وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
نامه های الی 11/ دوستی

این نامه تقدیم به همدم این صبح ها و شبهایم

یک سال و چند ماه است همدمم شدی!...با هم از همه چیز گفتیم، خواندیم، نوشتیم، گریه کردیم، خندیدیم... و بیشتر خندیدیم ... و چقدر خوب این قهقهه ها یادم مانده...اگر بگویم چند نفری بدون اینکه بدانند دست به دست هم دادند تا مرا زنده کنند، بی شک یکی از آنها تو بودی...چه شبهایی که پای کامپیوتر من از این سو های های اشک نریختم و تو از آن سو...چه شبهایی که! ... نه نه چه نصف شبهایی که بیدار نبودیم در حالیکه خانه در خواب بود و قهقهه زدیم و شاید صدای اَه و اوه اهل خانه از بی ملاحظگی ما در نیامد...چه حرفهای سری که با هم نزدیم...به اندازه تمام دنیای مجازی من و تو رمز داریم تا مواقع لزوم با یک اشاره به هم بفهمانیم آنچه میخواهیم بگوییم را...چقدر برای هم رو بازی کردیم...عشقها و نفرتهایمان را به هم گفتیم ... عشق تو!، برایم عزیز شد، برادر شد، محرم شد...خوشبختی ات آرزویم شد...

یادت میآید! همکلاسی بودیم ...ولی از آن دست همکلاسیهایی که یادشان میرود به هم سلام کنند!! یادت میآید! من یادم است من و تو یک کلاس مشترک داشتیم ...سنایی- ناصرخسرو ...اما سنایی هم دوستی ما را نساخت...دوستی ما از یک عروسی شروع شد ...عروسی یک دوست که انگار فقط مسببی بود برای دوستی من و تو! چون از آن عروسی چیز دیگری یادم نیست... حالا از آن روز یک سال و چند ماه میگذرد...

حالا انقدر خوبی و انقدر روان که وقتی غصه دارم، عصبانی ام با گریه برایت مینویسم و با هم فحش میدهیم به آنها که احساسات ما را گاهی نادیده میگیرند...وقتی در اوج خوشی ام به تو میگویم و خنده جفتمان تا عرش میرود...شاید من برایت کم گذاشتم چون بیش از این توانی نداشتم ولی تو برایم همه چیز داشتی...دوستی، خواهری، مهربانی....

انقدر همه چیز را با هم چک میکنیم و انقدر این روزهای پرتلاطمم را برایت مینویسم که گاهی یادم میرود بنویسم خصوصی و میشود آنچه نباید بشود...ساعت ۲ صبح باید باهات تماس بگیرم که پاشو دست گل به آب دادم...و تو و استرس تیکهای خصوصی بلاگفا ....اما این دسته گلها چقدر مزه دارد...مزه نت برای ما یعنی قهقهه و شوخی و دسته گل!!

من و تو همیشه بعد از خودمان فکر دیگرانیم...برای کینه توزانمان هم بدخواهی نکردیم...من و تو آینده را خواهیم دید...روشن!...حتی اگر من همیشه فکر کنم که روزی جوان مرگ میشوم ...

راستی وقتی اینها را مینویسم خپلک و شمع آبی صدفیمان بدجور به من چشمک میزند...

حالا انقدر محرمی که به تو سپرده ام مواظب عاشقیهای این روزهایم باشی که گاهی مرا به سمت جنون میبرد ... به تو گفتم که هیچ چیز به اندازه ادبیات ناب عاشقم نمیکند...من و تو دختر ادبیات و زمستانیم... میدانیم سرمای زمستان را فقط با گرمی عشق میشود آسان کرد...من عاشقم، عاشق بوده ام، عاشق خواهم بود فقط مواظبم باش و ...ولش کن باقیش جزو همان محدوده رمزهاست که خودت میدانی... بیشتر بگویم درصد آچمز شدنها بالا میره!

این پست بدون این آهنگ چیزی کم داشت تا در مرحله اول خودمون رو آچمز کنه! البته خودم از شنیدنش معذورم...میدونی که!

                                                                              

راستی قرار ما رستوران گیاهی حتی اگر اینجا خون به پا شود!

پ.ن: دوستانم، آی کیوها...اگر بر روی جمله سبز بالا کلیک بفرمایید مخاطب این نامه را خواهید یافت!

  نگاه های شما(21)



دوشنبه ٦ دی ۱۳۸٩ توسط  الی