وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
وقتی خواستم ازدواج کنم

معمولا به روز کردنم بهانه می خواهد و حالا فکر می کنم بهترین بهانه برایم جور شده...دوستی که از من می خواهد برایش از ازدواج بگویم و به نوعی یک کمک که شاید هر دوستی از دوستش بخواهد...من با توجه به اینکه در این زمینه خودم یه بار رفتم و برگشتم -  ببینید چه با جرأتم - سعی می کنم حرف هایی که فقط یک درسه و یک تجربه بگم و کامل شدن این بحث نیازمند کامنت های شماست که حرف های ناتمام مرا تمام کنید ...چون تجارب خیلی از شما بیشتر از یک دختر ۲۵ ساله است...

*: اولین چیزی که به نظر من مهمه اینه که آدم وقتی یکی در زندگیش پیدا می شه بهتره اون فرد را با واقعیاتش بپذیره نه اینکه نسبت به اون فرد خیالبافی کنه...یعنی فرد رو همونطور که هست بپذیره نه اونطور که میخواد...مثلا اگه طرف بد لباسه فکر نکنید فردا که شد زن شما یا شوهر شما می تونید عوضش کنید و اون رو تبدیل کنید به آدمی که خودتون دوست دارید چون به هرحال طرف شما حداقل بیست و خورده ای سال اونجوری زندگی کرده و نمی تونه یه شبه بشه چیزی که شما می خواید...و در ضمن به خصوص دوستانی که مثل خود من خدا هر چی بهشون نداده یه خیالبافی داده مشت لطف کنید انقدر آینده رو جلو جلو تو ذهنتون نبافید که پس فردا اگه اونجوری نشد خودتون باشید که یه ضربه  مشت بخورید...

*: دومین نکته به نظرم شرطی است که در اسلام هم ازش صحبت شده...شرط کفویت...یعنی یک زن و مرد باید همه جوره بهم بیان:

           الف- شباهت فرهنگی: یعنی فرهنگ زندگیتون سعی کنید مثل هم باشه...طرز خوردنتون طرز پوشیدنتون طرز راه رفتنتون...مدل مهمونی رفتناتون...مدل حرف زدنتون...حد شوخی کردناتون...البته دقت کنید که اینها نکات خیلی ریزش مهم نیست بلکه موارد کلیش مهمه...مثلا من یکی از دوستام عنوان میکنه با شوهرش اختلاف فرهنگی داره میگیم چرا میگه آخه شوهرم سالاد شیرازی رو با آبغوره دوست داره من با آبلیمو...ببینید اینا دیگه ایراد بنی اسرائیلیه...

             ب- شباهت اعتقادی: خیـــــــــــــــــــــلی مهمه...باور کنید زیاد مهمه...یعنی سعی کنید یک شکل خدا رو بپرستید... واقعا مهمه ها!!! یکیتون اینطور نباشه مؤمن باشه یا مثلا خودش فکر کنه که مؤمنه و یکیتون آزاد و راحت باشه و البته خدا رو هم بپرستید ولی یه مدل دیگه...مثلا یکیتون اینجوری نباشه که با جنس مخالف راحته و اون یکی تو زندگیش با جنس مخالف حرف هم نزده...یا مسئله حجاب...

             ج- شباهت  اقتصادی: این مورد هم خیلی پر اهمیته...اولا دقت کنید منظور این نیست که کاملا بشینید بشمارید که فلانی چی داره شما چی دارید نه ولی سعی کنید مثل هم باشید و هیچ کدوم به دیگری برتری خاص و تو چشمی نداشته باشه...

             د- شباهت زیستی: این شاید تو همون بخش فرهنگی بیاد ولی به دلیل اهمیتش فرض کنید یه بار دیگه نوشتمش...سعی کنید از یک جا باشید...فهمیدید خدا وکیلی دیگه...من نمی خوام موارد استثناء رو اینجا بگم ولی سعی کنید خیلی از لحاظ مکان سکونت از هم فاصله نداشته باشید یعنی یکی این ور یکی اون ور یکی این شهر یکی اون شهر اینها یه سری عواقب داره که فقط یه عده که مرد روزهای سخت باشن میتونن از عهده اش بربیان...این شباهت زیستی باعث میشه شباهت عمل در رسوم رو هم داشته باشید وگرنه گرفتار یه سری رسوم افتضاح خواهید شد که طلاق رو به ادامه زندگی ترجیح می دید...

          هـ: شباهت تحصیلی: خیلی نیاز به توضیح نیست دیگه ...مثلا یک آدمی مثل من و کاروان دوستان که دکترهای بالقوه هستیم هیچ وقت نخواهیم توانست با یک سیکل زندگی خوبی داشته باشیم...البته به یاد داشته باشید موارد استثناء رو و باز به یاد داشته باشید که سواد شعور نمی آورد...

*: سومین نکته اینکه مطمئن باشید طرفتون صادقه...یعنی صداقتش رو تست کنید و اگر دیدید حتی یه جای کوچک یه دروغ کوچک گفته مطمئن باشید اون آدم یه جای بزرگ یه دروغ بزرگ هم خواهد گفت و بدانید که دروغ دروغ میاره...و یه روز می بینید کار به جایی رسیده که دیگه نمیتونید هیچ رنگ صداقتی در زندگیتون پیدا کنید...خیلی ها روز خواستگاری درباره تحصیلاتشون سطح خانوادشون شغل خودشون و حتی پدرشون و خیلی موارد دیگه دروغ میگن شما به راحتی می گذرید چون فکر کردید طرف به خاطر عشق به شما این کار رو کرده ولی این رو بدونید که دروغگو از دروغ هیچ وقت نمیترسه...

*: چهارمین نکته اینکه صرف اینکه یک نفر نماز میخونه...سیگار نمیکشه...تحصیلات بالایی داره...اعتقاد به ظاهر قوی ای داره اون رو آدم مثبت و احتمالا خداشناس و خداترسی ندانید چون بسیاری از این آدمها خدا ترس که نیستند هیچ بعدها میفهمید که...

*: پنجمین نکته اینکه خانمها و البته فکر می کنم آقایون هم همین طور سعی کنید کسی رو انتخاب کنید که نسبت به شما غیرت داشته باشه...یعنی بترسه از اینکه از غیر به شما آسیبی برسه ...قبل از ازدواج حتما امتحانش کنید...چون یه روز بعد از ازدواج ممکنه بعد از یه دعوا و اختلاف کوچیک طبیعی به راحتی یه آقای بی غیرت شما رو وسط بیابون رها کنه و بره...

*: ششمین نکته... حتما قبل از ازدواج به خانه همسرتان سر بزنید...شاید این یه کمی برای خانم ها تابو باشه...عیب نداره برای اونهایی که معضله با خانواده تشریف ببرند ...نگید پرروییه یا دعوتمون نکردن ...شما اگه یک بار پر رو باشید خیلی بهتر از اینه که یه عمر از زندگی پشیمون بشید...معمولا آقایون که چندباری به منزل خانم رفت و آمد دارند تا ازدواج ولی برعکسش کم اتفاق می افته....این عمل رفتن به خانه همسر را لطفا قبل از مراسم نامزدی انجام دهید ...چون بعدش ممکنه به خاطر قرار گرفتن در معذورات نتونید در اون شرایط نامزدیتون رو پس بگیرید...

*: هفتمین نکته سعی کنید طرفتون ترسو نباشه و اگر میترسه فقط از خدا بترسه و بس...ببینید منظورم این نیست که ترس از سوسک نداشته باشه نه ترس از حمایت از عشقش رو نداشته باشه...

*: هشتمین نکته پیش از ازدواج هرچند در ایران رسم نیست و شاید بد هم باشه ولی بدون رودربایستی در مورد ث.ک.ث صحبت کنید...ببخشید خیلی واضح گفتم چون گفتم اگه در پرده بگم احتمالا کمی مبهم بشه...خیلی اهمیت داره بپرسید از هم که دیدتون چیه؟ انتظارتون چیه؟ در همین جا حواستون باشه که طرفتون برای این یه مورد نخواسته باشه ازدواج کنه که اونوقت کار زاره...چون در عمل اون فرد همون انتظاری رو از شما داره که شاید از یک ازدواج موقت( شرعی ف.اح.شگی) یا نه اصلا از یک زن یا مرد ف.ا.حشه داره و اونوقت طرف مقابل زجر می کشه و به نوعی احساس میکنه مورد آزار ج.نسی قرار می گیره...در این حالت اون آدم مطمئن باشید شما رو با قهرمانان فیلم های پو.ر.نو اشتباه می گیره...بازهم از واضح حرف زدنم و رعایت نکردن شئونات معذرت...این وبلاگهای مجردی همینه دیگه:)))

*: نهمین نکته اینکه از ازدواج با آدم رفیق باز بپرهیزید... چون هیچ وقت اون آدم رو نمی تونید اصلاح کنید  این مورد رفته تو ذاتش...

*: دهمین نکته...یکی از توافق های قبل از ازدواج به نظرم بحث بر سر اداره امور اقتصادی خانواده باشه...به نظرم زنی که کار می کنه پولش رو باید خرج زندگیش کنه اما این در شرایطی اتفاق می افته که مرد بدونه که لااقل توی ایران و البته اونطور که میدونم در اغلب نقاط جهان وظیفه تامین نیازهای خانواده با مرد است نه زن...یعنی اگه ببخشید از اول رو به طرفتون بدید یه روز که از خواب بلند بشید می بینید که اِی داد تا پول کرایه تاکسیش رو هم شما دارید می دید بهش...در این مورد فکر کنید که سواد شعور نمی اورد...

*: یازدهم... حتما بدون رودربایستی خانم ها بخشی از شروط رو از آن خودتون کنید در روزی که موسوم به بله برون است... شروطی مثل حق کار...حق مسکن...حق تحصیل...و البته حق طلاق و من دیدم که گروهی حق حضانت از فرزند احتمالی و حق خروج از کشور رو هم میگیرن...گول این موضوع رو نخورید که زشته و این حرف ها ...زشت روزیه که زندگی شما خدای نکرده زبونم لال زبونم لال به هم خورده و باید مثل یه آدم بدبخت بدویید این ور اون ور تا حق طلاق رو از یکی بگیرید... و اون روز روز زشت زندگی شما میشه...روزی که حاضرید از ادامه زندگیتون بگذرید ولی دیگه طرف مقابلتون رو نبینید...

*: دوازدهم...اگر متوجه شدید که خانواده همسرتان معنی اینکه مثلا شما یک خانوم فرهیخته هستید و در مراسم داد میزنید من مهریه بالا نمیخوام رو نمیفهمن هیچ وقت این کار رو نکنید چون روزی که همه چی به هم بخوره همون خانواده میگن گفتیم خودت هوار زدی مهریه نمیخوای نگو یه عیب و ایرادی داشتی و آن روز جز آه و حواله کردنشان به خدا چیزی از دست تو بر نمی آد...

*: سیزدهم...مراسم ها را کاملا در اختیار خانواده بذارید تا جلو ببرند...خودتون لطفا نشوید نخود آش که ما خودمون می فهمیم که چه کار کنیم...پس فردا تقی به  توقی بخوره همون خانواده که آن روزها خوشحال بودند که آخیش ما چقدر راحت داریم کارها رو طی می کنیم خودشون درمیان به روت میگن خودت بریدی خودت دوختی ما چی کاره بودیم...بذارید خودشون مراسم رو با میل خودشون جلو ببرن که همیشه زندگی همین طور حامیتون باشن...

*: چهاردهم...آقایون محترم لطفاً بچه ننه نباشید...راستش طرف تا قبل از اینکه حرف زن گرفتنش بشه سال تا سال حرفی از مادرش نمی زنه ولی تا رفت زن رو گرفت اونوقت میشه بچه مامانش...می دونید چرا چون در بسیاری از موارد خودش رو با زنش مقایسه می کنه که مثلا  روزی سه بار با مامانش حرف می زنه من چرا حرف نزنم ؟....متوجه اختلاف احساسات و وابستگی زنان و مردان  از هم باشید...

*: پانزدهم...از خودگذشتگی طرف مقابلتون رو امتحان کنید...یعنی مواظب باشید از این آدم هایی نباشه که منتظر باشه ببینه شما چه کاری براش انجام می دید تا اونم بیاد عین همون کار رو براتون انجام بده...مطمئن باشید کسی که برای شما بی منت کار کوچکی رو در دوران پیش از ازدواج انجام می ده بعدش کارهای بزرگتری براتون خواهد کرد...

*: شانزدهم...در مورد ریز مراسمی که تا شب عروسی برگزار می کنید با هم حرف بزنید در حضور خانواده...تا همه در جریان باشند ...در مورد پولی هم که برای مراسم خرج می شه که کی خواهد داد سوال کنید...بعضی از خانواده های آقایون داماد احساس می کنند چون فرزند ما پسره دیگه بای بای ما رفتیم خودش میدونه و مراسمش و زنش در صورتی که پسرها هم نیاز به حمایت دارند به خدا...از نظر من ایده آل ترین شکل این است که شما یک مراسم بیشتر نداشته باشید آن هم عقد و عروسی باشد...

*: هفدهم...در مراسم های قبل از ازدواج مواظب باشید همه اعضای اصلی و درجه یک و حتی درجه دو خانواده همسرتون رو ببینید...مثلا ممکنه آقای داماد یا عروس خانوم خدا نکرده یک خواهر یا برادر معتاد، هرزه، لات و یا سایر عبارت کریه داشته باشه و نخواد شما اون رو ببینید  و بعد فردا پس فردا تقش در بیاد که شما باید هر روز این فرد رو ببینید...یا بسیاری از خانواده ها بیمارانی در خانواده دارند که احتمال انتقال ارث به فرزند شما رو داشته باشه ولی اون رو مخفی میکنن...

*: هجدهم...لطفا زرتی نپرید عقد کنید...عقد همان پیوند ازدواج است و اگر شما فردای روز عقدتون حتی اگر همسرتون رو در همون یک شب هم ملاقات نکرده باشید و بخواهید ازش جدا بشید دیگه نمیتونید باکلاس بهش بگید خداحافظ بلکه شما مشمول حکم منفور طلاق خواهید شد...

*: نوزدهم...بازهم یک حرف ناموسی دارم...زمان های قدیم مثلا زمان مادر من عروس و داماد همدیگر رو تا شب عروسی نمی دیدن یا اگر می دیدن به قول مامان من با حضور یک بادیگارد دائم مثل مادر عروس یا داداش عروس بوده...زمان که گذشت بعضی خانواده ها احساس کردند که این چه کار بی خودی است بذار دختر و پسر راحت باشن...تا جایی که الان گروهی ابتدا یک پارتنر ج.نسی پیدا می کنند بعد اگه از طرف خوششون اومد بهش پیشنهاد ازدواج می دن...مطمئن باشید  فعلا این موضوع در کشور ما جا نمی افته بنابراین نمی گم تا شب عروسی همدیگر رو نبینید نه ولی سعی کنید حد روابط خودتون رو تا زمان عروسی کاملا رعایت شده نگه دارید تا اگه روزی باز هم هزاران مرتبه زبانم لال مشکلی با هم پیدا کردید و باز زبانم لال مشمول حکم منفور طلاق قرار گرفتید بتونید با یک برگه که توسط پزشکی قانونی به انضمام دادگاه و به انضمام دفتر طلاق به شما داده می شه برید و شناسنامه تون رو عوض کنید و صفحه دومش رو بار دیگه سفید کنید تا اگر مجدد قصد ازدواج پیدا کردید خدای نکرده به شما به چشم یک مطلق یا مطلقه نگاه نشه... در ضمن دوستانی که بارها در طی این مدت از من پرسیدید اگه تو ازدواج کردی پس چرا صفحه دوم شناسنامت سفیده بدانید و آگاه باشید که بنده هم در تبصره نوزده این متن قرار داشتم...

*: بیستم....نگاه کنید به اینکه طرف مقابلتون پول خوب خرج کنه...دقت کنید نگفتم زیاد یا کم یا هر چی دیگه گفتم خوب خرج کنه یعنی به جا به اندازه و با فکر و باعلم به اینکه چقدر ته جیبش مانده...( لطفا همه یک بار قبل از ازدواج فیلم بی پولی رو باهم ببینید هم یه کم می خندید و هم بدانید و آگاه باشید که واقعیت است)

*: بیست و یکم...حتما روابطی که با جنس مخالف دارید در سنین مختلف رو برای همسرتون باز کنید...مثلا روابط با مدیر یک شرکت ...یک استاد...یک دوست قدیمی...یا مثلا ارتباط برادر گونه تان با مثلا پسردایی تان یا ارتباط خواهرگونه با مثلا دخترعمه تان...

*: بیست و دوم...در مشکلات به خودتون متکی باشید نه خانواده تون و این رو باهم شرط ببندید مثلا اگر مذهبی هستید در یک امامزاده یا یک مکان مقدس زیارتی و اگر نیستید در یک جایی که دوستش دارید و ازش خاطره دارید...مطمئن باشید آدم تا حدودی به این قولها اگه آدم باشه پایبنده...

*: بیست و سوم...به نگاه طرف مقابلتون پیش از ازدواج اهمیت بدید...توجه کنید که داره به چی شما توجه می کنه به حرف هاتون به جسمتون به روحتون به چیتون؟ خیلی اهمیت داره چون بدونید این نگاه ...نگاه این آدم به شماست به کل زندگیتون...

*: بیست و چهارم...سعی کنید از لحظه اول جمله رسم داریم یا رسم نداریم رو از زبونتون بندازید...عواقب داره ناجور...اصلا رسم و رسوم چیه؟( منظورم ریز مراسم و این حرف هاست ها) اون کاری رو بکنید که دلتون می گه...

*: بیست و پنجم...اگر عقد کردید که زیاد موافق نیستم سعی کنید فاصلش با عروسی زیاد نباشه چون عواقب داره وخیم...اگر می بینید مجبورید فاصله داشته باشید سعی کنید مثلا یک سال نامزد بمونید و مثلا دو ماه عقد کرده...(باز هم اشاره به رسم قدیمی ایرانی ها که بد می دونستند دختر زیاد عقد کرده بمونه)

نترسید... ازدواج را با یاد خدا و به کمک خود خدا شروع کنید و مطمئن باشید که اگر به یاد اون باشید و کمی هم محتاط و با دقت زندگی خوبی خواهید داشت و این همه زوج های دور و بر هم مصداق همین جمله هستند و بدونید که آدم های کمی هستند که به بن بست می رسند و اغلب زندگی خوبی دارند با چند تا بچه جینگول تپل مپل به قولی دلتون رو بد نکنید و بدونید خدا در تک تک لحظات زندگی با شماست...فقط تو رو به خدا صداقت داشته باشید در تک تک حرف هاتون قبل از عروسی...یادتونه یه برنامه بود کوچیک بودیم می داد درباره عواقب بد آتیش بازی و ترقه بازی بعد آخرش یه بچه  با گریه می گفت: " بچه ها تو رو خدا مواظب باشید" حالا من میخوام زار بزنم (البته الان دارم از خنده می میرم واقعیتش) بگم : " بچه ها تو رو خدا مواظب باشید" کاری نکنید بعد از تأهل شب تا صبح گریه کنید که خدایا غلط کردم فیلم زندگیم رو برگردون عقب...یا نه ممکنه مثل من خر بشید فکر خودکشی بیافته تو سرتون یا خیلی چیزهای منفی دیگه...(نگید چقدر بی رگ و ریشه ام ولی نمی دونم چرا به شدت خنده ام میاد)

*: مورد بیست و ششم به بعد با شما...

۱. پگاه مورد بیست و ششم  به بعد رو اینطوری گفت:

 - محبت عین بارونه کمش خشکسالی میاره.. زیادش سیل میشه و طرف مقابلتونو با خودش میبره... پس نه کم نه زیاد... طرفتونو تو محبت خفه نکنید... 
- مخصوص خانم ها با عذر خواهی از آقایون: دهن مرد باید ذره ذره گذاشت اینو یادتووووون نره لطفا..
- از همدیگه نترسید.. رو بازی کنید... این خیلی مهمه
-به آقایون: مردی این نیست که زنتون ازتون بترسه..ترس پنهون کاری میاره و پنهون کاری مصیبت به همراه داره.. با زنتون دوست باشید.. همراهش باشید نه در مقابلش.. 
- اینو تو هم گفتی الی ولی من یه جور دیگه میگم: از طرف مقابلتون بت نسازین چون دیر یا زود ممکنه اون بت شکسته شه و این شما رو داغون کنه..

۲. حمیده مورد بیست و ششم به بعد رو اینطوری گفت:

- مثلا من که آدم درونگراییم نمیتونم با یه آدم خیلی برونگرا سازش کنم مثلا اون میخواد تو جمع باشه من نه

- به نظر من باید خیلی تابوها رو واقعا کنار بگذاریم در عین احترام گذاشتن به واقعیت های جامعه باید واقع بینانه تر به مسائل نیگاه کنیم.

- باید صبور بود صبور و انعطاف پذیر

 

۳. شاهرخ مورد بیست و ششم به بعد  رو اینطوری گفت:

 باید عاشق بود
در هر مشکلی در هر حالتی در هر ساعتی در هر روزی حتی وقتی به قول تو دعوای کوچکی میشه اون چیزی که سبب میشود به قول تو یه مرد بی غیرت زنش را در بیابان رها کند نبود عشق است.
بارها بهت گفتم عشق مثل یک گلدان است که اگر آب و نور و غذا و مراقبت نباشه میپوسه و از بین میره. مورد بیست و ششم اینکه که باید عاشق بود در هر لحظه ای و هر ساعتی.

۴. کاوا مورد بیست و ششم به بعد  رو اینطوری گفت:

چون من که هنوز نمی خوام ازدواج کنم و نگران شرط و شروط اون هم نیستم، در نتیجه از بیست وشش به یعد رو نمیگم! نمیدونم شاید هم از اثرات جانبی پیری باشه!! 

۵. مهدی مورد بیست و ششم به بعد رو اینطوری گفت:

بیست و ششم به نظر من اینه که بهتره آدما قبل از این که با هم ارتباط داشته باشن و صمیمی بشن همدیگه رو بشناسن. بعد به هم عادت کنن و وابسته بشن.
بیست و هفتم هم به آقایون هم به خانوما توصیه می کنم از کسانی که در زندگی توسط خانواده یا هر ارگان دیگری محدود میشن و در زندگی شون رنگ آزادی ندیدن دوری کنین چون مجبورین تا آخر عمر عین چماق بالای سرشون باشین. در کل از شناگرای آب ندیده بترسین.بیست و هشتم: از طرفتون بپرسین نظرش راجع به ازدواج چیه و هدفش چیه. بعضیها هرچ منظوری از ازدواج ندارن. فقط از روی عرف جامعه یا اجباره. واسه شون هم فرقی نداره که طرفشون کیه.
بیست و نهم: اگه دختر یا پسری که انتخاب می کنین قبلن دوست پسر یا دوست دختر داشته باشه بهتره تا این که بی تجربه باشه و بعد از چند سال تازه هوس پیدا کردن گزینه های جدید باشه و تجربه های جدید باشه.
سی ام: با نظر شاهرخ چندان موافق نیستم. عشقی که بعد از ازدواج به وجود می آید ماندگار تر و منطقی تره. معقول هم هست که عشق در برهه هایی کمرنگ تر و یا پررنگ تر بشود. ولی در این مواقع چون معقول است و منطقی و حساب شده، باعث نمیشود که مردی زنش را توی بیابان رها کند. چون اگر عشق هم نباشد، شرافت و اخلاق و انسانیت و...... جلو این کار را میگیرد.

۶. خواهر س- رشیدی مورد بیست و ششم به بعد  رو اینطوری گفت:

بیست و شش:بی خود و بی جهت گذشت نکنید. در همون دوران آشنایی و خواستگاری و ... احتمالا مواردی پیش میاد که طرفین احساس نارضایتی می کنن. از نگاه های خریدارانه ی خانواده ها گرفته تا حرفها و به قولی نیش و کنایه های احتمالی یا حتی رفتارهای ناخواسته که طرف قصد آزار هم نداره اما با معیارهای ما موافق نیست. در این مواقع به نظرم نباید به سادگی گذشت. نباید چشم ببندیم و بگیم اشکال نداره. منظورم این نیست که هر رفتار کوچکی رو علم عثمان کنیم. بلکه چیزهایی که احساس کردیم ممکنه ضربه زننده باشه. یا جزء اخلاق طرف مقابل. به نظرم بهتره دو طرف (یعنی دختر و پسر) درباه این دلخوری ها و رنجش ها حرف بزنن. اون هم نه به روال مرسوم که یکی دیگری رو متهم می کنه و بعد هم دعوا و جنجال می شه. بلکه دقیقا «حرف بزنن» تا جایی که بفهمن این جزء اخلاق طرف مقابل و خانواده اش هست یا نه. چون چیزیه که قراره یه عمر شما باهاش باشین و اگر اون اخلاق شمارو آزار بده دو راه دارین: یا تحمل مادام العمر، یا جنگ و جدال مادام العمر که هیچکدوم منطقی و عقلانی نیست برای یک آدم!! 
و یک نکته تکمیلی برای همین مورد بگم: اون هم اینکه به نظرم نه عشق ناگهان ایجاد می شه نه نفرت. اینطور نیست که شما یه روز صبح از خواب بیدار شید و احساس کنید دیگه از این آدم متنفر هستید و نمی خواهید باهاش باشید. اینها همه ریشه در گذشته داره. اتفاقاتی که پیش از این افتاده و به هر دلیلی آدم ازشون گذشته و بهش بی اهمیت بوده. حالا کم کم تبدیل شده به حس نفرت... و برعکس اون عشق.... 

بیست و هفت: من درست متوجه منظور جناب مهدی نشم اونجا که گفتن از آب ندیده باید ترسید. یعنی چی تا آخر عمر باید کنترلش کرد؟ دقیقا منظورتون این بود؟
اما یه موردی که من هم می خواستم بگم شاید یه جورایی به دوتا از نظرات جناب مهدی اشاره داره. اینکه واقعا باید بدونیم برای چی می خوایم ازدواج کنیم. این خیلی مهمه. و دقیقا از طرف مقابلمون بپرسیم. طبیعیه که طرف مقابل، اول یه مشت جواب کلیشه ای که همه می گن رو بگه، اما در میان همان حرفا می شه فهمید که هدفش چیه. اصلا هدفی داره یا نه. مخصوصا مخصوصا به نظرم باید فهمید که طرف برای دستیابی به اهدافش (چیزهایی از قبیل پول و تسهیلات!!) یا فرار از یک موقعیت تن به ازدواج نداده باشه. مثلا خیلی از دخترها برای فرار از محدودیت خانواده ها دلشون می خواد که ازدواج کنن تا به زعم خودشون به آزادی هایی که می خوان برسن. این آزادی ها از رنگ کردن مو و آزادی در آرایش کردن هست تا خرج کردن پول و خرید کردن و .. که در زندگی خانوادگی به خاطر محدودیت ها یا مشکلات مالی نیازهاشون برآورده نمی شده. طبیعیه که این فرد مشکلاتی به همراه خواهد داشت. غیرقابل کنترل بودن یکی از مهمترین های اونه. نه اینکه منظورم این باشه که قراره دو طرف همدیگه رو چک کنن. بلکه منظورم اینه که ممکنه طرف از چرخه ی زندگی عادی بیرون بره و مشکلات شروع بشه.

بیست و هشت:قبل از ازدواج حتما حتما بفهمیم پدر و مادر این جناب (خانوم یا آقا) با هم چطوری هستن. به نظر من نوع رفتارهاشون خیلی زود خودش رو نشون می ده. حتی در همون مراسم خواستگاری اولیه یا بعد از اون بعله برون و .... . به نظرم این خیلی مهمه. چون اون شخص خواه ناخواه توی اون محیط رشد کرده هرچقدر هم که بگیم با خانواده اش فرق داره، بازهم زمینه هایی در وجودش خواهد بود. اگر منش پدر و مادرش با هم قابل قبول وبراساس محبت باشه می شه تا حدی مطمئن شد واگر نه هم که... یا ببینید در مراسم آشنایی و معارفه، خانواده ها چطور درباره هم حرف می زنن و چه نگاه هایی به هم دارن. پدر به مادر، مادر به پدر و پدر و مادر به فرزندان و برعکس...

۷. نیره مورد بیست و ششم به بعد  رو اینطوری گفت:

به نظرم چند تا موضوع خیلی مهمه
اول واقع نگری
دوم عشق و فداکاری
سوم رعایت اعتدال در همه چیز. یعنی فداکاری زیادی هم کارو خراب می کنه.
چهارم توکل بر خدا. این خیلی مهمه. چون شخصیت آدما توی مشکلات بروز می کنه. حتی اگه نخوان خودشونو مخفی کنن بخشی از شخصیت آدم همیشه پنهانه. هرقدر هم تلاش کنیم نمی تونیم بفهمیم تناسب بین دو فرد چقدره. پس باید ریسک کرد و کارو بعد از دقت فراوان سپرد به خدا...

به نظر من مساله س.ک.س و روابط زناشویی خیلی موضوع مهمیه که اغلب بخاطر حجب و حیای بی خودی نادیده گرفته می شه. طبق آمار ایران 60 درصد طلاق ها بخاطر مشکلات جنسی یه که بعدها به صورت نارضایتی از زندگی مشترک در میاد و به طلاق منجر می شه.
متاسفانه در ایران پسرها تجربیات جنسی زیادی دارند در حالی که دخترها اغلب بی اطلاع و سردمزاجند و آقایان احساس رضایت نمی کنند. یعنی چیزهایی که به قول تو توی فیلم دیدن یا روابطی که با دوست دخترهاشون دارن رو معیار می گیرن که خیلی مشکل به وجود میاره...متاسفانه خیلی ها می رن سراغ روبط جدید یا ازدواج موقت...باید تابوی س.ک.س شکسته بشه تا زن و مرد از این نظر کفو هم باشند.
ای کاش مساله بکارت در ایران هم مثل اروپا حل می شد تا به زن به چشم یه کالا که ممکنه دست خورده بشه نگاه نکنن و معیار ارزشمندی آدم ها شعورشون باشه نه سوابق جنسی شون. همین الان پسرهای زیادی هستند که حاضر نیستند با شریک جنسی شون(مثلا دوست دخترشون) ازدواج کنن و موقع ازدواج می رن سراغ یه دختر آفتاب مهتاب ندیده...به نظر من موضوع ازدواج موقت خیلی راهکار خوبیه. وقتی دونفر می خواهند با هم ازدواج دائم داشته باشند، قبلش مدتی ازدواج موقت کنند و رابطه جنسی داشته باشند تا ببینند به درد هم می خورند یا نه. رواج این موضوع هم وابسته به از بین رفتن ارزش بکارته.

مساله دیگر مداراست. به نظر من ازدواج یعنی تمرین مدارا و نه زور ردن برای عوض کردن طرف مقابل.آدم نمی تونه دیگران رو عوض کنه ولی می تونه با نرمی و ملایمت ازشون بخواد مدارا کنن. همین طور خودمون هم باید مدارا نشون بدیم وگرنه اگه هرکسی بخواد حرف خودشو به کرسی بشونه زندگی می شه عین جهنم.
به نظر من چیزی که مهمه مدارای هر دو طرفه نه فقط یک طرف. این از شباهت هم بیشتر کمک می کنه.من زن و شوهری رو می شناسم که از نظر اعتقادی خیلی با هم فرق داشتن. زن مذهبی و شوهر کمونیست بود. اینها 20 سال با محبت زندگی کردند تا شوهر فوت شد. انعطاف پذیر بودن افراد مشکلات رو تا حد زیادی رفع می کنه. مدارا هم تا حد زیادی مرهون عشقه. یعنی اگه علاقه ای وجود نداشته باشه فرد دلیلی برای فداکاری و مدارا نمی بینه. حفظ کردن عشق هم موضوع ظریف و مهمیه که نباید فراموش بشه. عشق مثل یه پله بریقه که داره رو به پائین می ره و آدم باید همیشه تلاش کنه به آخرش نرسه...

۸. حسام مورد بیست و ششم به بعد  رو اینطوری گفت:

مورد 26 به بیانات آبجی الی و آبجی الی ها که استفاده از تجربه ی دیگران هست توجه کنید

۹. فرزانه مورد بیست و ششم به بعد  رو اینطوری گفت:

بیست و ششم
واسه کسی ارزش و اعتبار بزارن که ارزشمنده و متعالی و درک بالایی از زندگی داره..کسی که بخاطر زندگی بجنگه ..یکنواخت نباشه و با نظر شاهرخم تا حدودی موافققم درسته ازدواج عشقی و میاره(گفته اقا مهدی)که منطقی تره و با اون مواجه خواهی شد...اما ازدواج با عشق شرایط و اسون می کنه و اعتماد ها رو دو چندان...و شاید از کنار مسائل راحتر عبور کنی..و ادمی که در نظر دارن به واقع ی دوست باشه اصولا ادما نیاز به ی همزبون دارن نه صرفا اسم ی همسر..

۱۰. رها مورد بیست و ششم به بعد  رو اینطوری گفت:

۲۶- وقتی از کاری که طرفتون داره می کنه خوشحال می شید یا ناراحت. لطفا به دوستانتون زنگ نزنید و سیر تا پیاز ماجرا رو تعریف کنین. این موضوع هم عواقب داره وخیم!!!! عزیزم یاد بگیر خودت شادی ها و ناراحتی ها تو مزه مزه کنی! به تنهایی! 
لازم نیست دوستای تو شرح همه روابط تو رو بدونن. هم باید یاد یگیری به خودت متکی باشی و هم باید یاد بگیری رازدار باشی.
این طوری پس فردا دوستت -آره هوم دوست عزیزتکه اصلا باور نمی کنی- با خودش خیال نمی کنه که تو طرفت رو نمی شناسی و اون -البته از روی حرفهای تو- بیشتر می شناسدش! یا بهتر درکش می کنه! یا ....
تازه می دونی اگه طرفت بدونه که تو همه چی رو به دوستت داری می گی کم ترین دردسرش اینه که خیال می کنه تو هیچی رو نمی تونی تو دلت نگه داری و ازت کم کم صلب اعتماد می کنه!!!
۲۷- یاد بگیر یه چیزهایی همیشه برای خودت داشته باشی! برای خودت محدوده شخصی داشته باش. مخصوصا خانوم های محترم! جایی رو بذارین که خودتون در اونجا فعالیت کنین تا شخصیت مستقل خودتون رو از دست ندید! شما در حالی که همسر یا دوست کسی هستید باز هم خودتون یک فرد مستقل هستید. دوستان گلم حتی اگر شده گاهی برای خرید یه چیز کوچولو تنهایی برید این فرصت رو از دست ندید و از اوقات تنهایی تون هم لذت ببرید!

۱۱. نرگس مورد بیست و ششم به بعد  رو اینطوری گفت:

هزار نکته باریکتر از مو، در ازدواج هست که برای هر کس با دیگری فرق می کند. نکاتی که شما گفتید همگی کاملا درست هستند اما لزوما در مورد همه آدم ها صدق نمی کنند. زوج مناسب، هدیه خداوند است. و اگر برای ما اتفاق ناخوشایندی بیفتد حتما قرار است زمینه ساز آینده بهتری برایمان باشد.

۱۲. آقای دکتر محمد تمدن مورد بیست و ششم به بعد  رو اینطوری گفت:

من فکر می کنم زندگی مشترک از قانون ظروف مرتبطه پیروی می کنه.یعنی دو نفر با دو دنیای متفاوت (که البته توجه به انتخاب کفو میتونه این تفاوت رو کم بکنه(تفاوت+_10% تفاوتی معقول است) ) پس از ازدواج دچار اختلافاتی میشوند که کاملن طبیعی هم هست و نباید اونهارو دچار نا امیدی کنه و اینکه فکر کنند انتخاب نا مناسبی کرده اند.و باید با دیالوگی مناسب به یک حالت تعدیل برسند که البته خودش زمان بر است و تازه پس از چند سال دو طرف به یک تفاهم می رسند بی آنکه یکی به رنگ دیگری در آید بلکه با شناخت کامل تر از هم به تعادل می رسند.در ضمن هر دو طرف باید بدانند که بند بازی مرد میان همسر و مادر از سخت ترین کارهای دنیاست و خانم ها بایداین مسئله را درک کنند و واقعن در حفظ این تعادل به مردها کمک کنند. اینده ای شاد همراه با عشق و شادی برای همه آرزو می کنم

 

اسمایلی زیر هم گوشه ای از مشکلات ازدواجه با دقت نگاه کنید داستانی داره برای خودش:

     به امید اینکه همگی اینجوری باشن

و

             تبدیل شود به              

 
 


دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٩ توسط  الی