وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
باید میگفتی پسر خوب...

دیروز به خواست یک دوست، چند ساعتی در یک کافه ی زیبا مهمانش بودم تا کمی حرف بزند و آرام شود...نمیدانم در انتها آرام شد یا نه ولی من همه سعی خودم را کردم تا اینطور شود...او یک مرد بود، تحصیل کرده بود و کاری داشت که شاید خیلی دوستش نمیداشت و با روحیه اش فاصله داشت ولی خوب بالاخره درآمدی از آن حاصل میشد که برای امرار معاش خوب بود، برای خودش کسی است با  عالمی معیار خوب...ادبیات خوانده و شاعر بدی هم نیست...البته اینها که گفتم همه حسن هایش بود، بی شک هر کسی بدی هایی هم دارد...این روزها خیلی خیلی بی تابه! میدونید چرا؟

فیلم محیا رو دیدید؟ کاری به خوب و بد فیلم ندارم...هرچند معتقدم فیلم در جاهایی بسیار حس خوبی دارد و با آنکه به شدت دوگانه است ولی شهاب حسینی بازی خوبی درش داره...بگذریم ...در یک قسمت از فیلم وقتی دختر آن پیرمرد ازدواج میکند پسری که خاطرخواه دختر است بالای در خانه ی دختر نوشته: چه سخته دوستش داشته باشی و نتونی بگی( البته شاید نقل به مضمون!) و شهاب حسینی بهش میگه: خب باید میگفتی پسر خوب!!!

حالا دیروز مدام در پس اتفاقی مشابه این فیلم البته با جریان داستانیه متفاوت، این جمله روی زبانم می آمد و مدام تکرار میکردم: خب باید میگفتی پسر خوب...

گاهی انقدرها که فکر میکنیم برای زندگی فرصت نداریم... همین!

 


جمعه ۳ دی ۱۳۸٩ توسط  الی