وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
عصر جمعه با شاعر تمام شده

عصر جمعه فقط به درد مرور میخورد و چند قطره اشک...فقط به درد تنها در اتاق نشستن، موسیقی گوش دادن و باز هم چند قطره اشک...عصرهای جمعه حتی به درد وبگردی هم نمیخورد...عصر جمعه جان میدهد برای شعر گفتن...برای راه رفتن دونفره در یک خیابان طویل...برای دست هم را گرفتن و در هم گره خوردن...برای سرد شدن در اوج گرمای تابستان ...برای گرم شدن در اوج سرمای زمستان...برای خیس شدن زیر باران بهار و پاییز...برای زندگی واقعی...تا به حال برای یک موسیقی به روز نکردم...امروز در این عصر جمعه ی تنهایی ام حسابی کیفورم که دو شب است دارم یک آهنگ را گوش میدم و هنوز خسته نیستم و برام تازه است...

امروز میخوام یه اعتراف هم بکنم که تا حالا هیچ جا نگفتم، اینکه همیشه از شنیدن شعرهای مهدی موسوی به اوج لذت ادبی میرسم...یعنی  تا چند ساعتی در زیر پوستم حسهای خوبی میکنم...وقتی خودش شعرهاش رو میخونه بیشتر دوست دارم...و صدای شاهین نجفی که فوق العاده است و مدتی است بهش گوش میدم...حالا تلفیق این دو چیز معلومه که  یه  آدم  آهنگباز رو به کجاها می بره آن هم در یک عصر جمعه...

 

لینک دانلود

 *: دو شب بود در خودم گوشش میدادم و ضجه های ریز ریز میزدم تا امروز دیدم سمیه عزیزم برایم ایمیلش کرد و دانستم این یک حس ماندنی است در بین اغلب ما...

*: برای شاعر عزیز این موسیقی: ممنون که انقدر به حس من اهمیت دادی و کاری که خواستم که میدونم بین این همه آدم و کامنت یه مزاحمتی بیش نبود رو برام انجام دادی...یه دنیا آرامش برات از خدام میخوام.

 

نگاه های شما(48)



جمعه ۸ امرداد ۱۳۸٩ توسط  الی