وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
ماجراهای ازدواجناک

درس بزرگ پست پیش:

 این بار جوری پازلم را  ساختم و پشتش را چسب کاری کردم  که با ضربه های بزرگ هم از هم نمی پاشد. حتی حتی حتی اگر یک قطعه اش نباشد...با نبودها هم باید ساخت...همه چیز که نباید باشد. مهم این است که دور آن خلا را سخت محکم کردم که باعث پاشیدن باقی نشود...

 

 به طرف میگم من به شما نمیخورم میگه چرا میگم آخه من فوق دارم شما فوق دیپلم میگه مهم فوقشه که جفتمون داریم!

 

 به طرف میگم من به شما نمیخورم میگه چرا میگم آخه من حجاب ندارم شما خانواده ات همه چادری خیلی سفت و سختی هستند میگه من الان از این حد حجاب شما راضی ام ها!!(توضیح: اتفاق ممکن فرض کنید در یک کافی شاپ افتاده بود و در آنجا دیگه حجاب من معلومه چیه دیگه)

 به طرف میگم من به شما نمیخورم میگه چرا میگم آخه  من قدم ۱۶۵ سانتیمتره قد شما ۱۵۸. میگه ولی شما اگه تخت بپوشید و من کمی بلند!!! به هم میخوریم ها!

 به طرف میگم من به شما نمیخورم میگه چرا میگم آخه  من قصد دارم ادامه تحصیل بدم کارم هم در حوزه فرهنگ و ادب این مملکته میگه خوب مشکلی نیست که شما تو تخصص خودت منم توی تخصص خودم فنی هستم روی ماشین ملت!

به طرف میگم من به شما نمیخورم میگه چرا میگم آخه (الکی) من یکی هست که خیلی دوستش دارم و هم سطح خودمه. میگه مشکلی نیست یه مدت بگذره به هم علاقه مند میشیم و اون رو فراموش میکنی!!!

به طرف میگم من به شما نمیخورم میگه چرا میگم آخه من دوست دارم وقتهای زیادیم رو توی سینما و تئاتر و شهر کتاب بگذرونم میگه خوب مشکلی نیست شما برو هرجا خواستی منم با ماکسیمام میام دنبالت!

به طرف میگم من به شما نمیخورم میگه چرا میگم آخه  من اصلا به مادیات نظر خاصی ندارم. در حد تامین نیازهام بهش نیاز دارم بیشتر روح و روان آدمها برام مهمه. میگه اینکه خیلی خوبه به خدا قسم من تا حالا یه قرص اعصاب هم نخوردم!

به طرف میگم من به شما نمیخورم میگه چرا میگم آخه  من از همین قرصها که میگی گاهی میخورم. میگه اصلا نگران نباش بعد از ازدواجمون به ننه ام میگم برات یه تخم مرغ بشکونه دور تا دور بدنت بچرخونه عامل چشم خوردنت که پیدا شه دیگه نیازی به قرص نداری!

به طرف میگم من به شما نمیخورم میگه چرا میگم آخه من به نظرم این حرفها خرافاته. من مال این دوره ام باید یه فرقی با ننه شما بکنم یا نه؟ میگه خوب برای همین انتخابت کردم دیگه آخه تو بر خلاف ننه من بوی خوب میدی!

به طرف میگم من به شما نمیخورم میگه چرا میگم آخه من خانه دار نیستم آنطورها که شما میخوای. میگه نه والله به مادیات نظر ندارم طرفهای سیدخندان خودم خونه دارم. چشمهام از تعجب چهارتا میشه مثلا دوزاریش میافته میگه آهان از اون جهت کدبانوگری میگی؟ عیب نداره از خونه ننه ام غذا میاریم شما همونطور خوشبو باش!

به طرف میگم من به شما نمیخورم میگه چرا میگم آخه  شما به خانواده ات نگفتی ماجراهای پیشین  من رو . میگه من نگفتم شما هم نگو هر راستی رو نباید گفت!

به طرف میگم من به شما نمیخورم میگه چرا میگم آخه  شما به من دروغ میگی...حتی سنتون رو که گفتید اصلا با قیافتون همخونی نداره...میگه حالا دو سه سال این ور اون ور چه توفیری میکنه!

به طرف میگم من به شما نمیخورم میگه چرا میگم آخه  من به هیچ عنوان کارم رو از دست نخواهم داد بعد از ازدواج و حتی بچه دارشدن...میگه هیچ عیبی نداره کلا من بدم نمیاد پول زنم رو هم خرج کنم!

به طرف میگم من به شما نمیخورم میگه چرا میگم آخه  من معتقدم توی زندگی ۱ الی ۲ بچه کافیست ولی شما اونروز گفتی فرزند بیشتر یارانه بیشتر!

به طرف میگم من به شما نمیخورم میگه چرا میگم آخه  ما تفریحاتمون شبیه هم نیست میگه دیگه نامرد بازی درنیار اونروز بردمت نایب ولیعصر دیگه!

به طرف میگم من به شما نمیخورم میگه چرا میگم آخه به خاطر همه چیزهایی که گفتم و شنیدم امروزم اومدم اینجا که متوجهتون کنم که چرا به درد هم نمیخوریم میگه ولی من امروز فهمیدم با هم تفاهم زندگی که توی تلویزیون میگه رو داریم. عشقم که هست پس حله!!!!!

به طرف میگم من به شما نمیخورم میگه چرا میگم آخه ما اصلا معنی حرف همدیگر رو نمیفهمیم به ویژه که شما اعتماد به نفست خیلی زیاده ولی من انقدر اعتماد به نفس ندارم. میگه آره اعتماد به نفس خیلی خوبه. دیدی ***** *** توی مناظره از خودش چه اعتماد به نفسی خرج کرد. الگوی من اونه...میگم همـــــــون شبیه هم هستید هردو به درد لای جرز...ولش کن خوب من دیگه باید برم.

 

*: این پست فقط یه شوخی بود و البته بیان واقعیتی در زندگی. گفتم بعد از نبودنم کمی بخندیم. هرچند خیلی از این ماجراها دور هم نبودم. البته خبری از ازدواج نیست ها!!!!! پست دیگری داشتم ولی فعلا موکول کردم به آینده چون کمی غمناک بود.

*: این من، من نوعی است.

نگاه های شما(60)

 

 



پنجشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٩ توسط  الی