وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
فقط چند روز استراحت

از پست قبل چند ساعتی بیشتر نگذشته می‌دانم... روزهای پر دغدغه و سختیست... روزهای تلخی نیست نه!‌‌ همان سخت، صفت بهتریست...

 

با هم روراست باشیم؟

راستش می‌دانم همه دوست دارند شاد بنویسم و بار طنز نوشته‌ها بالا باشد ولی اگر بخواهم صادق باشم باید بگویم ایام شیرینی نیست... با همهٔ دروغ‌هایی که به خودم و گاهی شما می‌گویم این روز‌ها، روزهای ناهمواری شده... نمی‌دانم گاهی بعضی حس‌ها از کجا راهشان را به زندگی آدم کج می‌کنند و مثل اسبی سرکش می‌تازند و تو هرچقدر سعی کنی افسارشان را بگیری نمی‌توانی... حالا چند تا از این حس‌های سرکش در من زیاد شده... بهترین راه تخلیه‌ام در زندگی نوشتن بوده و هست... وقتی از همه جا و همه کس بریدم نوشتم تا کمی آرام شدم... تا بهتر شدم... حیف که همهٔ درد‌هایم را نمی‌توانم اینجا بنویسم... خیلی اتفاق مهمی نیست... در حال حاضر نه افسرده‌ام نه غمگینم، نه از چیزی یا کسی دلگیرم و نه هیچ چیز دیگر فقط آرزوی قلبی‌ام این است که کمی آرام شوم تا افسار این حس‌ها را به دست بگیرم... می‌خواهم منطق و عقلم را اگر هنوز ته مانده‌ای در من مانده بیرون بکشم و به کار بگیرم تا خودم را از این دغدغه‌ها درآورم مثل همیشه... برای همین خواستم قبل از هرکاری نمای اینجا را عوض کنم تا مطمئن شوید چقدر انگیزه برای ماندن دارم... حالا می‌روم تا چند روزی که نمی‌دانم چند روز می‌شود از دنیای اینجا و آدم‌هایش فاصله بگیرم... می‌خواهم بشوم‌‌ همان گربهٔ خانگی مادرم!...درست مثل بهمن ماه گذشته ...

کتاب‌های کنار تختم انتظارم را می‌کشند و با بد‌ترین حالت ممکن به اینجا نگاه می‌کنند... به همهٔ فرزندان باید برسم دیگه!

کامنتدانی این پست را می‌بندم تا خدای نکرده کسی را تلخ نکنم... پست پایین باز است برای حرف‌های خوب و انرژی بخشتان!



یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩ توسط  الی