وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
این روزها؛ تاریکی با بوی صندل

این روزهایم  ساکت و تاریک میرود... روزها زود و پر از کار شب میشود... تقریبا همه ثانیه هایم را پشت این دستگاه میگذارنم... بدن درد همیشگی همراهم است... گردن و زانو و کمر بیش از هر جا... دیروز دکتری شنیدم میگفت آدم سالم احساس نمی کند زانو دارد... هر کی احساس می کنه زانو داره یعنی درد داره... من حالا بیش از هر زمان دیگه ای زانو و گردن و کمر دارم...

 این روزها را با بوی جایی سپری می کنم که آرزوی دیدن مجددش دیگر از من آنی دور نمیشود... هر روز صورتم را خیس می کنم وقتی این بو را حس می کنم... بوی روضه پیامبر...بوی عطر صندل... و حالا من عود صندلی می سوزانم به یادش... این روزها فقط یادها من را آرام می کند...

این روزها غصه کار و درس بد گریبانم را گرفته و اضافه شده به دیگر تاریکی هایم اما باز ...

این روزها وقتی می آیم در این فضای مجزای هم دلم می گیرد... هیچ کس دیگر خلق نمی کند چون هم حالی ندارند ... دوست دارم آرامش داشته باشم در این روزهای تاریک با بوی صندل... 



پنجشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸۸ توسط  الی