وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
اندر حکایتهای مختلف!

اندر حکایت گرسنگی و آشپزی من!

امروز بعد از یک سال و اندی برای خودم و دو نفر دیگر غذا درست کردم... چلوکباب!... خیلی کار سختی بود به طوری که انرژی یک روزم را گرفت!... باور کنید برای آدمی که هیچ وقت نیمرو هم درست نمی‌کند آشپزی کار  سختیست... نتیجه نسبتاً قابل تحمل بود... غیر از کمی بی‌نمک بودن کباب!... راستش خیلی برنج خشک و گوشت را نگاه کردم تا به خودم بقبولانم که بهشون دست بزنم... من کدبانوی خوبی نیستم ولی رگ غیرت دارم به این کلفتی! اگه بهش بربخوره می‌تونه ۴۰ نفر رو غذا بده!!! البته الان که فکر می‌کنم ۴۰ نفر کمی اغراقه! همون دو سه نفر کافیه!

نتیجهٔ اخلاقی این خطوط آنکه مامان‌ها نعمت بزرگی هستند نه به خاطر غذا پختن خدای نکرده به خاطر حفظ امنیت و آرامش خانه... خونه بدون مامان‌ها حتما ویرووونه!

 ***


اندر حکایت پیک های مشروب!

این عرق خوری مردهای ایرانی عجب حکایت تلخی شده!... امشب به صورت استثناء با خانواده داشتم برنامهٔ آشپزی من و تو می‌دیدم... چهار شرکت کنندهٔ این هفته شامل دو دختر جوان و دو مرد میانه هستند... یکی از دختر‌ها کلا انگلیسی‌زاده است با‌‌ همان فرهنگ و به زور فارسی حرف می‌زند... مثلا وقتی می‌خواست بگه موز‌ها را خرد می‌کنیم گفت موز‌ها را تیکه پاره می‌کنیم!!! دختر دوم هم جدید‌تر مهاجرت کرده به لندن. آن دو مرد هم نمی‌دانم که هستند و چه هستند فقط کلا پاتیلن!!! و جالب آنکه اسم هر دو کامی است! در اصل کامران... هر دو امشب می‌خوردند و در برابر این دختر‌ها... چی بگم که عفت کلام حفظ شه!!! فقط همین که طرف بعد از چند پیک خوردن و داغ شدن شروع کرد برای یکی از دختر‌ها که گویا نامش مریم است «جان مریم» خواند... و بعد مدام می‌گفت اگر زنم ببینه من رو از خانه بیرون می‌کنه... آخه یکی نیست بگه مردک بی‌شرف نمی‌تونی جلوی یه برنامهٔ تلویزیونی آبروی خودت رو حفظ کنی؟ شأنت رو زیر سوال نبری؟ والا من مشابه این برنامه رو در شبکهٔ آلمان و ترکیه هم دیدم... نمی‌گم شراب یا شامپاین یا هر چیز دیگه‌ای نمی‌خورن ولی کاری نمی‌کنن که دیگه به این مرحله برسن... انقدر قضیه چندش آور شده بود که هر دو دختر عنوان کردند که این‌ها امشب حالشون خوب نبود زیاد... یکی نیست بگه وقتی سرت گرم می‌شه هذیون می‌گی و فکر می‌کنی توی تخت خواب هستی لااقل جلوی یه برنامه دو ساعته خودت رو نگه دار مردک چندش کثیف! همه جا باید ذاتت رو نشون بدی آیا؟؟؟؟

***


اندر حکایت گربه‌های تهرانپارس!

دنبال راهی هستم برای انقراض نسل گربه‌های محله‌مان... احتمالاً باور نمی‌کنید اگر بگویم در هیچ محله‌ای گربه به اندازهٔ محلهٔ ما نیست!!... از در و دیوار و پارکینگ و زیرزمین و موتورخانه و حیاط محلهٔ ما گربه می‌بارد... من به چه کسی شکایت کنم که از گربه بدم می‌آد؟؟؟ اگر روزی خودم را برای برخورد نکردن با این گربه‌ها زیر ماشین ندادم!!!... کلا هم گربه هاش درشون حس دوستی با آدمی هست... فکرم نکنید لاغر هستند‌ها!! نه کلا پروارن از بس که این همسایه ها از خوراک خودشون می‌زنن می‌دن به این گربه‌ها می‌خورن... باور کنید!

 نگاه های شما(27)



یکشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٩ توسط  الی