وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
سگ کشی

راستش قرار نبود فعلا به روز کنم اما حسابی از شرایطی کفری بودم...نمی‌دونم تا حالا قسمت شده قسمتی از سریال به کجا چنین شتابان آقای طالبی رو ببینید یا نه؟ اگه ندیدید که خوش به حالتون اگر هم دیدید... من از قسمت اول این سریال را دنبال کردم حتماً می‌گید خوب مگه آزار داری که دیدی که حالا میخوای بد و بیراه نثار کنی ...دلیل داره...من فکر میکنم حدود سال 78 یا 79 بود که به صورت خیلی اتفاقی با هفته نامه سینما ویدئو آشنا شدم و بعد مدتی به صورت خیلی خیلی اتفاقی تر چند مقاله و نقد و بحثی در آنجا از من چاپ شد و ارتباطی بین من و آن مجله شکل گرفت... همان موقع ها با مردی به نام ابوالقاسم طالبی آشنا شدم که سردبیر و مدیر مسوؤل اون هفته نامه بود...هنوز مدتی نگذشته بود که با همان بچگی آن روزهایم فهمیدم ماجرای این آدم تا کجاست به همین دلیل خیلی زود خودم رو کشیدم کنار... من اصلا نمیخوام بحث سیاسی کنم...نه ...ولی این آدم داره با این حرفها و حدیث ها و اداهاش خیلی حالم رو به هم میزنه و کاری داره میکنه که به در و دیوار فحش بدم... به ویژه بعد از جریانات نامه زنش به محمد نوری زاد  و فرستادن گوسفند که همه جا پخش شد حالم بیشتر از خودش و طرز فکرش به هم میخوره...این یه عقیده است به خودش که شاید خیلی ها بگن اون دوست داره اونطوری باشه به توچه ...اما وقتی پای یک اثر به میون بیاد و پای مخاطب به میون بیاد فکر کنم حق دارم هرچی میخوام بگم...

این آقا کوچکترین بویی از هنر نبرده ... سریالی که ساخته قول میدم آخرش متوجه میشین که میشد تو یه تله فیلم 1 ساعته جمعش کرد ولی داره با عناصر هنری جذب مخاطب کن حالی میده به سریالش ... مثلا شنیده میگن استفاده از عناصر غذایی در فیلم زیباست برای همین ما در هر سکانسی از این سریال باید یه مسئله خوراکی رو دنبال کنیم...مثل سفره افطاری با اجزای کامل پهن و جمع کردن ...آش پزون خانواده از مراحل پاک کردن سبزی تا انتها...همین قسمتی که امشب پخش شد ما حتی سالاد خرد کرد رو هم دیدیم و حتی لقمه لقمه غذا خوردنشون و کلیه مراحل درست شدن قهوه رو... البته در قسمتهای قبلتر ما آموزش کوکوسبزی و چند غذای دیگر رو هم دیده بودیم...آخه یکی نیست بهش بگه که چی...آخه این هنره مثلا خواستی ادای کی رو درآری حتی تو نمونه های ایرانی این دست فیلمها مثل ماهی ها عاشق میشوند(من به این فیلم تعصب دارم) یا مثلا کافه ترانزیت یا قسمتی از فیلم بیست و همین تک قسمتی که تا اینجا از آشپزباشی آقای هنرمند دیدیم ما اینجور عناصر غذایی رو می بینیم که در همه اونها البته موضوع فیلم در رستوران میگذره... آخه که چی واقعا دلم میخواد بدونم این مرد * چی فکر میکنه...

بعد تا دلتون بخواد این آدم تو این سریال راه میره میگه جانم فدای رهبر...من نمیگم کسی فعالیت سیاسی نکنه نه ولی آخه واقعا این درسته ...مثلا مادربزرگ فیلم(آهو خردمند) روز بیست و دو بهمن با حال و روز زار میره راهپیمایی ...نوه منگله(بابک حمیدیان) میگه مادربزرگ کجا؟ میگه دارم میرم راهپیمایی میخوام ابراهیمی باشم...آخه جان من جان من این دیالوگه... خوب میخوای شعار بدی پاشو بیا یه وقت مناظره از جناب ضرغامی جانتان بگیر بیا دستت رو مشت کن بگو هرکی نگه جانم فدای رهبر اعدامش میکنم...یا مثلا یه بچه پررو رو آورده یه شعر هزار متری خونده(باور کنید چیزی حدود یک ربع فیلم) بعد برگشته زل زده تو دوربین میگه اینو آقای کی کی در مقابل مقام معظم رهبری خونده و همه اعضای خانواده هی برای بچه دست و سوت و هورا کشیدن...

یکی دیگه از عناصر سریال اینه که به بازیگرهاش گفته راحت باشید فضا رئاله شما هم رئال باشید اصلا راحت طبیعی مثلا یه چیزی تو مایه های فیلم درباره الی... بعد از تو چشای بازیگرها تو اوج راحتی !!!!!!!موج میزنه میگن بگو کات بگو کات لعنتی از راحتی مردیم...یا صحنه های تهوع‌آور اون دختر اغواگر پولدار امشب وقتی روی کاپوت ماشین قرمزش لم داده بود و هی ناز و عشوه میریخت برای بابک حمیدیان و با لبش با اون عینک توی دستش بازی می کرد...ببخشید آقای طالبی ها ولی واقعا از این صحنه ها چندشم شد و موهای تنم سیخ شد... بیشتر یاده همجن*...ولش کنید فقط ای کاش شما هم مثل من خجالت میکشیدید...

واقعا برای تلویزیونمون متاسفم و برای ملتی که هیچ کس اعتراضی به حرفهای مطرح شده تو این دست سریالها نمیکنه...یادمه اون موقع ها آقای طالبی فقط چند نفر از کارگردانها رو به عنوان هنرمند میشناختن و باقی رو بی دین لامذهبی اوباش میدونست و همیشه میگفت که اینها دوست دارن سینما آزاد باشه تا بتونن راحت صحنه رختخواب رو بگیرن و از هر حرف ناشایستی هم دربرابر هنرمند دریغ نداشت نمونه اش جنجالهایی که بعد از شوکران افخمی راه انداخت والله خدا وکیلی هیچ جای اون فیلم هیچ چندشی در من ایجاد نشد که از این سکانس طولانی کاپوت ماشین امشب...یکی از هنرمندهایی که او دوست داشت فرج الله سلحشور بود اون موقع که داشت در به در دنبال بازیگر برای یوزارسیفش میگشت بهش رادان و گلزار رو پیشنهاد داده بودن اون هم گفته بود من با آدمهای بی نماز کار نمیکنم!!!!...بعد طالبی هم براش دادارادودور راه انداخته بود... و خیلی حرفهای دیگه که نمیشه اینجا گفت ... یادمه همون سالها یه جلسه نقد برپا شده بود ...نقد فیلم سگ کشی ...استاد هم اومده بودند بعد از پایان جلسه چند دقیقه ای به واسطه گفتگو و نقد چاپ شده در هفته نامه آقای قشنگ با هم صحبت کردیم...استاد خیلی بی رودربایستی حرف آخر رو اول گفت و با هم خندیدیم و خداحافظی کردیم...

خواهش میکنم یک طرح جهادی سگ کشی راه بیاندازید...

                              به کجا چنین شتابان به روایت زاویه دید...به خاطر ننگ از این سریال یک عکس بیخود انتخاب کردم

 بعضی ها تمام عمر میدون یه قدم به خدا نزدیک شن هی میبینن نمیشه هی خودشون رو با هزارتا چیز گول میزنن که شد شد اما نشده چون خداشون رو اشتباه پیدا کردن...  

لحن تند این پست رو بر من ببخشایید...راه نداره عوضش کنم 

 

نگاه های شما(30)



دوشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸۸ توسط  الی