وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
در آستانه...

پارسال در همین ایام یعنی در آستانه بیست و پنج سالگیم، که ایام چندان شیرینی از لحاظ روحی نداشتم با خودم  قراری گذاشتم ...اینکه  دو سال از زندگیم را از حافظه ام پاک کنم، همانطور که وبلاگ قبلیم را پاک کردم...همانطور که بخشهایی از خودم را پاک کردم... حتی بخشهایی از هویتم را...در پس این موضوع هم گاهی حسی از درونم میگفت یعنی میشود؟؟؟ حالا خیلی رک و رو راست در آستانه شبی که از فردایش بیست و شش ساله میشوم به شما و فقط به شما میگویم شد!...

  اینها را با لبخندی به پهنای صورتم، با دلی که حالا حسابی وسعت پیدا کرده میگویم...

 معنی این حرفها این نیست که همه ی دنیا بر وقف مراد من است، نه! همین که با تمام قوا به ریش این دنیای کثیف دوست داشتنی خندیدم بس است، همین که کلی دوستهای خوب دارم بس است، همین که پازل یک بخش از زندگیم روز به روز کامل و کاملتر میشود بس است...پازلی که انگار در حوالی بیست و پنج سالگی از میان شکسته بود...حالا همه ی اجزا سر جای خودش است...و شاید به همین زودی قاب کاملی برای دیوار باشد...

 

یادتان باشد اینها را فقط به شما میگویم!

 

نگاه های شما(64)



سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩ توسط  الی