وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
بالغ بر 48 ساعت...

مثنوی تمام شد...*

لااقل برای من تمام شد...

بالغ بر ۴۸ ساعت است که لحظه ای نخوابیدم...امروز چشمهایم قدرت نگاه کردن نداشت...باید بالغ بر ۴۸ ساعت فقط بخوابم...بعد بالغ بر ۴۸ ساعت به سقف زل بزنم...بالغ بر ۴۸ ساعت فقط موسیقی گوش دهم...و بعد بالغ بر ۴۸ ساعت چند فیلم ببینم...و بعد زندگیم شکل روتین پیدا کند...

حالم خوب است خیلی فقط امروز از صبح از سر بیخوابی و منگی هذیان میگفتم...رئیس قرمزی چشمهایم را دید و مدام میگفت زودتر برو خانه بخواب...حالا من خانه ام...در رختخوابم... این چند وقته با گرمای لپ تاپ که داخل همه بدنم نفوذ کرده  خو گرفتم*...و حالا انگار شعرم می آید ... دلم برای این گرما تنگ میشود...این گرما یعنی مثنوی...مثنوی یعنی گرما...ظرف شکلات سنگی هم از قضا همین امشب تمام شد...اینها برایم در کنار هم معنا دارند...

۴ سال با یک کار خو گرفتن ...از ابتدا بزرگش کردن و تا اینجا رساندنش...با همه مشکلات...با همه قهرها و آشتی ها...با همه گوشی خاموش کردنها...با همه استرس ها...بیماریها...مرگها...عروسی ها...طلاقها... در این ۴ سال مهم مثنوی بود یا نبود؟...مهم بودنش در بهترین و بدترین شرایط این ۴ سال بود...برای من! برای رئیس...

هذیان گویی ام را ببخشید...حالم خوب است اما به شدت در خلا بین خواب و بیداریم...و چقدر خلاق میشوم در این خلا...

 

*: فرهنگ پژوهشی مثنوی- ان شاءالله پس از چاپ مشخصات کاملش را ارائه خواهم داد.

*: گرمای لپ تاپ اثر گذاشتنش روی پاها و شکم است موقع کار کردن...هر چند برای بدن ضرر داشته باشد این روزها راهی نداشتم...

نگاه های شما(23)



دوشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٩ توسط  الی