وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
یک اتاق فاجعه و پر خاطره

با اینکه هنوز نتونستم بنویسم "حالم خوب است"، ولی امروز وقتی رفتم وبلاگ دوست خوبم سهیل پرچنانی رو دیدم یهو به خودم اومدم یه کم شاد باشم و بازی کنم...من عاشق بازی و شیطنتم...در خونمه! حالا الان خونم فشار نداره اون یه بحث دیگه است ولی مهم اینه که هست...توی این بازی خواسته شده که از محلی که درش روز میگذرونیم و وب خوانی و وب نویسی میکنیم چند تا عکس بگیریم و بذاریم...منم این کار رو کردم... هرکسی هم که دوست داره از طرف من به این بازی دعوته!

بنده هم حدود ۹۵ درصد از اوقات روزم رو  اگر در خانه باشم در این مکان میگذرونم...و ۵ درصد به جهت کاری ضروری به خارج از این اتاق می روم... البته که پیش از این خیلی از بچه ها عکس اتاقم رو دیدن و چند نفری هم خودش رو...عکسها را سایز پایین گذاشتم توی وبلاگ راحت باز بشه...ولی اگر کمی براتون مبهم بود میتونید روشون کلیک کنید تا با سایز بزرگتری عکسها رو ببینید...

 حال این روزهای من...خوابیده روی تخت...با لپ تاپ...

میز کنار تختم با وسایل مورد نیازم

 فضای رو به روی تخت من ...تلویزیونی که یک لحظه قبل از عکسبرداری روشن کردم و چهره نافرم جواد رضویان!

 این تابلو هدیه خواهرم به منه...خیلی دوستش دارم...مهمش اینه که همیشه حس کردم بالا و پایینهای زندگی من رو این تابلو دیده...حتی چیزهای خیلی خصوصی ... بالای تختم نصبه!

چندتا از عروسکها و ابزارآلات مورد نیاز من که پایین تختمه...این کتابها هم اگه نباشه این پایین اعصابم خلل توش به وجود میاد...از عوامل اختلاف من و مامانم! چون معتقده این چه وضعشه!

از این صحنه وحشت نکنید تازه این جمع ترین حالتیه که میتونم زندگی کنم. این دقیقا همان کیسی بود که سوخت...از صندلیم هم به دلیل حجم لباسهای رویش نمیتوانستم عکس بگیرم...دقت کنید نمیتوانستم نه که نمیخواستم!

 

 این کمد از دوران ابتدایی من پاش رو گذاشت توی خونه ما...چند بار هم قصد بر آن شده که پرت بشه بیرون و هنوز نشده...باهاش یه عالمه خاطره دارم ...به نظرم اگه یه روز  دزد بیاد خونه ما اگه این کمد با وسایلشو بدزده به نظرم مهمترین چیز زندگیم ازم گرفته شده...چون توش لب تا لب کاغذهاییست که نوشتم...

تسبیحهای من که... که...معذرت که آینه کثیفه! ...کلا این اتاق هیچ شباهتی به باقی مناطق خانه ما نداره...و همیشه باعث آبروریزی مامان بوده و هست...وقتی مهمان داریم بدون استثناء به خصوص تازگیها در این اتاق بسته است!!!

دو بسته آجیل مشکل گشا. اینها مال مولودی امام رضا تو تاریخ ۸/۸/۸۸ بوده...من نخوردم...نگه داشتم ...نمیدونم کی بازش میکنم...شاید وقتی که بتونم با یه نفر با دلایل مشخص بازش کنم...در ضمن این بسته ها رو خودم درست کرده بودم...به تعداد خیلی بالا...

این عکسی که روی آینه است خودم از مانی گرفتم تقریبا هر روز صبح با این عکس حال میکنم ...انرژی میگیرم...آن جسم سیاه سمت راست هم یک عدد گل سرخ است که خشک شده! این بادبزن چینی هم متعلق به اصل چین است!

*: توضیح واجب: مانی، خواهر زاده من و تنها کوچولوی خانواده ما!

میزی که بدون آن و وسایلش زندگی محال است...محال!  عکس جلوی آینه هم عکس خودم و سمی و حمی و آقای تمدن و مهدی ابراهیمی است که باهاش قهرم الان...

برای سمی نوشت: شی رو ببین!

خپلک و تپلک دو فرزندم که زندگیم بدون اونها هم محاله!!! قربونشون بشم من...

نقاشی های مانی که کنار تختم به دیوار می چسبونه تا روحیه بگیرم به قول خودش میگه: ببین حالت خوب شه!

کتابهایی که باید کنار تختم باشند + دستگاه لعنتی ای دی اس الم...دقت کنید کتابخانه من در اتاقم نیست در پذیرایی با حجمی کتاب نصف خانه را گرفته...

 

 دوستانی که اینجا رو میخونند به این وبلاگها بروند برای دیدن یک بازی مشابه همین که بین ما راه افتاد...این لینکها را با بازی کردنتان بیفزایید:

ابداع کننده بازی(سهیل): بازی وبی

س.رشیدی: بازی وبلاگی - عکسی

صهبا.سلیمی: شرکت در یک بازی

علی جان: بازی(سهیل)

نگاه های شما(34)



دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩ توسط  الی