وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
درباره من، الی، آنا و پست مدرنیمان

 مدتی هست که در حال نوشتن یک داستانم که گویی دیگران می‌گویند پست مدرن است...قصد دارم از این حرف و گفتار این شکلی‌ها فکر نکنید این سبک رو نمی شناسم!...البته من توی نوشتن خوشبختانه و یا متأسفانه(از دید برخی) درگیر سبک نمیشم و به درونیات خودم مراجعه میکنم...در ادامه مطلب یه مقاله خیلی خوب گذاشتم از پست مدرنیسم...نویسنده این مقاله خانم دکتر منیره احمد سلطانی هستند همسر دکتر فرزاد عزیز جان خودمون ...شاید یکی از بهترین فیلمهای پست مدرنی که چند وقت اخیر دیده بودم فیلم درباره الی بود...اصولاً فیلمهای اصغر فرهادی و البته در همکاری با مانی حقیقی رو خیلی دوست دارم...احساس میکنم یه سر و گردن از فیلمهای سینمای ما بالاتره...امروز با خوندن مقاله خانم دکتر متوجه شدم که انگار یه کم نوآوری این فیلم برداشتیه ...اقتباسیه...تقلیدی...و خلاصه نوآوری نیست...چون با خوندن این مقاله مطمئناً متوجه شباهت عجیب این فیلم با فیلم حادثه در یک قایقرانی تفریحی(البته دقت کنید ماجرا یا رویداد هم  ترجمه شده نام فیلم)  اثر آنتونیونی خواهید شد... البته این چیزی از ارزشهای درباره الی کم نمی کنه...جالبه که اسم شخصیت این داستان آنا است... می‌دونید جالبیش کجاست؟ نه دیگه...

من وقتی درباره الی رو دیدم از لحظه اول حسی شخصی به من می‌گفت الی یعنی الناز آخه خیلی‌ها الی صدام میکنند... حالا نکته اینجاست که ما یه همسایه داشتیم خارجکی... بچه دو ساله ای داشت که نمی‌تونست بگه الناز به من می‌گفت آنا... حالا می‌بینید دنیا رو...

حالا دارم دنبال این فیلم میگردم  برای تحقیق بیشتر 

 

 پ.ن: دو روزه بدجوری دلم براش تنگ شده... برای حرفهاش و همه چیز... یاد اون روزی می افتم که با نهایت تواضع همیشگیش اومد پیش ما نشست و ما داستانش رو نقد کردیم و من چه بی پروا حرف زدم و اون با لبخند به من گوش شده بود... یعنی میشه یه روز تمام استادهای ادبیات از بحث زبان فارسی بیرون بیایند و به ادبیات بپردازند... شعر ...داستان...ادبیات ...بگذریم...فارغ التحصیلی ام بد دردیه ها یه چیزیه تو مایه های بازنشتگی انگار

(خبر خبر روزنامه: از ۲۹/۸/۸۸ فیلم صداها اثر فرزاد مؤتمن نمایش داده میشود .سینما روهای فرهنگی لطفاً برای دیدن فیلم به سینما تشریف ببرید...از ویژگی های این فیلم روایت عقب به جلوی فیلم است. یعنی ما اول درگیر یک دعوا و اتفاق می شویم و از آن پس به تدریج جا خالی های فیلم پر می شود.)

 

    نگاه های شما(31)


«پس‌نوگرایی»

(پست‌مدرنیسم)

دکتر منیره احمدسلطانی

ماهنامة ادبیات معاصر, س 1, ش7, آبان75, صص 44-51

 

·    پست‌مدرنیسم، پانوگرایی، فرامدرنیسم یا مابعد مدرنیسم در تاریخ معاصر به مکتبی گفته می‌شود که بعد از جنبش مدرنیسم قرن نوزدهم میلادی در جهان غرب رخ نمود. از این رو پیش از پژوهش در پست‌مدرنیسم شایسته است که مدرنیسم به درستی شناخته شود.

 

مدرنیسم چیست؟

این اصطلاح از اواخر سالهای قرن 19 در شعر، داستان، نمایشنامه، موسیقی و معماری و دیگر هنرهای مغرب زمین پدید آمد و سپس در کیفیت بخش بزرگی از هنر قرن بیستم مؤثر افتاد. مدرنیسم؛ نمادگرایی در معماری، و آتوتالیسم در موسیقی، شعر آزاد و شکلهای فضایی (کولاژ) را شامل می‌شود.

این نوگرایی در حقیقت بخشی از زیباشناختی است که حافظ و وجه تمایز این سبک از نیروهای فکری، اجتماعی و تاریخی تهدیدکنندة آن می‌باشد یعنی در رابطة مستقیم با درهم ریختگیهای نظامی، سیاسی، ایدئولوژیکی قرن حاضر می‌باشد. نوگرایی همان ارائة نگرش و اعتقاد است که تغییرات بنیادی پایگاه اجتماعی و کارکرد هنرمند و هنرش را فراهم آورده است. مثلاً تأثیر این سبک در مکتب خداشناسی (مسیحیت) در جهت امروزین کردن دین مسیح بوده است. همینطور هواخواهی از آزادیخواهان در نظر نوگرایان و نمادی با ارزش از جهت حیات معنوی آن بوده است هر چند معتقدند که آیین کاملتری در حال تولد است.

در فرهنگ The American Heritage دربارة پست‌مدرنیسم چنین نگاشته‌اند:

«پست‌مدرنیست آن چیزی است که به هنر مهندسی با تاریخ مربوط می‌شود و واکنشی است در مقابل بنیان اولیة مدرنیسم که اجسام و ابزار سنتی و کلاسیک هنر را فرا می‌خواند آنهم با نامهای مدرن و تحت اعمالی تا بی‌نهایت «نهادی و فطری.» پس هر آنچه که ویژگی مدرن و قبل آن را نداشته باشد پست‌مدرنیسم می‌گویند. برای شناخت هر چه بیشتر این مکتب به بررسی ویژگیهای آن می‌پردازیم. این ویژگیها کاملاً برگرفته از کتاب نظریة رمان می‌باشد:

-            به گونه‌ای فکر که در بیست سال اخیر در هنر اخیر فرانسوی و آمریکایی ... از نظر نوعی نوشتار پدید آمده است اطلاق می‌گردد نوعی که با تأثر از آثار ساموئل بکت و حاکی از وحشت است حاصل از شناخت ماهیت واقعی دنیاست و آن آگاهی بر این حقیقت است که هر یک از موجودات زنجیرة هستی بیرحمانه موجودی دیگر را قربانی می‌کند تا به حیات خود ادامه دهد؛ چون حیات خود را در مرگ موجود دیگر می‌پندارد. مارسل پروست در داستان خرچنگ و دانته چنین می‌گوید: «بلکوا به خانه باز می‌گردد و در حالیکه در بین راه به ترحم و تقوا می‌اندیشد و دلش به حال محکوم به اعدامی که در مقابلش به دار آویخته شد شدیداً می‌سوزد اما او گرسنه است و خاله‌اش تصمیم دارد خرچنگ زنده‌ای که برای ناهار خریده است به او بدهد. او ابتدا سعی می‌کند که از خوردن آن طفره برود ولی گرسنگی او را در کشتن خرچنگ و پختن و بعد خوردن آن کمک می‌کند.

-            عدم قطعیت در مورد اطلاعاتی که به خواننده می‌دهد: در این گونه هر نقشی را که بتوان در زندگی تشخیص داد آن خیالی واهی و پنداری دلخوش‌کننده بیش نیست.

مشکل خواننده ابهام متن نیست بلکه اغلب عدم قطعیت است که در سطح روایت خود را نشان می‌دهد نه در سطح سبک به طوری که فضایی از عدم قطعیت می‌سازند که هرگز نمی‌توان آن ابهام را رفع کرد در داستان آئورای کارلوس فوئنتس بوضوح مشخص است که زمان خط معنایی ندارد. آئورا زن جوانی است که منشی پیرزنی می‌گردد تا خاطرات شوهر متوفای آن پیرزن را بنویسد در طی حوادثی با فیلیپه مرد جوانی در آن خانه آشنا می‌شود و برای این که پاسخ مثبتی به درخواست ازدواج او دهد از او می‌خواند که به او بگوید وقتی او پیر می‌شود باز هم او را دوست خواهد داشت و بعد هر روز از روز دیگر پیرتر می‌شود تا این که آئورای جوان زیبا جای پیرزن می‌نشیند و فیلیپه نیز در حقیقت هویت اصلی و حقیقی شوهر متوفای زن را می‌گیرد.

آنچه که این داستان را دلنشین می‌سازد همان ابهام و هالة ناآشنا و نامنظم و ظاهراً بی‌ارتباط داستان است که خواننده را مدتی سردرگم می‌کند. فوئنتس در این اثر خود می‌گوید که «زن فراتر از زمان می‌اندیشد و می‌تواند پیری و جوانی را با هم تجسم بخشد سایة زمان جسم او را دچار تحول کرده ولی او همانست که بوده است موجودی بدون تظاهر» شاید از آن روی که می‌دانست در آدمی بیرون از بطالت همه در است» (آئورا ص96)

-           دیگر از ویژگیها در حقیقت سنت فرجام قطعی در داستان است که به سخره گرفته می‌شود و حتی از گستاخی رمان‌نویسان و کارآگاهانی که وانمود می‌کنند عامل اجرای منیت الهی هستند انتقاد می‌شود.

-           دیگر آن که برای یک داستان چندین پایان در نظر گرفته می‌شود و از خواننده می‌خواهد هر کدام را که می‌پسندد همان را انتهایی مناسب برای داستان بشمارد. جان بارت در داستان گمشده در شهربازی مجموعه‌ای از فرجامهای امکان‌پذیر را مطرح می‌کند اما نهایتاً همه را مردود می‌شمارد و می‌کوشد به نوعی از تمام کردن داستان طفره برود.

 

آشنایی‌زدایی

در داستان جیمز جویس توصیف شخصیتها و مکانها مثل سابق نیست در رمان بیداری فینه گانها جویس از ماجرایی که در یک خواب طولانی اتفاق افتاده است بدون استعانت از احساس بیداری سخن می‌گوید: قهرمان کتاب صاحب رستورانی است که نامش در ایام بیداری احتمالاً «مستر پورتر» و در عالم خواب «همفری چمیدن ایرویکر» است. زنی دارد به نام «آن» دختری به نام «ایزابل» و دو پسر دوقلو به نامهای «کوین» و «جری» ایرویکر بناکنندة شهرهاست زنش سرچشمة همة رودخانه‌هاست و پسرهایش نیز نرینه‌هایی که با همة مردان اسطوره و تاریخ از هابیل و قابیل گرفته تا به امروز به رقابت می‌پردازد. در این خواب همة وسایل رستوران و مشتریانش نقشی به عهده دارند. پسرانش به وجهی نمونه‌وار یک خیالپرور شاعر مسلک و یا یک رئیس فریبکار سیاسی ظاهر می‌شود با هم به مبارزه برمی‌خیزند تا جای پدر را بگیرند اما چون هر یک فقط نیمه‌ای از یک تخمک خلاقه هستند فاقد آن نیرو و مهارتی می‌باشند که او را معزول کنند. ایرویکر غالباً به صورت نویسندة ماجرای سقوط عظیم خویش ظاهر می‌شود. این خالق بزرگ به اجبار به زیر زمین فرو می‌رود. اما همیشه بار دیگر سربلند می‌کند. یکی از نقشهای او نقش فینه‌گان خداگونة غول‌پیکری است که نمی‌شود او را ویران نمود. ماجرای خواب در سال 1132 بعد از میلاد که آمیزه‌ای از سقوط و صعود است صورت می‌گیرد. در این سال پیکره‌هایی با شتاب 32 فوت در ثانیه سقوط می‌کنند وقتی که ما انگشتان دهگانة خود را می‌شماریم بار دیگر با شمارة یازده شروع می‌کنیم در این اثنا آن رودخانة همسرانة مادرانه که هیچگاه نمی‌میرد در زیر آن شهر پرآشوبی که در واقع نماد شوهر اوست به آرامی جریان می‌یابد.

بعضی از ناقدان بر این باورند که پست‌مدرنیسم در عرصة رمان‌نویسی حقیقتاً انقلابی بپا کرده است و عدة دیگر آن را «پیشرفت ناچیز مدرنیسم کهنه» لقب داده‌اند بستگی به هدف نقاد هر دو نظر درست است.

از ویژگیهای دیگر این سبک تناقض است به طوری که گاهی هر بخش تناقض بخش دیگر می‌گردد و هر جملة تناقض جملة دیگر است. در پایان داستان "Worm" از ساموئل بکت این طور می‌خوانیم: «باید ادامه دهی نمی‌توانم ادامه دهم ادامه می‌دهم» دیگر از مظاهر تناقض موجود دو سوگرا که از نظر پزشکی به اینان eunuch می‌گویند مثل شخصیت مایرا – مایرن در رمانهای «گرویدال» که جنسیتی متغیر دارد یا شخصیت اصلی رمان «در انتقال» اثر بریجیت بروفی که در فرودگاهی بین‌المللی دچار فراموشی می‌شود جنسیت خود را به یاد نمی‌آورد.

دیگر آنکه شخصیتها به دلیل نداشتن هر گونه نظم اولیه تجربیات زندگی را به نحوی ریاضی‌وار مرتب می‌کنند. در داستان «مرفی» اثر جویس این تجربیات از قول وی عنوان می‌گردد: «هر گاه دردی تسکین می‌یابد دردی دیگر رو به وخامت می‌گذارد» «بشریت چاهی است با دو سطل یکی پایین می‌رود تا پر شود و دیگری بالا می‌آید تا خالی شود.» یا در رمان ماده 22 اثر Joseph heller به سربازی مجروح در بیمارستان ابتدا سرنگی وصل می‌کند و بعد نیز یک کیسه ادرار».

 

عدم انسجام: این مکتب به انسجام خوشبین نیست و آن را با شکل خالی گذاشتن بخشهایی از متن تناقض‌گویی و جابجایی در هم می‌ریزد. در حقیقت می‌خواهد نوعی نظم در بی‌نظمی بسازد. البته در این زمینه در نقل قولهای داستان نیز به چشم می‌خورد ویلیام بارز برای نوشتن داستانی تکه‌هایی از متون مختلف را می‌برد و بدون هیچ قاعدة خاصی آنها را کنار هم می‌چسباند و حاصل کار را رونویسی می‌کند.

نوعی دیگر آفرینش داستان است در لحظاتی ناممکن مثلاً در داستان معجزه غیبی وقتی قرار است نویسندة یهودی به اسم «جارو میر هلدویک» به دستور گشتاپو اعدام شود خداوند به او فرصت می‌دهد تا در فاصلة بین شلیک شدن گلوله‌ها و مردنش شاهکار نیمه‌تمام خود را در مخیله‌اش به پایان برساند.

یکی دیگر از ویژگیهای این سبک زیاده‌روی است در به کارگیری استعاره و مجاز و تشبیه طوری که گاهی بسیار مسخره می‌نماید. در رمان «صید قزل‌آلا» تشبیه خورشید جالب است «خورشید مانند سکة پنجاه سنتی عظیمی بود گه کسی رویش نفت ریخته و بعد با کبریت آنرا آتش زده باشد و گفته باشد بیا این را نگهدار تا من بروم روزنامه بخرم و سکه را در دست من گذاشت و هرگز بازنگشت» یا روشنایی پشت درختان مانند رفتن به فروشگاه بزرگ تدریجی و غیرعادی بود در رمانهای آلن روب گرینیه توصیف از اشیاء برعکس به نحو ماهرانه‌ای دقیق و عاری از استعاره است یعنی عمداً طوری است که خواننده نتواند آن اشیاء را مجسم کند طوری که خواننده غرق در جزئیات می‌شود و قادر نیست که معنای کل را دریابد در نتیجه توصیفات نویسنده غالباً گنگ از آب در می‌آید.

اتصال کوتاه در فواصل بین مضامین این متون ادبی با جهان واقعیت است؛ یعنی اتصال بین هنر و واقعیت زندگی در مورد بورخس گفته‌اند که او می‌تواند «غایتهای محسوس دوره و زمانة ما را به مواد خام و مصالح کارش تبدیل کند. در حقیقت پست‌مدرنیست در جستجو برای یافتن «رابطه‌ای متفاوت بین خود نویسنده و خواننده‌اش است رابطه‌ای نزدیکتر از آنچه در سنتهای ادبی گشته متداول بوده است و چون حافظة تاریخی شیوه‌های نگارش مدرنیستی نمی‌تواند زمینة مطمئنی برای پست‌مدرنیست باشد؛ پس این مکتب اصولاً نوعی هنر قاعده‌شکن می‌آفریند. کتاب بزغالة جایلز انبانی از تمثیل و هزل و دست‌نوشتة مذهبی است که جدی گرفتن آنها مستلزم جدی نگرفتنشان است:

جان بارت در این اثر خود از پرفسوری به نام اسپیلمن نام می‌برد که تصمیم می‌گیرد جورج قهرمان کتاب را در میان گله‌ای بز بزرگ کند زیرا معتقد است او هم مثل انسانهای دیگر سرخورده از عشق به دنیایی است که علوم او را به گمراهی کشاند و بزپرست کرده است و اکنون معتقد است که «بز خدا انسان‌تر از بنده‌های خداست و انسان نیز بز مسلکتر از بزهای خود است. بعد او را به دانشکده‌ای می‌فرستد تا خصلتهای انسانی بیاموزد درین دانشکده شورشهای وحشتناکی رخ می‌دهد که با ترفندهای مرگبار طرح‌ریزی شده است تلاش او برای «معلم بزرگ» یا پیامبر جامعه شدن طرح کلی کتاب را تشکیل می‌دهد. این کتاب باید به عنوان نمونه‌ای از آن دسته رمانهایی که فقط استادان دانشگاههای آمریکا قادر به نوشتن‌شان هستند مطالعه کرد. استادانی که محیط دانشگاه را به مثابة نمای جهان می‌پندارند و فارغ از دلهره‌های بازار کتاب‌اند زیرا دلهرة بازار کتاب فقط رمان‌نویس غیردانشگاهی را آزار می‌دهد.

نوع دیگر تلفیق زمانها با یکدیگر است همان‌گونه که در معجزة غیبی دیدیم البته به شکلی دیگر. گورویدال در کتاب آفرینش که رمان بلندی است و «بلندپروازانه‌تر» از سایر آثار اوست (مثل میرا برکن بریج Myra Breekene bridge که هجونامة تند و رکیکی است) زمان حادثة آن قرن پنجم ق.م. مسیح در عصر پادشاهان قدیم ایران داریوش خشایارشا است و عصر بودا، کنفسیوس، هرودت و سقراط. ویدال در جایی گفته است که همیشه آرزویش این بوده که رمانی بخواند که سقراط و بودا و کنفسیوس همه در آن جمع باشند و چون چنین کتابی پیدا نمی‌کند ناگزیر خود دست به کار نوشتن می‌شند راوی سیروس سپنته نوة زردشت است که در دربار ایران بزرگ شده و همراه خشایار شاه آموزش نظامی می‌بیند سیروس برای کسب ثروت سفری دراز در پیش می‌گیرد و در سر راه خود بودا را در بیشه‌ای در هند کنفسیوس را در کنار رودخانه‌ای در چین و سقراط را در آتن می‌بیند. سقراط در هیئت سنگتراش جوانی برای مرمت خانه‌ای می‌آید و در آنجا دار فانی را وداع می‌گوید. سیروس به هر سرزمینی که پا می‌گذارد این پرسشها را مطرح می‌کند: «جهان چرا و چگونه آفریده شد؟ دلیل وجود خیر و شر چیست؟» ویدال یکی از خوش‌فکرترین نویسندگان زندة امروز است و بی‌آنکه آگاهیها و یافته‌های علمی امروز را در کار خود دخالت دهد به بررسی مشکلات اساسی بشری می‌پردازد.

 

مارسل پروست (1871-1922) که می‌شود او را بزرگترین رمان‌نویس قرن بیستم ذکر کرد شاهکار خود در جستجوی زمان از دست رفته را در 15 مجلّد می‌نویسد که در آن حادثه و داستان شخص معینی را دنبال نمی‌کند هر چند که قهرمان آن در آغاز کتاب کودک و در پایان مرد بزرگ کاملی می‌شود ولی رشته‌ای که حوادث زندگانی او را به هم مربوط می‌کند وجود ندارد.

او با تعمق حیرت‌انگیزی مسائل موجود در داستان و زندگی را مورد بحث و تحلیل قرار می‌دهد. تصور ذهنی وی در مورد «زمان» و مسائل مربوط به زندگانی ذهنی نیست او نشان می‌دهد که زمان گذشته و حال در ذهن انسان فقط عبارت از دو کیفیت مجزّا و بی‌ارتباط نیست. او گذشته و حال را می‌آمیزد و تمایز آنها را فقط از لحاظ کیفیت و عوارض نه از نظر ماهیت و نفس امر می‌داند.

مارسل پروست و جیمز جویس مانند زبردست‌ترین روانشناسان حالات روانی بشر را مورد تعمق و بررسی قرار می‌دهند. پروتست نه فقط حالات مشخص و معین ضمیر بیدار آدمی را به رشتة منطق و قانون می‌کشد؛ بلکه ضمیر پنهان او را نیز که این حالات روانی به خاطر آن بوده است مورد کنجکاوی و بررسی قرار می‌دهد.

نویسندة دیگری که از طریق تحلیل آثار او پست‌مدرنیسم را بهتر می‌توان شناخت ساموئل بکت Samuel Beektt است. این نویسندة انگلیسی هر چند که همة آثار خود را به زبان فرانسه می‌نوشت (تا جایی که به اشتباه او را فرانسوی می‌دانند) او با فرانسه نوشتن آثارش نشانگر این مورد است که فقط در فرانسه می‌شود کسی را پیدا کرد که آثار غیرعادی وی را بپذیرد و حتی بر روی صحنه بیاورد. نمایشنامه‌های وی مدتها روی صحنه بازی شد. عده‌ای آن را می‌فهمیدند و عدة دیگری نفهمیده تئاتر را ترک می‌کردند. نوشتارهای او منجر به دو رویة تئاتر پیشرو و پوچ شد. پیشرو از جهت تهوّر نویسنده در جدا شدن از آداب و رسوم موجود در تئاتر و پوچ از نظر ابهام و عدم وضوح موجود در این قبیل نمایشنامه‌ها. اثر مشهور وی در انتظار گودو است که دو روز از زندگی ولادمیر و استراگون را نشان می‌دهد که در کنار یک راه و نزدیک درختی در انتظار گودو نامی بودند که با او قرار ملاقات داشتند و گودو هرگز نمی‌آمد. وقتی که پرده پایین می‌افتد باز هم این انتظار وجود دارد که روز دیگری بیاید و انتظار از سر گرفته شود. در نمایشنامه‌های بعدی مثل آخرین نوار کراپ و خاکسترها باز با قهرمانی روبرو هستیم که در حد خود جالبند. کراپ قهرمان آخرین نوار کراپ مردی است که به پایان زندگی رسیده در حالی که توانسته است هر سال صدای خود را ضبط کند و با گذاشتن نوارها بر روی ضبط صوت در سالهای گذشتة عمر خود زندگی کند. در خاکسترها قهرمان داستان «هنری» است. او در کنار دریا و در میان امواج دریا برای خود داستان می‌گوید و نمایشنامه با این جمله‌ها پایان می‌یابد: «هیچ سراسر روز هیچ سراسر روز و سراسر شب هیچ، هیچ صدایی نیست»

مارسل پروست در کتاب سدوم و عمور جلد دوم در مورد مرگ مادربزرگ می‌نویسد:

«وارد اتاق شدم موجود دیگری غیر از مادربزرگم نبود جانور گونه‌ای که زلف او را به سر بسته و در بستر او آرمیده بود در بستر دو تا گشته تند تند نفس می‌زد ناله می‌کرد و با تشنج خود پتوها را تکان می‌داد. پلکها فرو افتاده بود و به جای آن که آنها را بگشاید نیمه باز گذاشته بود پلکها گوشه‌ای از مردمکش را پوشیده و قی زده دیدگانی تار ولی زنده که رنجی درونی را نشان می‌داد همة این آشفته حالی به خاطر حضور ما نبود او ما را نمی‌دید یا به جا نمی‌آورد ولی این موجودی که در اینجا می‌لولید جانوری بیش نبود پس مادر بزرگم چه شده بود؟»

 

اما گارسیا مارکز در داستان پیر بالدار از فرود موجودی عجیب به خانه‌ای روستایی سخن می‌راند که تا مدتها مردم دهکده او را فرشته می‌پنداشتند ولی بعد از این که دیدند زیر بالهایش کرم گذاشته است و بوی غیر قابل تحملی از او به مشام می‌رسد و خلاصه آنکه در او چیزی که در خود شخصیت غرورآفرین فرشته باشد نیافتند او را شیطان پنداشتند و بال را که وجه مشترک هواپیما و عقاب نیز هست دلیل آن دانستند که او نمی‌تواند فرشته باشد. خلاصه در حالی که سرمای زمستان بیداد می‌کرد آنقدر او را از خانه راندند و زدند که دیگر چیزی به مرگش نمانده بود تا این که دوباره بهار رسید و بال جدیدی درآورد و به آسمان پرواز کرد. مارکز در این داستان انسانها را به خاطر آن که چیزهای عجیب را دوست دارند و باورهای آنان محدود به یک زمان می‌شود و هر چیز تازه را تا هنگامیکه موضوع جدیدتری برای سرگرمی نیافته‌اند دوست می‌دارند مورد بررسی قرار می‌دهد.

 

پست‌مدرنیست و شعر

شعر نیز همچون رمان در پست‌مدرنیسم همین ویژگیها را می‌پذیرد. به شعری از کارلوس فوئنتس دقت کنید: «برگرفته از کتاب پست‌مدرنیسم و اسلام ترجمه نگارنده»

ما آب را کشتیم

          ما هوا را کشتیم

                و جنگلها را بمیر ای شهر لعنتی!

بیا و بمیر

ای شهری که مثل زنی هرزه می‌مانی

                منتظر چه هستی!

                                                (از کریستوفر بدنیا نیامده، ص304)

 

و یا جیمز تامسون در این شعر می‌گوید (از همان کتاب)

شهر در شب محاصره شده است اما نه با خواب

خواب شیرین برای نوازش مغز است

ساعتهای بی‌رحم مثل سالها و دوره‌ها می‌خزند

شب اینگونه به نظر می‌رسد دوزخی بی‌پایان.

                                          (باغبان اثر تامسون صفحه 739 چاپ 1972)

 

همینطور شعری از ژول میشله برگرفته از کتاب آئورا:

مرد به شکار می‌رود و می‌ستیزد

زن دسیسه می‌چیند و خیال می‌بافد

او مادر وهم است

مادر خدایان

چشمی نهان‌بین دارد

پر و بالی که توان پرواز به بی‌کران

                   تخیل می‌بخشیدش

خدایان همچون مردانند

بر سینة زنی

زاده می‌شوند و می‌میرند

 

ایدئولوژی و فلسفه

در عرصة ایدئولوژی و فلسفه نیز عصر پست‌مدرنیسم عصر سترونی گشتن ذهنیت است. عصری که در هیچ عرصه عملی و نظری دست‌آورد گرانبهایی نداشته آنانی که وجدانشان پاک است برای سیل‌زدگان و حادثه‌دیدگان جنگ پتو جمع می‌کنند منتهی کسی دیگر حوصله ندارد بپرسد چرا جنگ رخ می‌‌دهد و چه کار باید کرد که دیگر رخ ندهد و درست است خطر کشته شدن با بمب اتمی کم شده است ولی با بمب معمولی هم آدمها کشته می‌شوند. این مکتب به دور خود هاله فلسفی قرار داده و بندرت بطور مستقیم درباره مسائل تاریخی و اجتماعی حرف می‌زند و برای آن کثرت جایگاهی ندارد بلکه فردیت است که مهم است. ایدئولوژی پست‌مدرنیست چیزی نیست مگر تفکر دوره پایان جنگ سرد و پیدایش نوعی نگاه همراه با تساهل و تسامح به زندگی که در حقیقت پیرو سازشگری و التقاط و پرهیز از جستجوی راه حل است ترس مردم امروزه از اتم نیست بلکه از سوراخ شدن لایه اوزون است تی‌اس الیوت می‌گوید: «جهان اینگونه به پایان می‌رسد نه با صدای یک انفجار بلکه با صدای یک مویه»

فرهنگ پست‌مدرنیست با تمام اشکال متضاد خود یک فرهنگ مذکر سراسر مملو از عشق، هوس، زنانگی، جوانی و زیبایی است که تنها راه خوشبختی را برآوردن این غرائز می‌داند منطق فرهنگی آن به غایت محافظه‌کارانه است. (اما به عقیدة نگارنده گاهی کار تضاد آن به جایی می‌انجامد که آشتی با ادیان و در نتیجه اخلاق را نیز می‌شود در بطن آن مشاهده کرد.)

 

تئاتر

در تئاتر همانگونه که در آثار بکت دیده شد ساده‌ترین و کوتاهترین صورت می‌تواند درین قالب باشد مثلاً نمایشنامه breath به محض باز شدن پرده صدای آهی شنیده می‌شود نمایشی بدون بازیگر و شخصیت پس در تئاتر نویسنده حق دارد بر اصلی آزاد و صورتی ناپایدار متجلی زمان خود شود.

 

عکاسی

در عکاسی پست‌مدرنیسم بدنبال آزادی بی‌حد و حصر است که در انتقال پیام به مخاطب تعبیری جز عبث‌گرایی و پوچی ندارد.

 

سیاست و مذهب

در سیاست و مذهب نیز بدرون و حاصل آنها توجه دارد قسمتهایی که کمتر مورد توجه واقع شده است (بنا به دلایلی) به عقیدة نگارنده با توجه به کتاب پست‌مدرنیست و اسلام و ویژگی نو این مکتب سنت‌شکنی و برگشت به گذشته توجه به عرفان و خداپرستی (که سالهاست بشر به اصطلاح متمدن امروزی از آن رو بر گردانده است) دوباره متداول گشته است این بازگشت و آشتی مجدد اگر به صورت نو همراه با مسائل نو باشد باز می‌تواند در کنار تعاریف داده‌شدة ویژگیهای پست‌مدرنیسم هماهنگ است برای یک پست‌مدرنیسم سیاست آیت‌الله خمینی سیاستی روشن و ضدآمریکایی است همانطور که رسوایی جنگی در عراق خلیج بانکهای اعتبار و تجارتی بین‌المللی BCCI شیادیهای بزرگ سیاسی، مالی، فساد، داروهای مخدر مردان بزرگ و مردان سال رسانه‌های خبری بحران لبنان، سلمان رشدی، مبارزات مسلمانان آنهم با قدمت جنگهای صلیبی و عناصر ضدمسیحیت و یهودیت که همگی تهدیدی برای غرب است.) به نظر می‌آید که انگار چیزی اساسی و بنیادی در جهان تغییر کرده است که این مورد اساسی در نحوة پاسخگویی مردم به جهان و زندگانی است تغییری بینشی و متفاوت. (پست‌مدرنیسم و اسلام)

 

موسیقی

اگر قبول کنیم که در هنر به نام الزامات اخلاقی از ضد اخلاق سر در می‌آوریم به این نتیجه می‌رسیم که در هنر موضعگیری سهل‌انگارانه، سنت‌گرایانه، غیرصمیمانه نسبت به واقعیت چیزی جز ضداخلاق نیست.

مطلب را با نظریه رایجی در مورد هنر اینطور ادامه می‌دهیم که می‌گوید: «هنر بیانگر شخصی هنرمند یا شخصیت او و بیانگر هیجانات اوست و هنر اوست و هنر نوع نظریة بیانی از هنر (مثلاً این که هنر چیست؟) اصولاً فاقد معناست چونکه انسان می‌توند از طریق انواع بیان حالات درونی و هیجانات شخصی خود را نشان دهد)

باخ وقتی به شاگردانش تعلیم می‌داد می‌گفت: «موسیقی را باید برای ثنای خدا و لذت حلال روح خلق کرد مبادا که هدف و غایت موسیقی چیزی جز ثنای خدا و تلطیف روح باشد اگر موسیقی جز این باشد سر و صدایی جهنمی است» هنرمند مسخّر ارواح طیبه است نه ارواح خبیثه آنچه شاعر یا موسیقیدان به وجود می‌اورد کمتر به خودش مربوط است تا به پیامی و ارمغانی از خدایان و بخصوص فرشتگان الهام. شاعر یا موسیقیدان فقط ابزاری است که با آن ابزار فرشتگان سخن می‌گویند و بیشتر خداست که بر مردم تأثیر می‌گذارد تا حالات هیجانی خویش ولی در هر حال گهگاه هنرمند فریبکار چیره‌دستی است نه کسی که واقعاً از خداوند الهام می‌گیرد موسیقی قدرت تشدید هیجانات را تسکین می‌دهد و حتی خصائلی در انسان ایجاد می‌کند مثل بعضی از انواع موسیقی که انسان را به تهور و شجاعت وا می‌دارد یا برعکس او را ترسو می‌نماید. البته پنهان نمی‌ماند که این نظریه دربارة قدرت موسیقی که اغراق‌آمیز است حتی بعضیها در این زمینه آنقدر پیش‌ رفتند که گفتند ترسیم هیجانات به درجة عمق هیجانات هنرمند بستگی دارد. افلاطون می‌گوید هر چیز که بیان احوال شخصی «خالص» نباشد چیزی جز فریبکاری و ریاکاری نخواهد بود.

کارل پوپر معتقد است که پیروی از مد در هنر هم مثل بسیاری زمینه‌های دیگر اجتناب‌ناپذیر است و با وجود این اجتناب‌ناپذیری ممکن است سبکهای جدیدی به وجود آید و هنرمند نباید چندان به دنبال مد باشد باید دانست که «مدرنیسم» یعنی تمایل به نو بودن آنهم به هر قیمتی که شده به کوشش هنرمند جهت خلق یک اثر هنری ارتباطی ندارد موسیقی مدرن هر چند ادامة منطقی هنر موسیقی کلاسیک نیست. امروه جایگاه ویژه به خود اختصاص داده است و هر از گاهی از گوشه و کنار خصوصاً امریکا و اروپا با توجه به موسیقی سنتی افریقا و آسیا و یانتهای کامپیوتری داعیة نو سر بر می‌زند و با آوردن سبکی خاص و ویژه (در نهایت) در جهت پر کردن جیب دست‌اندرکاران سهم به سزایی ایفا می‌کند هر چند علم کردن اینان پشتوانه تبلیغات سیاسی و مالی بسیار هول‌انگیزی دارد ولی در نوآوری اینان شاید کمتر کسی تردید داشته باشد.

این طایفه هم مثل سایر پیروان مکاتب دیگر هنری برای عرض اندام و بقا نیاز به نوع‌آوری و بدعت دارند حتی در تظاهر به دو جنسی بودن eunuch نالیدم ز جنگ، عشق و احترام به طبیعت که همه آنها به خاطر نو بودن نحوه ارائه جزء این مکتب است.

 

سینما

پست‌مدرنیسم در سینما جایگاه پاکتری یافته است با حضور کسانی مثل تارکوفسکی، پاراجانوف، ژان رنوار، آکوروساوا ... مورد قطعیت نداشتن انتهای داستان در سینما نیز همانند رمان وجود دارد آنتونیونی در فیلم حادثه در یک قایقرانی تفریحی «آنا» یکی از قهرمانان را نشان می‌دهد که در جزیره‌ای متروک ناپدید می‌شود و دوستانش به جستجوی او می‌پردازند ولی او را نمی‌یابند فیلم به خاطر فقدان کامل و نتیجه‌گیری قابل توجه است البته چند بار در فیلم به این نکته اشاره دارد که او ممکن است رفته باشد یا مثلاً خودکشی کرده باشد و همین! اما هنگامی که در سال 1960 در لندن با آنتونیونی مصاحبه می‌کنند و از او سؤال می‌شود که بر سر آنا چه آمده است؟ او جواب می‌دهد که «نمی‌دانم کسی به من گفت که او خودکشی کرده ولی باور نمی‌کنم. با این حال به نظر می‌آید که سینما هم به نوبة خود در معرض تهدید است بدگمانیی که به جان رمان افتاده است چنگ در گریبان سینما هم زده است اگر چنین نیست پس این نگرانی که پس از رمان‌نویسان اکنون پاره‌ای از کارگردانان را فرا گرفته از چیست؟ همانطور که در نقاشی مدرن همه تابلوها به شیوة اول شخص کشیده شده یعنی شیئی را از دنیای بیننده می‌گیرد و آن را تغییر شکل می‌دهد تا عنصر تصویری را از آن آزاد کند سینما نیز با استفاده از چشم ناظری یا صدای گوینده‌ای فیلمهایی در قالب اول شخص می‌سازد در حقیقت هنرمند را به ایفای بزرگترین تکلیف خود که عبارت از کشف تازه‌هاست برمی‌انگیزد و او را از ارتکاب «وخیمترین جنایت خود که عبارت از تکرار کشفهای گذشتگان است باز می‌دارد»./

فهرست برخی منابع

 

1-     آنتونیونی، نوشته یان کامرون و رابین وور مترجم فریدون معزی مقدم، تهیه شده در اداره کل تحقیقات سینمایی 1962.

2-     آئورا، کارلوس فوئنتس، ترجمه عبدالله کوثری، نشر تندر، 1368.

3-     اندیشة نو، فرهنگ گروه مترجمان، نشر مازیار، 1369.

4-     پزشکی، فرهنگ از دکتر حسن میردامادی، انتشارات علمی و فرهنگی 1368.

5-     مردی بسیار پیر با بالهایی عظیم (پیر بالدار) برگرفته از کتاب تلخکامی برای سه خوابگرد. گابریل گارسیا مارکز: ترجمه کاوه باسمنجی، انتشارات روشنگران، 1370.

6-     جستجوی ناتمام کارل‌پوپر، ترجمه ایرج علی‌آبادی، انتشارات عصرنو 1369.

7-     عصر بدگمانی، ناتالی ساروت، ترجمة اسماعیل سعادت، انتشارات نگاه 1364.

8-     ضرورت هنر در روند تکامل اجتماعی، ارنست فیشر، ترجمة فیروز شیروانلو، نشر توس، 1358.

9-     مارسل پروست (پروست در آئینه آثارش)، کلود موریاک، ترجمة محمدتقی غیائی، نشر بزرگمهر، 1368.

10-  مجله فرهنگ (مدرنیسم مابعد)، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، پاییز 1372.

11-  مکتبهای ادبی، رضا سیدحسینی، نشر زمان، 1358.

12-  نظریه رمان، مترجم حسین پاینده، نشر مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1374.

13-  نودونه رمان برگزیده معاصر، آنتونی برجس، ترجمه صفدر تقی‌زاده، نشر نو، 1369.

14-  هنر، فصلنامه، شماره 25 تابستان 1373.

15-   American heritage dictionary.

16-   Postmodernism and Islam  by: Akbar s. Ahmed  by Routledg. London & New York.  1992.

 



دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸ توسط  الی