وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
میشناسمت ضایع!

پیشنهاد میکنم در هر سطحی هستید این متن را بخوانید...حتی اگر وبلاگ ندارید...به کارتان خواهد آمد اساسی...حتی اگر طولانی باشد...

 

تحلیلی بر مزاحمین قرن

کلیدواژه ها: تلفن، فحش خار مادر، خوشگله، وبلاگ، کانتر، جیگر، خاک بر سرت، لری، قطار!

پیش درآمد اول: یادم نیست از چه سالی تلفن دار شدیم... فکر می‌کنم ابتدایی بودم... یادش بخیر آن موقع‌ها همه همدیگر را در مدرسه به نام خانوادگی می‌شناختیم... مثلاً فامیل طرف غلامی بود زنگ می‌زدیم خانه‌شان می‌گفتیم: منزل آقای غلامی، ببخشید غلامی هست؟ انقدر هم احمق بودیم که نمی‌دانستیم خوب بقیه اعضای خانواده‌شان مریخی که نیستند آن‌ها هم غلامی هستند دیگر... خلاصه یکی از تفریحات آن دوره و زمانه که همه تلفن دار شده بودند مزاحمت‌های تلفنی بود... گاهی شخص مزاحم واقعا نا‌شناس بود و از یک تلفن عمومی الکی شماره را می‌گرفت... بعضی وقت‌ها نه! پسر دایی و پسر عمه و پسر عمو و همسایهٔ خودمان بود برای خانه‌ای مثل ما که فقط دو دختر داشت... بنده هم که از‌‌ همان زمان حس فضولی و کنجکاوی داشتم اغلب اوقات از صدای نفس‌هایشان می‌فهمیدم که احتمالا فلانی است و در بعضی موارد گندش درآمد که بلی!!!... یک بار یادم هست دایی مامانم زنگ زد خانه‌مان، خواهرم گوشی را برداشت... خودش را معرفی نکرد... دوبار گفته بود چطوری خوشگل خانم؟!! خواهرم گوشی را گذاشته بود ... دوباره زنگ زده بود...مجدد خواهرم برداشته بود و طرف دوباره گفته بود خوشگل خانم نشناختی؟ از آنجایی که ما برادر نداشتیم تا داد بزند و فحش خار و مادر بدهد خودمان یاد گرفتیم چگونه از خود دفاع کنیم بنابراین خواهر بنده هم مقادیری فحش به طرف نثار کرده بود و دایی بیچاره دست و پا گم کرده گفته بوده منم!!! خواهرم هم کلی خجالت و این حرف‌ها و کمی عصبانیت که غلط کرده خودش را معرفی نمی‌کند... احتمالاً این خانم خواهر که اینجا را می‌خواند این خاطره را به وضوح به یاد دارد... بگذریم که یک بار یادم می‌آید من  و دختر همسایه‌مان که آتیش‌ها را با هم می‌سوزاندیم مزاحم تلفنی شدیم و ریز ریز می‌خندیدیم... ولی می‌خواهم بگویم حس مزاحم یابی را از ابتدا داشتم...

پیش درآمد دوم: من اصلا نمی‌خواهم بگویم خیلی باهوشم یا علم کامپیوترم بالاست! نخیر... حالا شاید کمی باهوش باشم ولی علم کامپیوترم افتضاح است از دید خودم... تقریباً باید گفت من کامپیو‌تر را علمی بلد نیستم و به قول خودمان لری بلدم! (با عرض معذرت از لرهای محترم!)... ولی خب این سیستم لری را خووووب بلدم... مثلا یادم می‌آید سال اول دانشگاه (سال ۸۱) اسمم را کلاس کامپیو‌تر دانشگاه نوشتم ولی روز اول به خواست استاد محترم رفتم و پولم را پس گرفتم چون همهٔ چیزی که می‌خواست در آن دوره آموزش دهد را بنده پیش پیش به شیوهٔ لری خودمان بلد بودم... اما نکته‌ای که همیشه در من وجود داشته یک حس خانم مارپلی شدید بوده....

ماجرا از این قرار است که دوستان محترم پرشین بلاگ با کلاس تر از ما هستند و آی پی نظردهندگانشان بالای خود نظر ظاهر می‌شود... دوستان وردپرس و سایت داران محترم که انقدر سیستم هاشان قوی است که مثلا وقتی من وارد می‌شوم حتی اگر نظر نگذارم جل الخالق سیستمشان می‌گوید سلام علیکم الی وارد شد... خوب! یعنی راه در رو نداریم هیچ رقمه!... اما ما فقرای بلاگفا عموماً یک خوددرگیری و دگردرگیری با این بازدیدکنندگان و نظردهندگان داریم...

بعضی کلا بی‌خیال این مسائل هستند و بی‌حاشیه که خوش به حالشان... انقدر بی‌خیال که اصلا وبلاگشان کانتر ندارد... گروهی کانتر دارند ولی اصلا توجهی به آن ندارند... مثلا یک نما از وبگذر در وبلاگشان است و بس! روزانه ظاهری نگاه می‌کنند که مثلا ۲۰ تا بازدیده کننده داشتیم... گروهی مثل بنده که به کل حاشیه‌ام همیشه بیشتر از متن است ابتدا رو به سوی وبگذر آوردم... بعد از مدتی ایراد‌هایش برایم آشکار شد... مثلا طرف از شهر قم وارد وبلاگ من شده وبگذر اعلام می‌کند قزوین!! طرف از شهریار آمده نوشته گستر!!! طرف از ایلام آمده نوشته شهر نامعلوم!! طرف از اصفهان آمده به زبان گذشتگانمان نوشته سپاهان!!... یعنی ‌‌نهایت دقت به ویژه که سرویس دهندهٔ آی پی را هم نشان نمی‌دهد...  وبگذر خودش را به صورت خیلی خیلی جالبی مسخره کرده رفته بندهٔ خدا... فقط برای یک نمای ظاهری خوب است و کلاس گذاشتن برای دیگران که ببین من چقدر بازدیدکننده دارم... ببین چند نفر آنلاینن!!!... البته برای ما در قدیم یک خاصیت وبگذر خوب بود ...شب‌هایی که با دوستان در وبلاگمان چت می‌کردیم و گاهی غیبتمان به اوج آسمان می‌رسید نیم نگاهی می‌کردیم که مثلا نکند به غیر از خودمان دو تا، نفر سومی هم آنلاین باشد!!!

خلاصه وبگذر را کردم دکور وبلاگم رفتم به سوی پرشین استت. نصبش کردم و گفتم شاید نصف العیش را داشته باشم چون عیش تمام را پرشین بلاگی‌های مرفه کم درد (نمی‌گویم بی‌درد چون دردهای آن‌ها هم کمتر از ما نیست!) دارند با آن آی پی‌شناسی نظراتشان... بعد روزانه تا توانستم عین شیر بالای آی پی‌ها نشستم طوری که ردخور ندارد شما وارد شوید و من ندانم!!!... می‌فهمم چه کسی کجا لینک داده... چه کسی برای حضور در وب من رکورد دارد و از این حرف‌ها... در ضمن شرکت پشتیبانی و شهر و همه چیز هم دستت می‌آید... مثلا من در حال حاضر می‌دانم فلان مخاطب من شاتل دارد (به تفکیک تهران یا کرج)، فلانی پارس آنلاین، فلانی مبین نت، فلانی از ایرانسل خدمات گرفته و ... یا فلانی از خارجه است!!! حتی کلک‌های وی پی ان را هم گرفتم...

بعد به برکت دوستان با جایی آشنا شدم به نام وب استت... آنجا که حرف ندارد... روی شهری که شما از آن آمدید سوزن می‌گذارد و چیزی شبیه شعلهٔ آتش در آن نقطه فوران می‌کند به ویژه که شما از مخاطبان دائمی باشید... انقدر من این شعله‌های آتش را دوست دارم که نگویید... البته باز هم به برکت دوستان دریافتیم که چون روی گوگل مپ این سوزن‌ها را می‌گذارد اگر شما ریز شوید و از ماهواره استفاده کنید در حالت ایده آلش باید کوچه و خانهٔ طرف را هم مشاهده کنید... فک کنید!!!... البته این سیستم به شدت خارجکی است و شما باید زبان انگلیسی خوبی داشته باشید تا ارتباط لازم را برقرار کنید... چون خیلی با شما صحبت می‌کند!!!!... در واقع تنها عیبش همین است که با جملات طولانی هی تمرکز شما را وسط یافتن خانهٔ طرف می‌گیرد... و البته یک عدد اینترنت پرسرعت نیاز دارد در حد فیل تا بتواند همه چیز را به شما نشان دهد... ولی خوب، چیز خوبیست...

باز هم این‌ها را گفتم تا بروم در یک بحث دیگر... رفتیم سرچ کردیم می‌بینیم یک عدد احمق به نام بنده چند جایی که اصلا تا به امروز قدم نگذاشتم کامنت گذاشته!!! تصور کنید!!!... نه که فکر کنید در وبلاگ های معروف و احیاناً ادبی‌ها!!! نه! در همین وبلاگ‌های عشقولانه که قلب و شبنم و برگ می‌ریزد پایین و عنوانش هم هست برای عشقم قلی! از آن‌ها...

 حالا چند مثال خطرناک خنده دار:

مثال شماره ۱: چند وقت پیش دوستم یک کامنتدانی‌ای پیدا کرده بود که به نام خودش و فکر کنم من و یک شخص ثالث که ما می‌شناختیم کامنت گذاشته بود و انقدر به وبلاگ دوستم آمده بود تا دوستم مشکوک شده بود چه خبر است و دیده بود که بله!!! حالا حس مارپلی من از آن قضیه چه نتیجه گرفت... اینکه طرف خواسته به دوستم بفهماند که به دوستت بفهمان (یعنی به من) که آن شخص ثالث که در زندگی دوستت (من) نقش دارد با نویسنده آن وبلاگ بله!!! خوب جواب من به این نتیجه چه بود: مقدار قابل توجهی قهقهه و ولو شدن روی تخت از خنده... واقعا ارزشش را داشت!!!

مثال شماره ۲: فردی آمده مدام به نام یکی از دوستان عزیزم برای من کامنت می‌گذارد... مثلا می‌خواهد ذهنیت من را به آن شخص عوض کند... بعد نمرهٔ ادبیات دوستم ۲۵ است و نمرهٔ ادبیات این بدل حدود۷  یا ۸ و نمرهٔ چشمش ۹۵!!!... مثلاً من آن یک نفر را بکشم هم حاضر نیست به من آن کلمه را بگوید و این بدل بار‌ها می‌نویسد و می‌نویسد و من را دخترکی ۱۴ ساله فرض کرده که با یک "جیگر من"!!! بمیرم... بعد شما تصور کنید آن دوستم چند روزی نبود طرف رفته در یک وبلاگ دیگر از طرف آن دوستم پیغام گذاشته و از آنجا مدام آمده وبلاگ من... رفتم می‌بینم بله در فلان ساعت که مثلا خودم اطلاع داشتم دوستم سوار هواپیما بود (مثلاً) این پیغام را گذاشته... و خواسته جوری من را تحریک کند... خوب باز فکر می‌کنید جواب من چه چیزی می‌تواند باشد: مقادیر قابل توجه خنده و قهقهه!!!

مثال شماره ۳: این چند روز افراد جالب توجهی در اینجا رفت و آمد می‌کنند... طرف با آی پی شناخته شده‌اش برای من آمده کلی اینجا اظهار ارادت و دوست داشتن کرده بعد با‌‌ همان آی پی ضایع رفته در آن یکی وبلاگ ما در پستی که داستان من آمده نوشته: آره بابا تو واقعا روان پریشی!!!!... خوب ضایع، آخه من روان پریشم یا توی دو رنگ... من اگه از یکی بدم بیاد همینجا پهنش می‌کنم روی بند! نه اینکه بروم کلی خودم را برایش لوس کنم بعد در جای دیگر به خیال اینکه من را نشناخته این حرف را بزنم که!!... جواب من و شما به این کار چیست جز مقادیر قابل توجه خنده و قهقهه!!!

مثال شماره۴: طرف بار‌ها برای من پیغام گذاشته با آدرس شناخته شدهٔ وبش بعد وقتی خواسته احیاناً چیزی شبیه فحش نثار من کند فقط اسمش را مثلا از قلی قلی‌زاده تبدیل کرده به «یه دوست» بعد یادش رفته آدرس ایمیل یا وبلاگش را بردارد... خوب شما جای من جز خنده کاری بلد هستید!! البته فکر نکنید انقدر ساده‌ام ها آی پی‌اش را هم چک کردم بعد خندیدم!!!

فکر کنم کافیه... ولی تا دلتان بخواهد از این خاطرات دارم... به خصوص خاطره دارم از عده‌ای که این روز‌ها خیال می‌کنند با کمرنگ کردن شخصیت کسی می‌توانند حس و فکر من را عوض کنند یا کسانی که برای توجیه و نصیحتم روزانه آیات قرآن می‌آورند و کتاب قصص انبیاء که خودم دارم را برایم شروع به تایپ کرده‌اند و از این حرف‌ها... البته خوب مسلماً گروهی هم از بنده باهوش‌تر هستند و از سویی احمق‌تر... باهوش هستند که برای گرفتن مچ بنده با تلفن‌های هوشمند مختلف اینجا را کرده‌اند پاتوق خودشان... خوب احمق جان بنده را اوت کردی از شناسایی‌ات ولی فکر نمی‌کنی آخر ماهی هست و قبض تلفنی!!! برادرم، خواهرم نکن این کار را... با این حماقت، باهوشیت را زیر سوال می‌بری‌ها!!!!

حالا یک نمونه از حماقت هم برایتان می‌گویم تا ماجرا تکمیل شود.

دیروز یک پیغام از طرف فردی به نام س. س دریافت کردیم هنوز هم وقتی یادش می‌افتیم یک ساعت می‌خندیم.... فکر کنید بنده با اجازه از دوستان یک پست خصوصی نوشتم با ادامهٔ مطلب رمز دار بعد یادم رفت نظراتش را ببندم. چند ساعت بعد دیدم چند تا نظر دریافت کرده جلوی درج نظر جدید را گرفتم و به احترام دوستان نظراتشان را نگه داشتم. حالا طرف آمده همچین چیزی برای من نوشته با درج یک پست الکتریکی نامعتبر:

نویسنده: س.س

پنجشنبه 14 بهمن1389 ساعت: 1:48

سلام خدمت شما دوست و نویسنده محترم
برای خوانش داستانتان بلاگفا طلب رمز میکند
از آنجایی که وبلاگ ندارم لطفا رمز را به پست الکتریکی بنده ارسال فرمایید.
در ضمن به نظرم وقتی داستان در وبلاگی گذاشتید دو کار را انجام ندهید. یکی گذاشتن رمز و یکی بستن نظرات چون فکر میکنم به مخاطبان بی احترامی شده

 

نگاه شما چیست؟ خنده؟ قهقهه یا گریه؟!!!

 

نتیجه گیری: باهوش‌تر از چیزی که هستید باشید... مزاحمت هم راه دارد خواستید آموزشتان می‌دهم!

منبع: خودم و دوستام!

 

این بود مقالهٔ علمی - پژوهشی‌ای که باید این روز‌ها می‌نوشتم و مشغول آی پی‌شناسی بودم و ننوشتم!

*: از دیروز از یک شرکت محترم، وی پی ان انگلستان خریدم... کلی هم پشتیبانش را که بسیار در حق من با اذیت‌های صبح و شبم آقایی کرد به زحمت انداختم... ولی راضی بودم و باعث شد بعد از روز‌ها و ماه‌ها با دل سیر فیس بوک را از حضورم متلاشی کنم... که دوستان شاهدند که چه کردم!!! الان خودم حس شرمندگی دارم!... برای همین به همه همانقدر که توصیه می‌کنم در تهران از سرویس‌ای دی اس ال شاتل استفاده نکنید به شما توصیه می‌کنم از وی پی ان این شرکتی که من از آنها خرید کردم بهره ببرید... امروز بدون پورسانت کلی برای شرکت مربوطه تبلیغات کردم... حالا شاید به‌‌ همان آقای وی پی ان (پشتیبان) گفتم سر ماه یه پول سیاهی به حساب ما بریزد مثل یارانه‌ام که ماه پیش با ‌‌نهایت رضایت باهاش یک پالتو خریدم!!!!

به هرحال بدون شوخی بیماری قرن امروز قطعاً مزاحمت‌های اینترنتی است که سال‌های سال است جای مزاحمت‌های تلفنی را گرفته... برای شفای همهٔ بیماران دعا کنید!

 

نگاه های شما(35)



سه‌شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٩ توسط  الی