وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
خودتکانی با عطر بنفشه

 تقریبا نیمه اسفند شده...

در این مواقع بیش از هر زمان دیگه ای به خودم و به سالی که گذشت فکر می‌کنم....

دلم می‌خواد ارزیابی کنم ببینم واقعاً سال خوبی بود یا نه...

شاید امسال بیش از هر سال دیگه...

در واقع می‌تونم بگم یه خودتکونیه...

خب امسال برای من خاطرات خوب و بد زیادی داشت خیلی زیاد...

1. سفر:  تقریباً اوایل سال با یک سفر بسی دلچسب به خانه خدا آغاز شد... البته خاطرات بد اون سفر هم به دلیل همسفرم هنوز توی دلم مونده که ای کاش در این سفر همسفرم نبود...چون همه خاطرات سفرها از یاد  می‌‌رن غیر از این سفر که ممکنه برای بعضی‌ها فقط یک بار اتفاق بیافته...

 

2.  کابوس: بعد از اون  بدترین و تلخ‌ترین اتفاق زندگیم افتاد که خیلی زود جلوش رو گرفتم... اواسط یا شاید اواخر مرداد ماه زندگی جدیدی رو شروع کردم ...

 

3.    اسباب کشی:  وبلاگ قبلی رو کاملاً نوشته‌هاش رو پاک کردم و نقل مکان کردم اینجا...                                    

 

          4.  پایان نامه: در اولین اقدام یه لپ‌تاپ خریدم و تصمیم گرفتم بدون اینکه کامپیوترم رو روشن کنم تا بعضی خاطرات مثبت و منفی بیان جلوی چشمم شروع کنم به نگارش پایان نامه‌ای که فقط یک ماه تا مهلت نهاییش مونده بود...یک ماه با پایان‌نامه‌ام تقریباً زندگی شبانه‌روزی داشتم و طی یک رکورد جهانی (که بعدها فهمیدم چند نفری هم وضعیت مشابه با من رو داشتند) در عرض یک ماه به پایان رسید. 15 مهر امسال دفاع جانانه‌ و بسی سهل(حاضرین در جلسه شاهدند) کردیم و با نمره 20 قبول شدیم.

 

5.  بحران: پس از پایان این دوره بحران روحی عجیبی رو تجربه کردم...خیلی عجیب...تقریباً خواب بر چشمم حرام شده بود...چون وقتی می‌خوابیدم فکر می‌کردم وقتی بیدار بشم زندگیم مثل یکسال گذشته است...وقتی از خواب می‌پریدم و می‌دیدم من تنهام ...روی تخت خواب خودم...تنها...و آرام...آروم می‌شدم...این بحران بیش از مدتی طول نکشید و با کمک یک آقای دکتر عزیز حل و فصل شد.                              

 

6. جشن:  امسال 8/8/88 رو هم داشتیم...چه روز خوبی بود و چه مولودی جانانه‌ای داشتیم بسی خودمان و حاضرین کیفور شدند و هی می‌گفتند دوباره دوباره...مخصوصاً از کیسه‌های آجیل‌های مشکل‌گشا بسی استقبال شدیدی شد...

 

7.  مدرک: پس از آن مسئله مدرک گرفتن پیش آمد...بنده که از سیکل به بعد مدرکی نداشتم پا شدم از این در به اون در دنبال مدرکهام و بالاخره بعد از یک ماه مدرک فوق لیسانس گرفتم...

 

8.  ماشین: به کمک پدر عزیز و همراهی خانواده از طرف شرکت سایپا وسیله ایاب و ذهاب تهیه کردم...البته بنده هنوز بعد از طی مراحلی موفق به اخذ گواهینامه نشدم (یعنی دنبالش رو نگرفتم ها تصور نکنید بی هوشم)...و این هم یکی از همون افسوس های این سال زندگیم است...

 

بله همینه ماشین...تولید شرکت سایپا...باور نکردنیه؟ درسته...

9. درمان: مهمترین اتفاق زندگیم تحول چشمگیر روند درمان مادرم بود که بابتش هزاران هزار مرتبه خدا رو شکر می‌کنم...

 

10. مادرانه: خبرهای ریز و درشت دیگری نیز در این سال به من رسید از جمله ازدواج چندین و چند عدد از دوستام...مادر شدن 2 تا از دوستهای صمیمیم...نمی‌دونم درک می‌کنید این حرف رو یا نه آدم با بعضی‌ها سال‌های سال از زمانی که تازه اول دبیرستان بودی دوست باشی و حالا بعد از گذشت این همه سال ببینی که اون دوستت مادر شده ...و یک جینگل تپل و مپل خوشگل داره شیره وجودش رو می‌مکه حس خیلی خوبیه...

 

11.  نقش عشق هم در پایان این سال پر رنگ‌ و پر رنگ تر شد انگار...این عکس هم با اینکه کامپیوتریه خیلی باحال شرح حال منه... باقی بماند

 

 بله بالاخره سال گاوم تموم شد و داریم وارد ببری میشیم...همیشه مثل ببر در برابر مشکلات پر قدرت باشید ...

ببری ها

اگه تا سر سال به روز نکردم دوست دارم فقط برای من و برای خودتون و برای همه دعا کنید ...ان شاالله خدا همه مریض‌ها رو در سال جدید شفا بده... انقدر علم پیشرفت کنه که بتونه سبب درمان بیماری‌های صعب العلاج بشه... دوست دارم سال دیگه سال خوشبختی و عاقبت به خیری همه اونهایی باشه که مردم  ازشون راضین... البته می‌دونم که هر کار خدا حکمتی داره ... و آخر اینکه خیلی خوشحالم که ابتدای امسالم تا انتهاش تو زندگیم کلی اتفاق افتاد و مسیر زندگیم که رفتم بود ته یه چاه عمیق حالا برگشته به روزهای روشن و پرآینده خودش...

شما هم بفرمایید به خودتکانی...

 

 


 

بد نیست نگاهی هم بیندازیم به درگذشتگان ادبی سال ۸۸ و یادی از آنها بکنیم... بهاینجا هم سری بزنیم.

 

 نگاه های شما(26)



پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۸ توسط  الی