وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
توی تعطیلات

1.      توی تعطیلات بعد از دو سال به زندگی عادی برگشتم فکر می‌کنم و این برای من خیلی دلچسب است...به چیزهایی رسیدم که شاید خیلی ها خندشون بگیره که خب این چیزها چیزی نیست که انقدر به داشتنشون افتخار میکنی...ولی کافی است یه مدت کوتاهی نداشته باشید این چیزها رو اون موقع است که می‌فهمید چقدر مهمه... حتی همین کسالت‌های روزانه و موسیقی گوش دادن‌ها هم برای من بازگشت به زندگی عادی است...

2.      توی تعطیلات دلم می‌خواد بنویسم چه کارهایی باید بکنم در سال جدید...می‌خوام بعد از این تعطیلات یه سال پر انرژی داشته باشم مثل سال 85 مثل سال 84 مثل سال 81 و مثل تمام اون سال‌هایی که من برای همه دوستها و آشناهام یه موجودی بودم با موتور بسیار تند با کمترین آسیب...خب به چندین چیز فکر می‌کنم گواهینامه...تافل ... دکتری... عکاسی...تدوین...داستان...کار...و توی هر کدومشون هم دنبال یه پیشرفتم...و البته توی زندگی...سلامتی جسمی و روحی خودم...خیلی برنامه دارم...خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی...

3.      توی تعطیلات بعد از شاید چند ماه  سری زدم به خانه قبلی وبلاگی‌ام...خیلی برام جالب بود که هنوز بازدیده کننده داره حداقل روزی یکی دو نفر ...البته می‌دونم چند نفر هم به شکلی کاملاً مارموز لینک دادند به وبلاگ قبلیم که از اونجا تشریف بیارن اینجا و خیلی واضح متوجه نشم که مثلاً فلانی است در صورتی که زهی خیال باطل که بنده ختم همه آن بزرگوران هستم...بگذریم...به روز شروع و روز پایان وبلاگ قبلی فکر کردم... روز شروعش را خیلی خوب به یاد دارم روزی که بعد از مدتها خواستم به صورت متمرکز و با اسم خودم جایی داشته باشم و توش بنویسم...چقدر براش وقت گذاشتم برای انتخاب قالبش و برای عکس خودم که درون قالب بذارم و نتونستم...بالاخره یه قالب سیاهی رو انتخاب کردم که اون بالاش تصویر یه رودخونه بزرگ بود و انگار از روی یک پل این عکس رو گرفته بودند خیلی خوشم اومد و این طوری بود که نزدیک به 6 ماه قالب وبلاگم همون بود...خیلی با اون قالب خاطره دارم... من از جمله کسانی هستم که در وبلاگ نویسی به قالبم خیلی اهمیت می دم...اصلا از این قالبهایی که تنها یه نوار باریک بالای صفحه است خوشم نمیاد دست خودم نیست... فکر میکنم هر قالبی توی خودش حسی داره که به خواننده منتقل میکنه... وقتی اومدم اینجا تا به حال دو قالب با سه بنر رو تجربه کردم... حالا دیگه بلدم خیلی کارها رو روی قالب وبلاگ انجام بدم...و این نشون میده که کوله بار تجربه‌ام کلاً رفته بالا از هر جهت ...

4.      توی تعطیلات به واسطه یک عزیز یک سلکشن خیلی دوست داشتنی دارم که همه‌اش گوش میکنم...راستش من خیلی خیلی معدود از ام پی تری موبایلم استفاده میکنم ولی این چند وقته حد استفادم رفته بالا... هر آهنگی من رو عین این خل و دیوونه ها می بره به دنیای خودش...دیدید یه موقعهایی آهنگ چه نقش جادویی‌ای داره در ایجاد خاطره...خیلی ها! (الان دارم آهنگ دلم گرفته امین رستمی  رو گوش میدم...دوست دارم این آهنگ رو)

5.      توی تعطیلات چند نفری زیادی آشنا و فامیل شروع کردن به خواندن وبلاگ من...معذبم می‌کنه این حال...هی خودسانسوری میکنم...ولی از امروز تصمیم گرفتم بی خیالشون بشم...آخه هرچی می خوام بنویسم باید بهش فکر کنم که مبادا فلان بشه ...نکنه این طور بشه اون طور بشه...یکی از افرادی که می‌دونم گاهی وبلاگ من رو می‌خونه آقای دکتر عزیز استاد  بزرگواری است که امسال وارد 4 مین سال فعالیت مشترکمون شدیم... راستش قول داده بودم و البته برنامه ریزی کرده بودم یه کاری رو انجام بدم توی این تعطیلات ولی متأسفانه هنوز یک سوم برنامه ام رو هم نتونستم درست کار کنم...خیلی غصه‌ناکم الان ...البته غصه دیگر هم از اینه که چرا نتونستم کارت جالب توجهی که براش به مناسبت عید گرفته بودم بهش بدم...تعطیلات عید و مهمون بازی به خاطر کارهام کلافم کرده...دلم هم نمیاد به هیچ عنوان توی ذوق مامانم بزنم که مثلاً فلان جا نمیام چون سریع فکر میکنه افسردگی و استرس و ترس و این چیزهام برگشته ...حالا بیا با نیش باز بگو مامانم به خدا خوبم نمی‌خوام بیام...

6.      توی تعطیلات من ذوق زدم همین...از همه چیز از همه چیز...باورم نمی‌شد زندگیم این جوری جلو بره...حالا خوشحالم و دوست دارم هی وراجی کنم و حرف بزنم تازه همه چیز میگم غیر از اون چیزهایی که توی ته ته دلمه... تعطیلات عید من  طور خاصی نگذشت و پر بود از حرفها و حسهای بالا...هفته دیگه البته احتمالاً یه مسافرت کوچولو هم در پیش دارم و بیشتر فکر عکاسی هستم.

 

  نگاه های شما(9) 



پنجشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٩ توسط  الی