وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
گریه در آغوش داستان

از دیروز تصمیم داشتم راهش بندازم... مدتی بود که گوشهٔ وبلاگ لینکش بود ولی حدود نه ماهی بود که دست نخورده بود... داشتم مرتبش می‌کردم که با صحبت‌هایی که کردیم قرار شد برویم جای تازه‌ای تا شاید روحمان هم تازه شود برای کارهای جدید... مدتی هست که زیر سایهٔ اسمم در محیط مجازی هستم و نیستم... هستم چون دوستان من را می‌شناسند و نیستم چون غریبه‌هایی که از اینجا رد شوند مرا نمی‌شناسند و با اسم مخفف مرا می‌شناسند... خلاصه‌اش آنکه قرار شد دوباره یک بخش دیگر خودمان را هم فعال کنیم... برایش اسم انتخاب کردیم... اسمی که برای ما لااقل خاطره دارد...بیش از هر چیز هم با این اسم یاد مشهد می‌افتم و آن شبی که تا صبح یک شعر روی دهانمان افتاده بود... پست اولش را من نوشتم... پست بعدش را او می‌نویسد...بخوانیدش تا همه چیز دستتان بیاید... خواستید لینکش کنید... خواستید در گودر ثبتش کنید... خواستید هر کدام حداقل به یک نفر معرفی‌اش کنید چون در شخصیتم نمی‌بینم بخواهم خبررسانی کنم... مگر اینکه آن یکی صاحب وبلاگ انرژی‌اش را بریزد وسط... انرژی من یه چیزی تو مایه‌های گیگیلی است در این موارد...

 گریه در آغوش داستان

فقط به یک موضوع دلبسته‌ام... اینکه هیچ چیزی نتواند شهر فرشته‌ای من را به هم بزند... می‌خواهم به دلبستگی‌ام دلبسته‌تر شوم...

***

چند نکتهٔ مهم:

چـــــــــــــقدر سخته بعد از چند روز ننوشتن روزانه بنویسی!!

چند نفر از دوستان عنوان کردند، قالب اینجا بهشون حس منفی می‌ده... و یکی از دوستان گفت وقتی بنر رو می‌بینه یاد آسمون دودگرفتهٔ تهران می‌افته... واقعیت اینه که طیف رنگی سیاه تا مرز سفید علاقهٔ شخصی منه!... لذت عجیبی می‌برم از این رنگ... روحیه‌ام هم فوق العاده خوبه... حالم خوبه... 

مو‌هایم را امشب عزادار کردم... و چقدر من سیاه را دوست دارم... خوب و بدش با خیال تو که گفتی بهت میاد...

-  این روز‌ها بلاگفا هم با من هماهنگی عجیبی پیدا کرده. جفتمون خوددرگیریم شدید...

این آهنگ رو می‌ذارم اینجا... مدیونید بگید من خزم!... همچین ملیحانه و خوب انرژی داده به من...

 

آرزومه یه شب بارونی...

بعد نوشت: امشب همه مریضن...منم میرم مریض میشم حالا که اینطور شد...

 

نگاه های ِشما(31)



پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٩ توسط  الی