وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
این حصار فکر تو اندازه من نیست...

* نوشته ای درباره فیلم کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد و غیره(عنوان برگرفته از قسمتی از یکی از ترانه‌های اجرا شده فیلم است)

 

 1.                  درباره الی( من)

یه موقع هایی شده – زیاد این اتفاق افتاده – به خودم میگم برای چی وبلاگ می‌نویسی؟ وقتی فرصت درست به روز کردن رو نداری...وقتی نمی‌تونی خوب به همه سر بزنی ...وقتی نمی‌تونی نظر بدی، مطلب بخونی...به خودم می‌گم...از ماه دیگه، رهاش می‌کنم...می‌چسبم سر کارهام ولی...نمی‌تونم راستش الان نزدیک 2 سال و چهارماهه که یه بخش زندگی من رو این وبلاگ گرفته...تمام حرفها...ناراحتی‌هام...شادی‌هام همه اش توی این وبلاگ‌ها اومده... حتی اگه دوسالش رو توی یک شب تابستونی حذف کرده باشم...همون حذف کردنه هم قشنگ بود...راستش نمی‌دونم درست یا غلط سرم زیادی شلوغ شده... حتی فرصت ندارم درست و حسابی برم دنبال کار گرفتن مدرک فوق لیسانسم...شب‌ها فقط می‌تونم یکی دوساعت وبگردی کنم و بعد دوباره کار... البته همیشه از کارهام هم راضیم و خوشحال...اصلاً اون چیزی که من رو سرپا نگه داشته کاره... کاری که عاشقشم و تجربه کردم که اگه یه روز از من دور باشه من یه گمشده دارم...این شب‌ها همین کار من رو مأنوس کرده با غزل‌های حافظ، دارم یه شرح حافظ نه چندان خوبی رو ویرایش می‌کنم ولی تا دلت بخواد حال می‌ده خوندن غزل‌ها... این هم از خوبی‌های کار ماست که هر چند وقت یه بار مأنوس میشی با یه کار با یه کتاب و با یه حرف تازه... پس من نه می‌تونم از کارم دل بکنم و نه از این وبلاگ...پس سنگین شدن گاه گاه وبلاگ که برخی اشاره‌ای داشتید رو بر من ببخشایید که واقعاً فرصت ندارم... کار به جایی رسیده که مانی کوچولوی قصه‌های من اومده میگه: من الی جانی که همش میگه کار دارم کار دارم رو دوست ندارم ...من خاله الی‌ای رو دوست دارم که بگه ماماش کوچولو( من به مانی میگم ماماش) عزیزم، پسرم بیا پنگوئنگ( به پنگوئن میگه) بازی کن...

به هرحال کار و وبلاگ چیزهای خوبی است و من دوستشان دارم...به خصوص مشکلات و فرازهایشان را...

 2.                  درباره کسی از گربه‌های ایرانی خبر ندارد...

 

 الف) بهمن قبادی: من بهمن قبادی رو از خیلی قبل‌ها دوست داشتم و کمی می‌شناختم...از آن زمان‌هایی که کارگردان وطنی بودها...نه حالا که برای گفتن اسمش باید کمی در جاهایی(!!) مراعات کرد...آنقدر دوستش داشتم که وقتی سال 1385 داشتم بخش سینمای ایران کتاب ایران ما رو می‌نوشتم اسمش رو آوردم و از کارهایش حرف زدم...آن وقت‌ها آمدن اسمش در کتاب مانعی نبود اما حال سال 1388 است و هنگام چاپ کتاب(ان‌شاءالله) نامش با ممیزی برخورد کرد و باید حذف می‌شد...حتی در فهرست فیلمهای راه یافته به اسکار هم باید سال 83 را قلم میگرفتیم چون نوشته بودیم : 1383: لاکپشت‌ها پرواز می‌کنند(بهمن قبادی)...خوب این هم دست تقدیر است دیگر... حالا او این بار فیلمی ساخته که مثل همیشه من خیلی دوستش داشتم...کسی از گربه‌های ایرانی خبر ندارد...احتمالاً هم ‌می‌توانید دی وی دی‌اش را به راحتی تهیه کنید و هم می‌توانید از این دنیای بی و سرو ته دانلودش کنید... قبادی اول فیلم راست میگفت کیفیت صدا و تصویر فیلم فوق‌العاده عالی است و واقعاً حیف است اگر روی مانیتور بزرگ نبینید ...اگر چراغهای خانه را خاموش نکنید و اگر برای خود پرده نقره‌ای نسازید... چون این فیلم سیمای واقعی شهر من است...تهران... البته قبادی هم می‌دانم که می‌داند که درست است کسی در این شهر از گربه‌های ایرانی خبر ندارد اما درست‌تر آن است که کسی از گربه‌ها و بوف‌ها و اسب‌ها و خلاصه هیچ جاندار دیگر ایرانی‌ای  خبر ندارد... مگر کسی از ادبیات زیرزمینی ما خبر دارد؟...ببخشید این را می‌گویم چون نسبت به رشته‌ام تعصب دارم...ما همه‌بخش‌های هنرمان روزمینی و زیرزمینی دارد...موسیقی‌مان ...سینمایمان...ادبیاتمان... و من دیده‌ام که تئاترمان و خلاصه هر هنری که بخش بیرونی دارد و ارتباط با مخاطب ...حتی اگر از ما بهتران کمی از نقاشی هم سر درمی‌آوردند آن را هم بخشیش رو زیرزمینی می‌کردند...  باور کنید...

به هرحال بهمن قبادی آدم خوبی است و من دوستش دارم...به خصوص لطافت روحیه مردانه‌اش را...

 

ب‌)        حامد بهداد: این روزها اسمش زیاد می‌رود و می‌آید و شاید احتیاج به هیچ توضیحی ندارد...بازی‌اش در این فیلم بازی فوق‌العاده جذابی است... اصلا تحرک فیلم و کششش بی‌او محال است ...کافی‌ است او را از این فیلم حذف کنید یا اصلاً جایش بازیگر دیگری را فرض کنید باور کنید محال است... نگاه‌هایش...حرف زدنش... لحنش... او عالیست همیشه( من در فیلمهای زیادی صحنه اعدام دیدم ولی در هیچ کدام از فیلمها تنم به اندازه لحظه اعدام او در دلخون نلرزید...) البته او هم مثل بهمن قبادی و مثل همه آنهای دیگری که خوب هستند مخالفان زیادی دارد...سکانس درخشان دادگاه فیلم کسی از گربه‌ها را ببینید من چند بار دیدم عالی از آب درآمده...بازیگر بدون دیدن مستقیم دوربین ...قرار گرفتن دوربین مابین در اتاق دادگاه...پس به نظرم عنصر اصلی فیلم قبادی همین آدم است ...

به هرحال حامد بهداد آدم خوبی است و من دوستش دارم...به خصوص گروه دارکوب و گریه‌هایش را...

 

ج‌)         موسیقی: شاید بعضی‌ها موسیقی برایشان مهم باشد اما اندازه یک دلنگ و دولونگ و یک چیزی که همین طوری بخواند ...شاید خیلیها برایشان فرق نکند که کی چی می‌خونه یا چه سبکی میخونه یا اصلا شناسنامه یک اثر چیه...راستش برای من با توجه به رشته‌ام ناخودآگاه چی خوندن خیلی مهمه(یعنی متن ترانه) بهش اهمیت میدم...و در مرحله بعد کی خوندن...شاید خیلی ها مثل من دیوانه وار به نوعی از موسیقی علاقه داشته باشند پس حسی نیست که بگویم تنها مختص خودم است... اینکه از یک صبح تا شب یک موزیک را به صورت پشت هم گوش دادن و حال کردن و گریستن  و خندیدن...این فیلم را دوست داشتم به خاطر پرداختن به موضوع موسیقی...حتی بخش زیرزمینی‌اش...راستش حتی ما که تو ایرانیم خودمون هم دیگه نمی‌فهمیم موسیقیهایی که در روز (و البته شاید مثل من در شب) گوش میدیم مال چه بخشی از موسیقی ایرانیه...موسیقی روزمینی؟...موسیقی زیرزمینی؟...موسیقی لوس آنجلسی...پس در ذهن من جوان ایرانی خیلی تفکیک شده نیست این بحثها مگر زمانی که در بطن جریان باشم... وقتی با تمام وجودم بخواهم حرفی را بزنم حالا در قالب یک هنر و کسانی مانع شوند مانع شوند  و مانع شوند تا من حرفم را پس بگیرم یا از خانه‌ام فرار کنم...احتمالاً برای جلوگیری از شورش مثل پست قبل، باید سکوت کنم...چی خواندن در این فیلم خیلی رعایت شده بود...حتی در آن نمونه پاپ ایرانی(هیچکس) که امثالش معمولا جز دری وری و به هم بافته شدن چیزی ندارد... جزو یکی از بهترین بخش‌های این فیلم موزیکال است...

به هرحال موسیقی چیز خوبی است و من دوستش دارم...البته متاسفانه خیلی از علاقه مندیهای من در موسیقی مارک غیر مجاز دارد... 

 

د‌)          تدوین: یکی از بخش‌های مورد علاقه من در هر فیلم تدوین است... چون همیشه مثل خیلی‌ها معتقدم فیلم روی میز تدوینگر متولد می‌شود...راستش گاهی گم می‌کنم چه چیز را دوست دارم و چه چیز را نه...این روزها دارم به صورت جدی‌تری به تدوین فکر می‌کنم و گه‌گاهی تدوین می‌کنم و از این کار لذت فوق‌العاده بالایی در من حاصل می‌شود... یکی از بهترین‌های این رشته در ایران هایده صفی‌یاری است...تولد خوبی برای اکثر کارهایش رقم زده است...البته کسانی که بیشتر با این فن آشنا هستند معنا و اثر تدوین را روی فیلم بیشتر می‌فهمند...فیلم گربه‌ها تدوین خوبی دارد ...در واقع کات‌ها و وصل‌ها کوچکترین نقصی ندارد...(این روزها بیشتر از دکتری ادبیات دارم به خواندن تدوین و کار در این زمینه وقت‌های خالی(!!) را می‌گذارنم) به خصوص در تدوین کلیپ‌های فیلم( اوج تدوین بخشی است که در طویله گاوها می‌گذرد... این نقطه از شاهکارهای فیلم است با آن دیالوگهای استثنایی آن کارگر اصطبل و بازی بی نقص حامد بهداد)

به هر حال تدوین چیز خوبی است و من دوستش دارم...به خصوص از خلقش لذت عجیبی می‌برم..

 

هـ) فیلم یک فیلمنامه دارد با سه عنوان نویسنده... یکی از آنها نویسنده داستان معروفی است...اصولا فیلمهایی را که بتوانم در قالب یک داستان کوتاه در ذهنم نقش ببندم را دوست دارم...فرار شبانه از پارتی‌ای ناخواسته...کات...سقوط ناخواسته از طبقه بالا...کات...چهره عشق...کات...و سقوط... خیلی دوست داشتم این ایده و البته این تدوین را...

به هر حال داستان چیز خوبی است و من دوستش دارم...به خصوص از تنشها و لحظه‌هایش که آرامم می‌کند چه نوشتنش و چه خواندنش و یا حتی دیدنش... (از سینمایی که داستان‌گو نیست لذت نمی‌برم)

 

عناصر دوست داشتنی این فیلم خیلی بیش از اینهایی است که من برشمردم یعنی بهمن قبادی, حامد بهداد, موسیقی, تدوین, داستان... به هر حال به نظرم این فیلم دوست داشتنی است چون بیش از هرچیز نمای واضحی از شهر من را نشان می دهد و بارها و بارها به همه هشدار می‌دهد و گوشزد می‌کند که این حصارهای فکرهای شما واقعاً اندازه ما نیست....

 


 

توضیح واجب:

1.                  این نوشته کم عیب نیست...ولی از آنجایی که ضرورتی در رابطه با به روز کردن از جانب خودم و دوستان احساس می‌شد به روز کردم.(دوستان تازه نظرهای خصوصی رو ندیدند و نخواندند که چه حرفهایی که به من زده نشد و من چه‌ها فرض نشدم یک آدم لاییک بی‌مذهب)

2.         نمی‌گویم ایجاد بحث دیگر ...اما واقعا شما هم مثل من موافق نمایش این فیلم‌ها در خارج از ایران هستید؟...آخه دیگه برای من ایران رنگ و بوش رو داره از دست می‌ده...من دارم روز به روز دوریم رو از آدمهای کشورم حس می‌کنم...و روز به روز درخودم ضرورتی برای خروج از این کشور می‌بینم... لطفاً مثل پست قبل بحث را به موضوع ادبیاتی ها و دین نکشانید چون هم دین چیز خوبی است و هم ادبیاتی‌ها به استثناء گروهی که ادبیاتی نیستند و از بد روزگار در این رشته وارد شدند آدمهای خوبی هستند... و اگر گروهی هم آدم نیستند چون از ادبیات چیزی نمی‌دانند...

 

 

  نگاه های شما(34)



شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸ توسط  الی