وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
یک بازی وبلاگی

بعضی موقع ها بعضی بازیها توی زندگی هست که بعضی ها بی اینکه هیچ طرف بازی باشن جر میزنن توش اساسی...در این جور مواقع فرضیه ام توی زندگی اینه که بیش از این اعصاب خودم رو توی بازی به هم نریزم...بازی قبل، بازی بود که یه آدم بی طرف اومد وسط و خرابش کرد...خسته ام از این یک نفر...شما میگید چی کارش کنم؟...شما میگید چه جوری دمش  رو بگیرم از ذهنم، زندگیم، روزمرگی هام پرت کنم بیرون؟ چه جوری...

 

 

*: ای کاش این وبلاگ راهی داشت که توش امکان درج پیام خصوصی نداشت.

 

این بازی خودم:

 

 

 

بهترین مطلبی که توی وبت نوشتی تا حالا از دید خودت کدوم بوده.(حداکثر ۳ مطلب با لینک که هرکس خواست ۱ ساعت دنبالش نگرده بره بخونه راحت)

 

۱. بهترین مطالبم از دید خودم: ۱. وقتی خواستم ازدواج کنم / ۲.مازوخیسم داستان نویسی / ۳.نمیدانم چه میخواهم بگویم

------------------------------------

بدترین و روی اعصاب ترین کامنتها رو تا حالا از جانب چه کسی دریافت کردی؟ بهترین کامنتها رو از چه کسی؟(بدون رودربایستی!)

۲. بدترین کامنتها رو از یک آدم نامعلومی به نام یه دوست قدیمی(ورژن اصلش) / بهترینها که همیشه ازشون خوشحال شدم رو از سمیه رشیدی...

------------------------------------

اگر نامرئی بودید و امکان دسترسی به تمام پسوردها رو داشتید چه میکردید.

۳.بگم؟؟ بگم؟؟؟...نه واقعیت رو میگم دوست داشتم اگه پسورد همه رو داشتم می رفتم دونه دونه پیامهای خصوصیشون رو میخوندم!! ...خب من راستگو هستم و نمی تونم دروغ بگم... اِ خب چرا نچ نچ میکنی... شدنی که نیست همینطوری گفتم حالا!

------------------------------------

پنج وبلاگ یا سایتی که هر روز به آنها سر میزنی را نام ببر.

۴. من چون گوگل ریدر دارم معمولا به به روز ترین وبلاگها سر میزنم ولی خب ۵ تایی که در صورت به روز نشدن هم میروم: ۱. با گریه خندیدن. ۲. سینمای ما . ۳. فیس بوک. ۴. تکچهره ۵.  جوانه پویا(!!!)

------------------------------------

 ۵.اگر وبلاگ دوست وبلاگنویست مال تو بود اولین اقدامی که توش میکردی چی بود؟(حداکثر ۳ وبلاگ)

اول: اگر وبلاگ بهلول مال من بود  نوشته هاش رو ریز میکردم و کادرش رو می بستم.

دوم: اگر وبلاگ رها مال من بود یه قالب زمینه روشن براش انتخاب میکردم.(دلیلش کوری خودمه ها!)

سوم: اگر وبلاگ آغشته به خون مال من بود سعی میکردم یه کم به روزش کنم.

------------------------------------

دوست داشتی کدوم پست اخیر یکی از دوستان وبلاگ نویست رو  تو نوشته بودی؟

۶. دوست داشتم پست آخر "پرچنان" رو من مینوشتم و باهاش یه جنجالی میساختم:  دو تفسیر از یک پوستر(مقدمه نقد لایحه حمایت از خانواده)

------------------------------------

بدترین اتفاق زندگیتون که مصادف بود با وبلاگ نویسیتون/ بهترین اتفاق زندگیتون که مصادف بود با وبلاگ نویسیتون

۷. بدترین اتفاق: ضدحال خوردن از یک انتخابات/ بهترین اتفاق: دفاع پایان نامه ام با نمره ۲۰

------------------------------------

این نوشته را هرچند خط که دوست دارید ادامه دهید...:  صبح بود. اومدم پشت میز کامپیوتر نشستم. دکمه پاور رو زدم ...

۸. صبح بود. اومدم پشت میز کامپیوتر نشستم. دکمه پاور رو زدم که دیدم کامپیوتر روشن نمیشه. هرچی بهش ور رفتم نشد که نشد. عصبانی بودم. از کارهام که توی کامپیوتر بود هیچ کپی ای نداشتم. به در و دیوار فحش میدادم. یهو از کوره در رفتم و دو سه تا مشت کوبیدم روی میزم. تمام صورتم از عصبانیت سرخ شده بود . نمیدونم چی شد که یهو کیبورد رو کشیدم، پنجره اتاقم رو باز کردم و پرتش کردم توی کوچه. نشستم زمین. ناگهان چشمم خورد به سیم رابط برق. یادم افتاد دیشب خودم آخر شب کلید سیم رابط رو  خاموش کرده بودم. روشنش کردم و بعد مجدد دکمه پاور رو زدم. کامپیوتر بدون مشکلی روشن شد. پا شدم. پرده اتاق رو زدم کنار و دیدم کیبوردم وسط  کوچه اس و ماشینی با سرعت از روش رد شد... 

متصل به طناب احساستکچهره /با گریه خندیدنزیرزمین/پنجره های نیمه باز  هم در این بازی شرکت کرده اند و جالب است خواندنشان...

نگاه های شما(38)



شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٩ توسط  الی