وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
نامه های 13/هرشب تنهایی

مخاطب نامهٔ سیزدهم تو شدی... معتقد نیستم که سیزده نحس باشه... بذار بگم اون چیزی که توی دلم مثل یه غدهٔ چرکی داره بزرگ می‌شه... اون چیزی که هر آن ممکنه بترکه و همهٔ وجودم رو نابود کنه:

گاهی دلم برای خودت تنگ می‌شود...

حمله نکنید یه وقت! خودم می‌دونم که خودم است و خودت نیست... ولی من امشب تب دارم و دلم برای خودت تنگ شده... خود تویی که روزی حداقل پنج، شش بار این صفحه رو رفرش می‌کنی و تا حالا یه بار هم اینجا کامنت نذاشتی... چون نخواستی نشون بدی که دلت برای خودم تنگ می‌شه... خواستم بهت بگم این روز‌ها خیلی تنهام... خیلی زیاد... خیلی خیلی تنها‌تر از چیزی که بشه بهش فکر کرد... تنهایی با یه دنیا غصه و قصه...پس سکوت رو بذار کنار...این روزهای من وقت سکوت نیست! وقت درگوشی حرف زدن مداوم توی گوشمه... ما با هم خاطرهٔ خوب کم نداشتیم به این مدام فکر می کنم... نگاه به خنده هام نکن... اینا خنده‌های بد‌تر از گریه است... توی این یه هفته دوست نداشتم هیچ وبلاگی غیر از اینجا که خانهٔ امنم شده برم... اگر هم رفتم، نذاشتم کسی بفهمه تو دلم چه خبره... برای همه لبخند زدم تا نشون ندم چقدر سخت شده روزها... چقدر ترک خورده شده قلبم ... دارم گریه می‌کنم... انقدر خسته شده بودم که هفته پیش بهش گفتم: استعفا گفت: باشه استعفا... پنجشنبه زنگ زد... حرف می‌زد و من گریه می‌کردم به جای حرف تقریباً مثل همیشه... گفت: شنبه بیا... شنبه شد و با هزار بدبختی رفتم و خبری از استعفا نبود... چقدر این روز‌ها همه مرا نمی‌فهمند... چند روز است که غصه زیاد شده و شانه‌ای نیست...نامهٔ  سیزدهم شد غم!...ببخش...سهم تو از من همیشه فقط غم بوده ... دارم توی تب می سوزم فقط همین!

 

*: دلبستگی‌ام در بین همهٔ نوشته‌های این وبلاگ به این نامه هاست که تا واجب نشده ننوشتم... این نامه‌هایی که خلاصهٔ این وبلاگ است... از روزی که به معنی واقعی جان گرفت تا همین حالا... ۱۳ نامه با ۱۰ مخاطب مختلف... همهٔ این ۱۰ نفر بر زندگی‌ام تأثیر داشتند... و آن چیزی که خودم را دلبسته‌اش کرده این است که نمی‌دانم نامهٔ ۱۴ را کی می‌نویسم و برای چه کسی! 



یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٩ توسط  الی