وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
هم اتاقی ای به اسم مرگ

وقتی همه رفتند ‌ام پی تری‌ای که تازه خریدم و درست رنگ موبایلم نارنجی است را درون گوشم گذاشتم.. مثل همیشه درست شبیه یک جنین در شکم مادر خوابیدم... پشتم را به تخت کنارم کردم که من را نبیند... آهنگ شاد بود ولی نمی‌دانم چرا برای من یک دنیا غم داشت... جان من، جوهر من کاش اینجا بودی... همهٔ زندگیم خاطره داشتم با آهنگ‌ها... مثلا کوه می ذارم رو دوشم برایم یعنی بلوار دانشگاه شهید بهشتی یعنی آن چشمانی که در تاریکی گریست و من فراموشش نمی‌کنم... مثلا تو از قبیله لیلی من از قبیله مجنون من را یاد کتابخانه ملی می‌اندازد و... من اگه نباشم کی واسه همیشه... برایم یادآور شبی است که حس کردم عاشق شدم و بابتش بهای بزرگی دادم... حالا هم این آهنگ راستین من را یاد خیلی چیز‌ها می‌اندازد... یاد شبی که دوستش داشتم...

آهنگ می‌خواند و من گریه می‌کنم... زار می‌زنم...‌ام پی تری توی گوشم است و باعث می‌شود متوجه صدای بلندم نشوم... دستی روی شانه‌ام می‌خورد... برمی گردم... زن کناری‌ام است... گوشی را از گوشم درمی آورم... می‌گوید: گریه نکن اینجا فقط یه شبش سخته از فردا شب همه چیز عادی می‌شه، تنهایی، درد، بی‌خوابی... و من تمام تنم می‌لرزد که مگر قرار است چند شب اینجا باشم؟؟؟

به سمت یخچال می‌رود یک پرتقال می‌آورد و لبهٔ تختم می‌نشیند... صورتش را دوست ندارم... زشت است و پر از کک و مک... پای راستش به قدری ورم دارد که توی دمپایی‌اش نمی‌رود و لخ لخ می‌کشد... می‌گوید از اطراف بیرجند آمده... از صبح بهترین دکترهایی که بیشترشان را در تلویزیون دیده بودم بالا سرش آمدند... پردهٔ کنار تختش را می‌کشیدند و نمی‌دانم چه می‌کردند که ریز ریز ناله می‌کرد... و من برای ناله‌های صبورانه‌اش اشک می‌ریختم و ملحفه را روی صورتم می‌کشیدم که کسی من را نبیند...

شروع به پوست کردن پرتقال می‌کند و با دقت خاصی پوست می‌کند و بعد یک پرش را به سمت من می‌گیرد... دلم نمی‌خواهد از دستانش چیزی بگیرم... ولی نتوانستم رد کنم... از لحظهٔ اول متوجه نافرمی بدنش شده بودم... نپرسید مشکلم کجاست و خودش شروع کرد: سی و پنج سالمه از بیست سالگی درد کشیدم... پدرم رفت... مادرم رفت... و هیچ مردی به خاطر درد‌هایم سراغ من نیامد... خیلی غصه خوردم خیلی... چند سال بعد درد همهٔ وجودم را گرفت بی‌تفاوت بودم... تا اینکه بعد از مدتی به خواست برادرم به دکتر رفتم... آزمایش، عکس، خون... و آخر متوجه شدند سرطان سینه است... یکی از سینه‌هایم را برداشتند... و بعد از چند سال سینهٔ دوم... بعد از مدتی دوباره درد در بدنم شروع شد و تکه تکه شدم و هربار تکه‌ای از بدنم... حالا پا‌هایم ورم آورده و باز نمی‌دانم نوبت کدام تکه است... به اینجا که رسید با روسری گل گلی‌اش چشم‌هایش را پاک کرد... من گریه کردم و نمی‌دانستم باید چه جوابی بدهم... بی‌اختیار با‌‌ همان قطرات اشکی که می‌آمد احمقانه گفتم: به خدا توکل کن... و بعد با گریه خندید و گفت: کجاست نمی‌بینمش... اسمش فروغ بود...

تا صبح ناله کرد... از جایم بلند شدم... رفتم پیش پرستاری که از صبح کلی با هم دوست شده بودیم... گفتم این خانم... نگذاشت حرفم تمام شود گفت رفتنیه همین روز‌ها!... و من بی‌اختیار بلند زدم زیر گریه... هق هق... من پهلوی مرگ نشسته بودم... وقتی بازگشتم  مجدد ‌ام پی تی ری را در گوشم گذاشتم فرهاد می‌خواند: من دلم سخت گرفتست از این مهمانخانهٔ مهمان کش روزش تاریک... برایم تا ابد این آهنگ یعنی فروغ...

 

*برای خودم نوشت: + این یادت باشد...و جای به روز کردنت را...و اینجا را که در نبودت نگران داشت...

* برای شما نوشت: جواب ندادنم به کامنت ها را بگذارید به حساب حال این روزهایم نه چیز دیگری...عمومی و خصوصی هر چه بود خواندم فرصت پاسخ برایم نیست...

*: شمارنده‌های وبلاگم می‌گویند گروهی دارند کل آرشیوم را می‌خوانند... حس زمانی را دارم که معلم جلوی خودم برگه‌ام را صحیح می‌کرد تا اگر ۲۰ شده باشم بنشینم به شکل خرحمالی برگه‌های دیگران را تصحیح کنم... و چه فاجعه‌ای بود که اغلب اوقات ۲۰ می‌شدم... اون موقع‌ها خرخون بودم نه مثل الان که بیشتر مریضم... لطفا به خاطر عکسم که دیگر نیست و یا حال بدم به من رأی ندهید... این را یکی از وبلاگ‌های تقریبا مطرح که گاهی خودم هم می‌خوانمش در مذمت من گفته بود...و علل چهار قلبه شدن من و یکی دو نفر دیگر را بررسی کرده بود... ولی اگر حس کردید آرشیوم قابلیت این را دارد که به من رأی دهید باید بگویم چهار روز دیگر بیشتر زمان نداریم...

به این آدرس بروید:

لینک مسابقه

و نام وبلاگ من را به این شکل وارد کنید:

http://e-motamedi.blogfa.com

اینم برای دل کسانی که فکر می کردند کم آوردم. لطفا اگر خودتان رأی داده اید پیشنهاد رأی دادن را به دوستانتان هم بدهید. در ضمن هر آی پی امکان یکبار رأی دهی دارد. در ضمن تر امکان پر کردن جاهای خالی با یک آدرس هست..در ضمن تر تر دوستان ادبیاتی من را فراموش نکنید...

نگاه های شما(25)



چهارشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٩ توسط  الی