وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
ماجرای نذر

دو سال پیش، چند روز قبل از ۱۵ رمضان به دلیل بیماری یکی از عزیزانم نذری کردم ... من به نذر اعتقاد دارم... نذر، نذر شله زرد بود... آن سال پخته شد، سال پیش پخته شد ولی ماجرای امسالش فرق داشت...

مرداد گند امسال بعد از سفر و چند اتفاق کوچک هزینه بر، ماجرای تقریباً بزرگی پیش آمد که مجبور شدم موجودیم را تخلیه کنم...یعنی یکی از بدی های بسیار زیاد مرداد امسال همین بود که من هفته آخرش مجبور شدم از مامان پول بگیرم...این برای من فاجعه است...من بسیار مستقلم و به جز هدیه از مامان، بابا چیزی قبول نمیکنم...یعنی دوست دارم این روی پای خودم ایستادن را...بگذریم که زیادی دست به خریدم و ولخرج... خیلی غصه داشتم که با برآورد هزینه ها من نمیتونم ۱۵ رمضان امسال نذرم را ادا کنم...خلاصه به هیچ کس بروز ندادم که در چه وضعی هستم و با خودم قرار گذاشتم بعد از گرفتن حقوق این ماهم که احتمالا از ۱۵ رمضان میگذرد در یک تاریخ دیگه نذر را ادا کنم...کسی هم پیگیر نشد...دیروز پدر قصد داشت از عابر بانک برای خودش پول بگیرد...بعد یه بخشی رو هم منتقل کرد به کارت بانک من که به مقداری هم از کارت من برداشت کنه وقتی از کارتم برداشت لازم رو کرد رسید حساب رو از پنجره ماشین داد به من، منم به خیال اینکه رسید حساب اونه به شوخی گفتم: اَ ...خوش به حالت ۵۰۰هزار تومان تو حسابت... وقتی نشست گفت نه بابا من پول تو حسابم رو برداشتم...منم حق به جانب گفتم بابا جان از خودم که نمیگم، میگم ۵۰۰هزار تومان توی حسابته این رسیدش...بابام هم بی تفاوت ماشین رو روشن کرد و حرکت کرد و گفت: رسید حساب خودته...

این بی سابقه ترین اتفاق ممکن بود...امروز رفتم و همه مقدمات نذر را آماده کردم...

ممنون خدا...ممنون *... و باز هم ممنون خدا که به دل * انداختی که ۳۰ام ماه یه پولی رو که قرار بود تا ماه دیگه به من بده برام ریخت به حسابم... ممنون که این نذر برای تو هم مهم بود خدا...

*: به دلایل مسائل امنیتیاین علامت (*) به جای نام قرار گرفت...حساب کردم دیدم الان دو نفر آشنا بخونند میرن سر طرف هوار میشن پس ما چی...(اصلا آشکار نیست که منظورم از آشنا همکاره که!!!)

خدایا همه بیمارها رو توی این ماه شفا بده ... میدونم که بیماری هم حکمتی داره البته...یاد همتون بودم...هرکی ویژه تر گفت ویژه تر گفتمش..هم میزدم اشک می ریختم، اسم میبردم....و باور کنید آخر آخر آخرش از خدا یواشکی برای خودم یه چیز کوچیک خواستم...امیدوارم کسی دلش نخواسته باشه و من شرمنده شم از اینکه نتونستم براتون بفرستم... دعا کنید  تا سال دیگه ماشین خودم رو داشته باشم ، قول میدم برای همتون بیارم...(البته در سطح تهران و حومه)

- راستی من " مهین شهابی" رو خیلی دوست دارم... به خصوص این اواخر توی فیلم حمید نعمت الله بازی خیلی خوبه داشت با ثریا قاسمی ...خدا رحمتش کنه...روزهای سختی رو گذروند تا رفت پیش خدا!

نگاه های شما(38)



سه‌شنبه ٢ شهریور ۱۳۸٩ توسط  الی