل توصیف که مرا بیش از هر چیز یاد صمد بهرنگی می انداخت... 

 

رود ارس

 

 

 

آبشار آسیاب خرابه جایی که زندگی در آن دیده می شود...  

 

مسیری که گروه به سمت آبشار طی می کردند و نمی دانستند که گویی به زودی با تکه ای از بهشت روبه رو می شوند-  

 

دورنمایی زیبا از آبشار آسیاب خرابه- جلفا 

 

من- در دل غار پشت آبشار آسیاب خرابه- جلفا-


 

 

 اما عاقبت سه بار خیس شدن:

 

سرماخوردگی از نوع نمی دانم کجایی اش 

 


 



دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧ توسط  الی