وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
روزت، روزمان!

وقتی میگویم مهر برایم پر از اتفاق است...

 

*: امروز  تو شش ساله میشوی...

امروز مانی پنج سالگیش تمام میشود و وارد دنیای شش سالگی میشود...این دنیای شش سالگی هم مصادف با پیش دبستانی رفتنش است...خیلی خیلی دوست داشتنی تر از همیشه شده این بچه!...کادوی ما هم یواشکی اینجا میگم یه دوچرخه خوشگیل قرمز رنگه...روزت مبارک!

*: فردا ما چهارساله میشویم...

چهارسال جزء لاینفک من در زندگیم بوده و هست...در اوج اوج لحظات غم، در اوج اوج لحظات شادی، وقتی های های گریه میکردم و وقتی قهقهه میزدم او در کنارم بود، بی هیچ خواسته ای، بی هیچ منتی، اغراق نیست اگر بگویم هرچه گفتم در این چهار سال برایم کرده است...شاید بیش از مسئولیتی که فکر میکرد در برابرم دارد و در واقع اصلا مسئولیتی ندارد.  اینجا گفته ام این چهار سال که برایم حداقل چهارده سال بود، یعنی مرا که اندازه چهارده سال بزرگتر کرد، همیشه فکر یک آن نبودش آزارم میدهد...روز اول هیچ کداممان نمیدانستیم ممکن است روزی چهارساله شویم! ولی حالا دوست دارم چهل سالگیم را هم در کنار او تجربه کنم...یاد همچین روزی در ماه رمضان چهارسال پیش می افتم، راهروی تنگ گروه ادبیات دانشگاه شهید بهشتی که همیشه برایم یادآور عشقهای جوانتری ما بچه ها بود...یاد همه روزهای خوش بخیر...روزمان مبارک!

نگاه های شما(20)



پنجشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٩ توسط  الی