وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
اتوبان تهران کرج

اتوبان تهران - کرج امشب گریست!

 

*: داخل تاکسی... یک مرد جلو... دو مرد عقب با دختر نشسته‌اند... مرد وسطی گویا (!) خوابش می‌گیرد و گویا به سمت راستش فقط متمایل می‌شود... درست‌‌ همان سمتی که دختر نشسته است... هی سر کج می‌کند... دختر موسیقی گوش می‌دهد... خودش را به جلو خم می‌کند سرش را روی صندلی جلو می‌گذارد... در همین هنگام پسر راننده از توی آینه وضعیت را می‌بیند و به مرد فحش می‌دهد انگار... هدفن توی گوش‌های دختر است و چیزی نمی‌شنود... بالاخره مرد وسطی کمی جلو‌تر پیاده می‌شود... بعد مرد شمارهٔ دو... بعد مرد شمارهٔ سه... راننده دختر را تا نزدیکی‌های خانه می‌برد چون می‌گوید مسیرش است... دختر پیاده می‌شود و منتظر پس گرفتن باقی پول است... باقی پول را می‌گیرد با تکه کاغذی که رویش یک شماره تلفن نوشته شده!!!...

*: از آدم‌هایی که وارد حریم شخصی دیگران می‌شوند متنفرم... و از خودم که چه صبوری می‌کنم این روز‌ها!... و امان از روزی که صبرم لبریز شود! پس این هشدار را بگیر دوستی که خودت را دوست معرفی می‌کنی و اینجا را خانهٔ امنت... به صورت ذاتی خطرناکم...

*: دوستانی که به روز شوند را می‌خوانم... ولی کامنتدانی بسته خواهد بود.



یکشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٩ توسط  الی