وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
من اینترنتی عاشق شدم

امشب می‌خواهم برایتان بالای منبر بروم پیرامون عشق و عشق بازی اینترنتی...

اول یک سوال: شما تا به حال از روی نوشته‌های یک آدم حالا شعر یا داستان یا روزانه نویسی عاشق کسی شدید؟ منظورم دوست داشتن عادی نیست. چون در این صورت جواب همهٔ شما بله است... مثلا خود من بار‌ها ادعا کردم که عاشق فروغ و هدایت و احمد محمود و جلال آل احمد و شمس و فلان فلان هستم... پس اینطور عاشقی‌ها مدنظرم نیست... عاشقی به معنای واقعی دل باختن به کسی!

حالا می‌خواهم به جند بعد این قضیه  نگاه کنم که شاید نگاه کاملی هم نباشد... پس نقص‌هایش را شما کامل کنید.

۱. آدمی با خواندن نوشته‌های یک نفر به خصوص به طور مجازی اگر چهرهٔ شخص را ندیده باشد برای خودش یک تصویر ذهنی می‌سازد... اگر نوشته‌های طرف را دوست داشته باشد او را شبیه یکی از بهترین آدم‌های زندگی خودش می‌بیند و بالعکس... حال این چهره ممکن است با واقعیت طرف چندین سال نوری فرق داشته باشد... اگر هم عکسی از نویسنده دیده باشد باز هم ممکن است از لحاظ چهره به طرف نزدیک باشد ولی مطمئناً باز هم ایده آل ذهنی خودش است نه خود واقعی نویسنده...

۲. بعضی‌ها عادت دارند در محیط مجازی، به مناسبت ناشناخته بودنشان سیر تا پیاز زندگیشان را تعریف کنند که البته گاهی بخش‌هایی از این نوشته‌ها واقعی نیست و بیشتر آرمان‌های یک نفر است... گروهی دیگر هم که چهره‌های شناخته تری هستند و مخاطبانشان اکثراً حقیقی، چندان علاقه‌ای به نوشتن جزئیات زندگیشان ندارند چون دلیلی نمی‌بینند که همه بدانند... در این میان عده‌ای از بخش‌های گفته شده برای خودشان ایده آل می‌سازند... مثلاً نویسنده نوشته: «فردا به مسافرت می‌روم» از این طرف فرد برای خودش یک ایده آل - خوب یا بد- از این سفر می‌سازد که ممکن است فقط چند درصدش به واقعیت شبیه باشد...

۳. پیرو مورد بالا یک نویسنده شناخته شده - نه الزاماً معروف - هیچ‌گاه بنا بر مصلحت اندیشی‌هایی عقاید سیاسی یا مذهبی خود را به صورت خیلی واضح توضیح نمی‌دهد و همیشه بخشی از حرف‌هایش را‌ گاه به کنایه می‌گوید و باقی را در دلش نگه می‌دارد... مثلاً یادم می‌آید یکی از دوستان با دیدن یک عکسی که چادر به سر داشتم تصور کرده بود بنده از لحاظ عقاید مذهبی در این سطح هستم... پس از من یک تصویر ساخته بود که با دیدن خود واقعی من به تعجب رسیده بود و من برایش توضیح دادم که در سفر حج امکان این نیست که من بی‌چادر باشم...

۴. نوشته‌های یک آدم درست است که انعکاس خود آن آدم است... به ویژه اگر به صورت روزانه نوشته‌هایش را بخوانید... ولی این انعکاس توسط خود آن آدم  ویرایش می‌شود... یعنی شما حتی با این نوشته‌ها با سبک گفتاری واقعی نویسنده هم آشنا نخواهید شد... حتی در حالتی که به زبان محاوره بنویسد باز هم با زبان شفاهی بی‌ویرایش و بی‌سانسور او فرق می‌کند...

۵. شما هیچ‌گاه تاکید می‌کنم هیچ‌گاه از روی نوشته‌های یک آدم نمی‌توانید با وضعیت واقعی اقتصادی - فرهنگی - خانوادگی یک فرد آشنا شوید... چون یک فرد عاقل هیچ‌گاه خیلی واضح از این مسائل حرف نمی‌زند... حتی در مواردی دیده‌ام فرد زندگی واقعی‌اش متناقض چیزی است که گفته... این هم دلایل متعددی دارد از وجود عقده‌های درونی گرفته تا ریا نشدن و خودبزرگ بین تلقی نشدن نویسنده و مسائل دیگر...

۶. گاهی بروز این عشق‌ها به واقع از سر شیطنت است که ما در زبان خودمان می‌گوییم کرم ریختن با عرض معذرت... اینکه ممکن است یک نفر و یا شاید چند نفر توطئه‌ای ترتیب دهند تا با بروز این عشق مچ طرف را بگیرند که در آخر جواب دهد نه ممنون من خودم عاشقم!!! مثلا عاشق فلانی!! خوب باید بگویم کسی که آی کیوش انقدر بالاست که می‌تواند هرروز مطلبی بنویسد که حدود ۵۰ درصد قابل قبول است و قابل اندیشیدن هیچ وقت انقدر‌ها گاگول نیست... عاشقان روشنفکر امروزی هم انقدر‌ها غیرتی نیستند که وقتی بببنند کسی برای عشقشان کامنت گذاشته عاشقتم عکس العمل خاصی نشان دهند... حالا اگر شما باهوشی به خرج می‌دهید و با مطالب طرف روزی ده بار ازدواجش می‌دهید و طلاق آن بحث دیگری است که شما می‌دانید و هوشتان... به هرحال جواب این دسته یک لبخند محو است...

۷. گاهی بعضی افراد واقعاً از سر ساده دلی این نوع از عشق را بیان می‌کنند... یعنی واقعاً حس می‌کنند عاشق شدند... دروغی در کار نیست... ولی باید بگویم این افراد جز ضربه زدن به روح خودشان نتیجه‌ای ندارند... چون من به شخصه اعتقادی به این نوع عشق‌ها ندارم... البته بگذریم که ممکن است فردی عشق من باشد و در محیط مجازی هم باشد و من نوشته‌هایش را دوست داشته باشم . آن امری جداست...

در آخر یک توصیهٔ خواهرانه از جانب من برای همه:  از کسانی هستم که عشق را می‌پرستم... اما عشق را هیچ‌گاه در یک کالبد ندیدم... هر چند گاهی به مناسبت زمینی بودنم عاشق کالبد هم شده‌ام... ولی حتی در اوج عاشقانه نوشتن‌هایم که کلی دختر پر احساس و رمانتیک و عاشق پیشه‌ای تصور شدم در واقعیت آنطور که فکر می‌کنید نبوده و نیستم... من عاشق رویا بافی‌ام ولی مدت هاست یاد گرفتم رویابافی بیش از هر چیز دیگری می‌تواند زندگی مرا نابود کند... با واقعیت افراد رو به رو شوید... نوشته‌های هیچ آدمی، خود آن آدم، زندگی و مشکلات واقعی‌اش نیست... یادتان باشد...

امیدوارم به ساده ترین و بدون اشاره ترین زبان ممکن در حالت صد در صد آرامشی حرفم رو زده باشم. حالا شاید تمام حرف‌های من چرت باشه... نظر شما دربارهٔ این نوع از عاشق شدن چیست؟!

 

*: امروز قلب روزهای اسفند است و تولد دوستم...هر چند نشد ببینمش با وجود یه تلاش زیر زیرکی اونم به خاطر کار!!! ولی خب فعلا خدا رو شکر این مجازی بازی ها هست تا حقیقی بشه... متولد 5 اسفند

*: راستش این سوال پرسیده شده در متن رو همین جوری توی ذهنتون پاسخ بدید...به دلیل مسائل شخصی کامنتدانی این پست بسته است...پست پیش باز است... هرچند پست پیش هم نظردهی روش سخته!!!  ولی اینجوری بهترتره!!!

*: در یک اقدام عجیب، بنده دیروز اتاقم را متحول کردم...حالا چون شما محرم حالت قبلیش بودید باید بگویم تصاویر اتاقم آپدیت شد...روی عکسها کلیک بفرمایید تا سایز بزرگی از عکس ها را ببینید...البته این برای شخص من تعجب است نه به طور کلی...ولی دیشب خیلی سخت خوابیدم نظم آزارم میداد...

 

این یک تصویر رویایی نیست اتاق من است!!!!!!

نمایی از کتابخانه من- البته در اتاقم نیست

 

دورنما....

  

میز پرطرفدار!!!

فرزندانم...راستی بعد از وجود چند کاندیدای مجازی بالاخره پدردار شدند....ولی باور کنید هنوز خرجشون رو خودم میدم: دی

 



سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٩ توسط  الی