وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
در چشم باد

سلام آقای جوزانی

چهار سال پیش وقتی دوستم برای ساختن فیلمش در لوکیشن شما با رسول نجفیان قرار ملاقاتی داشت با هم به کاخ سعدآباد آمدیم. آن روز با وجود خبرهای گاه گاه از "در چشم باد" نمیدانستیم چه میکردید و شاید کمی خستگی آن روزتان را گذاشتیم به حساب دیگری...اما آقای جوزانی ...سپاس سپاس سپاس...شما انسان والایی هستید که اینچنین والا به انسانیت، عشق و ایران پرداختید... فکر میکنم همین بس که درس عشق و آزادی در بند بند اثر شما فریاد میکرد و من یک سال جمعه شبها با این ترانه وطنی زندگی کردم ...چیزی ندارم بگویم جز سپاسی وافر و بی انتها از شما...

* ضمیمه۱:  بسیار متأثر شدم از رفتن ژوزه ساراماگوکه رمان کوری اش بی شک تکرار ناپذیر است.

* ضمیمه ۲:این  پست ربطی به فوتبال ندارد. پس کامنتهای فوتبالی خود را در پست پایین بگذارید.

 

نگاه های شما(28)



جمعه ٢۸ خرداد ۱۳۸٩ توسط  الی





تب فوتبال کلا داغ است... یا یک مسابقه با جوایز بی نظیر دیگر

 * این پست تا پایان جام جهانی اینجا میماند و منتظر کامنتهای هیجان برانگیز فوتبالی شما خواهد بود. خواهشمندم فقط اینجا از فوتبال حرف بزنید. همچنین میتوانید با کامنت گذاشتن در این پست به جمع شرکت کنندگان ویژه نامه ۲ بپیوندید.

 من در همین جایگاه بعد از کلی تفکر اعلام می دارم که بنده طرفدار تیم پرتغال هستم با همه ضعفهای مسلمی که در تیم دیدم و البته از کریس رونالدو هم بسیار خوشمان می آید...چون از طرز صحبتش مشخص است که مثل خودمان ادبیات کوچه بازاری خوانده است!!!!! ...

             پرتغال

 حالا دلم می خواهد پیرو قولی که داده بودیم مبنی بر مسابقه جام جهانی پس از مسابقه خپلکها حالا هرکس بیاید بگوید مطلق طرفدار چه تیمی است. تا حالا ببینیم چه جوری بازی ادامه پیدا می کنه و جایزه چی هست و از طرف کی هست...

هرکس طرفداریش را به تیم خاصی اعلام کنه در ادامه با عکس تیم مورد علاقه اش در اینجا گذاشته میشود...طبیعی است که دیگر قرعه کشی نداریم بلکه روند بازیها خود حکایت از برنده میکند...هر کس آمد شرکت کند ...همه هم می دانید که بنده بسیار جدی هستم در اهدای جایزه و این حرفها حتی مشکلی با آن ور دنیا هم نداریم جایزه را می رسانیم...

در ضمن ساپورت تحلیلی بسیار جالب کمپ ما رو در وبلاگ خارجکی مستر بهلول بخوانید که خیلی جالبه:

فوتبال با طعم شکلات

 

۱. الی

تیم همیشه پیروز پرتغال

۲. مهدی/ پگاه/ رامونا/ داوود/کاوا/ آقای رحیمی

 آرژانتین

۳. شاهرخ و سمی

آلمان

۴. بهلول

اسپانیا

۵. امیر و آقای تمدن و غزل

برزیل

۶. زهرا

ایتالیا

۷. حمیده / امیرخان چوبی

هلند

 

 

 

اروگوئه۲: ۱ کره جنوبی = برنده: اروگوئه

آمریکا ۱: ۲ غنا = برنده: غنا

آلمان ۴: ۱ انگلیس= برنده: آلمان

آرژانتین ۳: ۱  مکزیک= برنده: آرژانتین

هلند   ۲: ۱   اسلوواکی= برنده: هلند

برزیل    ۳: ۰   شیلی= برنده: برزیل

ژاپن  ۳:  ۵  پاراگوئه = برنده: پاراگوئه  

پرتغال  ۰  :۱ اسپانیا =  برنده: اسپانیا

خوب اینجا تیم محبوب ما حذف شد. البته با بازی خیلی خوب این تیم و فوق العاده بودن ادواردو. تبریک به طرفداران اسپانیا که بازی خیلی خوبی داشتند. فوتباله دیگه کاریش نمیشه کرد. ولی جام جهانی بعد هم باز پرتغال رو عشق است و البته کریستین رونالدو. چون حرف زن یکیه. خوشحالم که از این پس در این کل کل ها من حضوری ندارم تا یه کم به کار و اوضاعم برسم که زمینه اخراجمان نزدیکه!...

 

نگاه های شما(530)



پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٩ توسط  الی





نامه های الی/5(یک ربوت عاشق)

  با هیچ کس قرار نداشتم جز خودم که وقتی ای دی اس الم وصل شد اولین پستم بشود یکی از همین نامه ها...

 

دیدم بهترین زمان است برای نوشتن. می‌دانم که می‌دانی چقدر این روزها از پر کاری هم گذشته‌ام و انگار تبدیل شدم به یک موتور و یا یک آدم آهنی. به سرعت خودم گاهی غبطه می‌خورم. با خودم می گویم این منم ...نه نه من انقدر انرژی نداشتم هیچ وقتِ زندگیم...دور زندگی تند شده...صبح‌ها خیلی خیلی زودتر از چیزی که فکر می‌کنم شب می‌شود و من اینجوری شاید دارم زود پیر می‌شوم... می‌دانی چقدر می‌ترسم از حرف زدن وقتی دوست و همکار و دشمن و استاد و رقیب و فامیل و هزار کس دیگر دارند مرا می‌خوانند... گاهی دلم می‌خواهد بزنم زیر همه چیز و بروم جایی بی اسم و نام و نشان بنویسم تا اینطور خودسانسوری نکنم... هر چی می‌نویسم ده مرتبه پاکش می‌کنم و دوباره...می‌دانی چقدر زیر ذره‌بین گیر کرده‌ام...هر چه می‌گویم عکس‌العمل می‌گیرم...از آدم‌هایی که تا به امروز شاید حتی ندیدمشان ولی مرا می‌شناسند و من می‌دانم که آشناهای من هستند که با ده اسم دیگر می‌نویسند... عاشق این بودم اینجا عاشقانه می‌نوشتم ...نمی‌دانی چقدر دوست داشتم ولی به یاد بیاور حرفهای اخیر را...به یاد بیاور روزهایی که می‌گفتی داری می‌خندی آفرین چرند گفتند ...یادت هست روزهایی که وقتی در وبلاگ دوستانم عاشقانه می‌خواندم آه می‌کشیدم...تو به شوخی می‌گفتی: کمبود عشق داری مگه تو!!!... به تو می‌گفتم می‌ترسم...و تو می‌خندیدی اما تلخ...روزی که تصمیم به نوشتن این نامه‌ها کردم به خلاف عقلم رفتم جلو و چندین و چند عقبه هم از سر گذراندم...این روزها من فقط می‌خندم به این دنیا...من قوی هستم پس بیش از این غصه نخور...قرص‌ها مدتی است قطع شده و آرامش بر زندگی حاکم...خدا را شکر هزاران مرتبه...حالا دیگر زندگی دارد چهره اش را به من نشان میدهد...این روزها سالگرد بدترین روزهای زندگی من است...امروز من آزادم ... می‌خندم... و باز یک ویر کثیفی در من نشسته برای ثبت روزگار و این اصلا خوب نیست...ولی مریضی است دیگر...هر کس مرضی دارد و ما هم مرض نوشتن که آرامم می‌کند عجیب...اندازه هزار تا قرص زانکس و زلافت که دیگر برایم شده بود نقل و نبات و حالا با خوردن هر کدامشان یک شبانه روز کله پام و تو از ته دل می‌خندی وقتی می‌بینی که دیگر دیوانه(!!!!) نیستم و می‌گویی: حسابی داری از ساختار امین آباد خارج میشوی

نگاه های شما(25)



سه‌شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٩ توسط  الی





خدایا خفه میشوم پس هستم

خدایا ما ایرانی ها اصولا چرا انقدر بدبختیم؟؟؟؟؟

یعنی این شوخی های ما ...خدایا....

الان چند دقیقه است هنگم ها!!! و هی بر لب میگویم خدای من!!!!! Begging

حالا ماجرا را بگویم: من در لیست وبلاگ دوستان فهرست بلندبالایی دارم و در واقع در گروه بلاگفا هر وبلاگی را که دوست داشتم یا نه برایم کلا جالب بوده سیو کردم تا به محض به روز شدن بروم و بخوانمشان. چند دقیقه پیش که آمدم ببینم چه خبر است دیدم به به نوشته های یکی از به ظاهر دشمنان ما به روز شده است(منظورم از ما الی است ها!!! نه سیاسی) ...کسی که ابتدا در چهره دوست وارد شد و در یکی دو پست چنان ضدحالهایی می زد که نگو و با چند عدد از دوستان و یاران غار ما نیز دهان به دهان شد...از جمله در پست سنگسار و سایر پستهای آن حوالی زمانی... حالا به روز کرده ... ببینند چطور حرکات دوستانه ما زیر ذره بین است و باید  از این پس  کلا خفه شویم...لطفا اگر فردا مرا دستگیر کردند در وبلاگهایتان از من حمایت کنید...

 دشمن هر چه میخواهد بگوید ولی من آیا به دین توهین کردم؟؟؟؟ آیا من حق ندارم به هر راهی که خودم در زندگی به آن رسیدم بروم؟؟؟آیا من اعتقاداتم را برای کسی ترویج دادم؟؟؟آیا من مبلغ دین خاصی هستم؟؟؟آیا مهم است که من با چه سر و شکلی بیرون بروم؟؟؟آیا من اینجا داد زده ام که فرهیخته ام؟؟؟آیا من گفتم دین اسلام چه است و چه نیست؟؟؟آیا من حق ندارم از دیدن خانه خدایم ذوق بکنم؟؟؟آیا حق ندارم با دوستانم کمی هم از این همه دلزدگی ها فرار کنیم به شادی؟؟؟آیا بس نیست  چهره غم در زندگی ما؟؟؟آیا همه شکست های ما ارتباط با دین دارد؟؟؟ آیا این حرفها خرافه نیست در این قرن و روزگار؟؟؟ ...آیا...آیا...

 فکر کنم کافی است این همه آیاهایی که به پایان رساند همه شادی های روزم را...

دست شما درد نکند حضرت دشمن...

پس اگر همه این آیاها جوابش مثبت یا منفی است پست این دشمن بنده را بخوانید...(من در زندگیم ادعا نمی کردم دشمن دارم ولی حالا جداً دارم) .... حرکت تدریجی

 الان به صورت همچنان هنگ میگویم که نظرات این پست تأییدی است برای همیشه اش...

نگاه های شما(63)



چهارشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٩ توسط  الی





ماجرای دیدن گوگوری مگوری ها

عکس سه نفر برگزیده

سلام علیکم بر همگی

امروز رفته بودیم خوش گذرانی . واقعیت اینکه رفته بودیم خپلک‌های مسابقه را تقدیم کنیم و در کنارش خوش گذرانی تمام عیاری کردیم از حدود ساعت 1 ظهر تا 6:30 بعد از ظهر...

قرار اصلی ما با رتبه اول س- رشیدی و رتبه دوم شیخ مهدی دیوار و رتبه سوم حمیده تکچهره بود و در کنار آن با چند عدد از نامزدها هم دید و بازدید کردیم  و دست بیعت دادیم... از جمله جناب آقای دکتر تمدن، رها، نیره و البته دیداری هم داشتیم با بعضی از حمایتگران شیخ همچون رامونا و خلاصه خوشگذرانی در یک کلام...چنان قهقهه‌هایی سر دادیم که تمام پژو مانده بود منتظر حکم کن  فیکون ... و اما از عجایب امروز آنکه، تماس تلفنی هم داشتیم با حضرت بهلول از آن سوی مرزها و این نیز در نوع خود شادی‌ وافری داشت برای تک تک ما...فیلم برداشتیم، عکس انداختیم و خدا را شکر کردیم...

خلاصه خپلک‌ها داده شد، حکم‌ها خوانده شد و قهقهه‌ها زده شد... دوستان لطف فرمودند دو هدیه بسی جذاب هم برای من تهیه کرده بودند...یک عدد رمان محمدرضا کاتب به نام دایناسور نازنین !!... اِ ببخشید آفتاب پرست نازنین!! و یک عدد قوری قوری جینگول...  ساعت 3  جناب دیوار ما را ترک کرد باز مقدار متنابهی حرف زدیم تا یک آن متوجه شدیم از گرسنگی مردیم...یعنی تا یک دقیقه قبلش هیچ احساسی از گرسنگی نداشتیم‌ها!

خلاصه تصمیم بر آن شد برویم به سمت یک غذاخوری که بیش تر از 5 دقیقه با ما فاصله نداشته باشد...مجدد(!) سوار ون شدیم و به سوی ونک رفتیم...در ونک واقعاً نمی‌دانستیم کجا پیاده شویم و عین 3 عدد گرسنه آفریقایی چشممان به در و دیوار بود... خلاصه دیدیم فست فود آن طرف میدان(دقیقاً فهمیدید کجا دیگه؟؟؟) بسته است. پس رفتیم پیتزا دلف و البته شیخ مهدی هم در یک اقدام متهورانه به ما پیوست(همان کسی که می‌گفت من سه شنبه عصر کار دارم جایی نمیام). خلاصه رفتیم پیتزا و جوجو به بدن زدیم و انقدر خنک بود آنجا که دو ساعت و خورده‌ای تلپ شدیم و هی حرف زدیم و قهقهه ایضاً... در آن میان چهار پنج نفری وارد رستوران شدند و انگار که دارند تلویزیون نگاه می کنند در حین خوردن غذا ما را نگاه می‌کردند و می‌خندیدند و از خوردن غذا لذت می‌بردند.... بعد جوانان لاغر اندام رستوران(!!) مدام از کنار ما رد می‌شدند و میز ما را نگاه می‌کردند و ما نفهمیدیم می‌خواهند ما را بیرون بیندازند یا می‌خواهند تقاضا کنند هرروز سری به آنجا بزنیم برای اجرای نمایش زنده طنز برای مشتریانش...در آخر از هم جدا شدیم و با دلی شاد به خانه هایمان بازگشتیم....

سه عدد خپلک جایزه:

درون جعبه خپلک حمیده است. روی جعبه که کلاه روی چشمشه مال مهدی است و آنکه جلوی جعبه است مال سمیه است.

خپلکها 

هدیه های من:

دقت کنید آن چیزهایی که گوشه کتاب من است نان خشک است...

خلاصه ادیبانند و چند تکه نان خشک

صفحه اول کتاب من:

خپلک دیوار بسیار مظلومانه چسبیده بود به دیوار و در فکر اینکه از این پس باید در کنار دیوار باشد:

این هم پیتزای رو به اتمام ما که گویا بیشتر تبلیغ دستمال مینا شده:

 


 

حکم خانم س- رشیدی

بسمه تعالی

سرکار خانم س- رشیدی

عرض تبریک به مناسبت کسب رتبه 1

در انتخابات نفس‌گیر و هیجان‌انگیز وبلاگ درباره الی

امید است بتوانید از این خپلک دریافتی به خوبی محافظت کنید و بدانید چشم آحاد ملت به شماست که چگونه این خپلک را رشد می‌دهید. یادتان باشد که با خون جگر و چند عدد تقلب و مقداری قرص ضد تپش قلب شما را به این جایگاه رساندیم. هر روزی به مقام خود غره شدید کمی یاد ساعت 12 شب 16 خرداد بیافتید که چه بر من و سایر یاران شما گذشت  و چگونه با هزار فلاکت شما را پیروز این میدان کردیم. البته که من به شما گفته بودم میزان رأی الی است. حتی بهلول نیز در لحظاتی که بنده داشتم برای شما جان می‌کندم کنارتان نبود. پس بیا با من دست بده و ایضاً یک بوس محکم ...

رشیدی رشیدی حمایتت می‌کنیم

و همواره یادتان باشد که :

میزان، رأی الی است

الی معتمدی

18/3/89 


 

 

حکم جناب دیوار

بسمه تعالی

جناب آقای شیخ مهدی دیوار

عرض تبریک به مناسبت کسب رتبه 2

در انتخابات نفس‌گیر و هیجان‌انگیز وبلاگ درباره الی

امید است تمام افکار شرارت‌آمیز پیش آمده، از ذهن شما و باقی هوادارانتان زدوده شده باشد،  زیرا چشم آحاد ملت به شما عزیزان است و اگر شما با لبخند این انتخابات را نپذیرید این خون ملت است که ریخته می‌شود و بس بی‌هیچ حاصلی. پس بیایید با دیگر نامزدها دست رفاقت دهید. نه نه فراموش کنید دست دادن  را. یک عدد طشت آب می‌گذاریم دستتان را در آب طشت قرار دهید با برگزیدگان. دیگر نشنوم جایی گفته باشی: اصحبت امیرا و امسیت اسیرا...

«لعن علی عدوک یا حــــسین         خ.. و شیخ مهدی و میر....»

و همواره یادتان باشد که :

میزان، رأی الی است

الی معتمدی

18/3/89 


 

 

حکم خانم حمیده تکچهره

بسمه تعالی

سرکار خانم حمیده تکچهره

عرض تبریک به مناسبت کسب رتبه 3

در انتخابات نفس‌گیر و هیجان‌انگیز وبلاگ درباره الی

امید است قدر این کشکی کشکی بردن را بدانید.  نمی‌دانم چه شد از فرش به عرش آمدی ناقلا. انقدر مظلوم‌نمایی کردی و انقدر اشک ریختی تا عده‌ای از سر دلسوزی به تو رأی دادند تا کمی بالا بیایی و هیچ کس نمی‌خواست شما سوم شوی که شدی. فقط می‌دانم که تو از تمام وجود  معتقد بودی که میزان رأی الی است. البته متأسفم که نتوانستیم در این گیر و دار شووووور خوبی برای تو دست و پا کنیم و نتوانستی توماس و حتی و حتی صادق را نصیب خود کنی. به هرحال امید داشته باش به حکمت‌های خدای عزّو جلّ...

سوسن خانم...ابرو کمون...چشم عسلی...سوسن خانم

و همواره یادتان باشد که :

میزان، رأی الی است

الی معتمدی

18/3/89

نگاه های شما(20)



سه‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٩ توسط  الی





پایان نتیجه رأی گیری انتخابات 89

بالاخره زمان موعود فرا رسید و با وجود شرارتهای بی پایان عده ای از اشرار در نخستین دقیقه روز

 ۱۳۸۹/۳/۱۷ نتیجه انتخابات را اعلام میداریم:

با اکثریت آراء و در نهایت سلامت خپلک تقدیم می شود به: سمیه

نفر دوم و سوم که صاحب یک عدد بچه تپلک می شوند به ترتیب عبارتند از:

مهدی و حمیده

خدا را شکر که سلامت این یکی انتخابات تأمین تأمین بود و هرگونه اعتراضی به نتایج غیر قابل قبول است.

توجه توجه توجه: ( تبصره ویژه انتخابات این دوره) قبل از خداحافظی باید یک نکته بسیار مهم را ضمیمه کنم و آن اینکه بعد از چند روز که از شروع انتخابات گذشت با توجه به روند نظرات که شاهد هستید باخودم قرار گذاشتم به ۲ عدد از صاحبان طنازترین نظرات موجود نیز ۲ عدد بچه تپلک اهدا کنیم در این بین نظرات زیادی کاندید شد ولی شاید آن نظری که مرا از موج خنده به هوا پرتاب کرد  یک نظر بود و آن هم نظری که حمیده در وبلاگ دیوار برای من گذاشته و پاسخی که مهدی برایش داده...بنابراین از آنجایی که این دو عزیز زحمت فوق العاده بالایی در امر خنداندن من و سایرین به احتمال قوی داشتند چون خودشان صاحب ۲ عدد بچه تپلک شده بودند جایزه این دوستان را هم ارتقا و به جای نفری ۲ تپلک  یک عدد خپلک هم به آنها اهدا خواهیم کرد...

باتشکر از همراهیتان

 


 

بچه ها بچه ها به خاطر مادرتون*

عنوان برگرفته از کارتون سیندرلا

بسمه تعالی

سلام بر همه شما فرزندانم. ضمن تبریک به سمی به خاطر محبوبیت بین مردم و کسب خپلک، از همه شما آحاد ملت خواهشمندم جنگ و اختلاف را کنار بگذارید که می دانید دشمن چگونه بیکار است و به ما خیره شده پس خواهشمندم بی خیال جنگ شوید و بپذیرید که همه در نوع خود از کوچک تا بزرگ در راه این انتخابات موش دوانی کردید. و هر کس هرکاری از عهده اش بر آمد کرد. حتی خود من با همه رهبریتم لحظات آخر مجبور شدم وبلاگ بزنم( بیش از این توضیح را جایز نمی بینم). پس بهتر است همه به این نتیجه رضا دهیم و لبخند بر لب داشته باشیم و انتخاب کنیم محلی را برای یک گپ و گفت با هم و اهدای این سه عدد خپلک که هنوز البته خریداری نشده. حال دلم میخواهد همچون گذشته به من گوش فرا دهید و صحبت کنید درباره شرایط این گردهمایی تا بتوانیم در ضمن آن مشکلات هرچند کوچک را بین خودمان حل و فصل نماییم. ان شاءالله اگر همچون فرزندان آدم برخورد کردید یک مسابقه برای جام جهانی نیز خواهیم داشت. البته نه مثل هابیل و قابیل . عین آدم یعنی با حالت انسانیت. تو را به جان هر کسی که میپرستید حالا دو روز بزارید من کارم رو بکنم بعد هر کاری خواستیم بکنیم.

والسلام

همه شما در قلب من جای دارید

الی معتمدی

۸۸/۳/۱۷

نگاه های شما(137)



دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٩ توسط  الی





سؤال

جوابها پر از تقلبند.
هنوز هم سوال،
پر از جوانی و خون و عمر از دست رفت است.
عشق در سوال زنده می شود و

 

                         در جواب می میرد

هنوز هم برای فرار و دوری از نکبت زندگی
به سؤال زنده ام.
همیشه به دست سؤال گلی است که منتظر است
هنوز سؤال جنگنده است...رفیق!
جوابها پر از تقلبند

 

خوب بعد از مدتی این وبلاگ برگشت به حالت اولش...حالا فکر کنم موسیقی وبلاگ خیلی دور از متن نیست که اذیتتون کنه و مجبور شید خاموشش کنید...دیدید گاهی آدم یه سوال تو ذهنش میاد و بعد خیلی خوب در جای دیگه جوابش رو میگیره. واقعیت اینه که من در طول این سه پست قبل وبلاگم به خیلی از جوابهام رسیدم...به ازدواج...انتخاب...اصلا پدیده انتخابات...جدی در پس این شوخی ها حرفهای خوبی زده شد.

فقط خواهشمندم تاریخ قرارمان را همه با هم هماهنگ کنیم تا هم تجدید دیداری بشود با دوستان هم به عهد خود وفا کرده باشیم و هم عکسی بیاندازیم که بشود یادگاری برای روزهایی که ممکن است دیگر اینجا ننویسیم و نشان دهیم به آنهایی که با ما بودند در این روزها و از ما دورند و فعلا نمی توانند کنار ما باشند...

قرار ما جهت تحویل خپلک سه شنبه ۱۸ خرداد ساعت ۱ تا ۳ در قهوه خونه پژو....حله...

نگاه های شما(53)



دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٩ توسط  الی





انتخابات خرداد 89

راستش من دیدم که خیلی طول کشیده و اصلا معلوم نیست این ای دی اس ال کی میخواد وصل بشه...بنابراین منم گفتم به جهنم و اومدم قضیه این مسابقه را یه جوری تمومش کنیم که دیگه گویا حرف‌ها داره به جاهای باریک می‌کشه و به ما بار دیگه ثابت شد که چقدر برخی دوست دارن چرند گویی‌های مکرر را:

خب ما دوازده نفر شرکت کننده داشتیم که در این رأی گیری بهش می‌گیم نامزد...یه چیزی تو مایه‌های انتخاباته به یاد خرداد سال پیش...انصافاً ولی این یه دونه رأی گیری را سالم برگزار کنید. بدون باند بازی و پارتی بازی.

 

خب ابتدا نامزدها:

1.         پگاه/ وبلاگ ندارد.

2.         حمیده/ صاحب وبلاگ تکچهره(لنگ دراز ترین بابای موجود زرد البته یه کم کریه)

3.         شاهرخ/ وبلاگ ندارد.

4.         کاوا/ صاحب وبلاگ بلوط زار

5.         مهدی/ صاحب وبلاگ دیوار

6.         سمیه/صاحب وبلاگ باگریه خندیدن

7.         نیره/ صاحب وبلاگ زیرزمین

8.         حسام/صاحب وبلاگ لی لی

9.         فرزانه/ صاحب وبلاگ سرزمین خیالRed Hair

10.     رها/ صاحب وبلاگ رها

11.     نرگس/ صاحب وبلاگ حوضخانهHippie

12.     آقای محمد تمدن/ وبلاگ نداردReading a Book

 

اما شیوه رأگیری: شما باید به 10 نفر از 10 تا 1 نمره بدید و دو نفر را می‌تونید حذف کنید.  آخر شماره ها را جلوی چشم خودتان می‌شمریم به نفر اول یک عدد عروسک خپلک اهدا خواهد شد. این اسم را هم مانی گذاشته روش. اینم (عکسش). البته آقایون هم دیگه ببخشید عروسک اگر دوست ندارید. بذارید پشت شیشه ماشینتون اگر بردید. در ضمن رأی‌های غلط شمارش نمی‌شود.طبق آخرین خبرها قرار شد به نفر دوم و سوم هم ۲ عدد بچه تپلک اهدا شود. که ورژن متفاوتی است از خپلک.اینم (عکسش).

اگر هم نمی‌دونید ماجرا چیه تشریف ببرید پست قبل را مطالعه کنید در جریان قرار خواهید گرفت.

دقت کنید به من رأی ندهید. در ضمن لازم نیست فقط شرکت کنندگان رأی دهند دوستان دیگر هم میتوانند رأی خود را بیاندازند اینجا.

 

خوب من به عنوان اولین نفر رأی خودم رو به ترتیب اولویتم اعلام میکنم:

رأی خودم:

10 امتیاز نیره، 9 امتیاز سمیه، 8 امتیاز مهدی، 7 امتیاز آقای تمدن، 6 امتیاز رها، 5 امتیاز پگاه، 4 امتیاز شاهرخ، 3 امتیاز حمیده، 2 امتیاز فرزانه، 1 امتیاز نرگس.

رأی حمیده:

10 امتیاز رها- 9 سمیه- 8 مهدی- 7 نیره- 6آقای تمدن - 5 پگاه- 4خودم - 3شاهرخ- 2 فرزانه- 1نرگس

 رأی شاهرخ:

10 مهدی - 9 آقای تمدن- 8 خودم- 7 نیره- 6 سمیه- 5- پگاه- 4 رها- 3 حمیده- 2 حسام- 1 فرزانه

رأی پگاه:

10مهدی 9 سمیه 8 نیره 7 اقای تمدن 6 رها 5 خودم 4 شاهرخ 3 حمیده 2 فرزانه 1 نرگس

رأی سمیه:

خودم!! 10!!! نیره9، جناب مهدی 8، آقای تمدن7، رها6، حمیده5، پگاه 4، فرزانه3، شاهرخ2، حسام1.

رأی مهدی:

10 رها، 9 سمیه، 8 آقای تمدن، 7 نیره، 6 پگاه، 5 شاهرخ، 4 حمیده، 3 فرزانه، 2 مهدی، 1 حسام 

رأی میثم:

10 رها.9 دکتر تمدن . 8 نیره. 7 مهدی. 6 سمیه. 5 پگاه. 4 شاهرخ. 3 نرگس. 2 فرزانه. 1 حسام

رأی رها:

10رها.9 دکتر تمدن . 8 نیره. 7 مهدی. 6 سمیه. 5 پگاه. 4 شاهرخ. 3 نرگس. 2 فرزانه. 1 حسام

رأی فرزانه:

10 مهدی 9 دکتر 8 خودم 7 سمیه 6 نیره5 رها 4 حمیده 3 تا پگاه 2 نرگس1 حسام

رأی آقا مانی:

( چون بی سواده از روی عکسها انتخاب کرد بدون دخالت من):

10 کاوا 9 حمیده 8 شاهرخ 7 پگاه 6 حسام5 فرزانه  4 نرگس3 رها 2 آقای تمدن 1 سمیه

رأی کاوا:

10-شاهرخ 9-فرزانه 8-سمیه رشیدی 7-حمیده 6-نیره 5-مهدی 4-دکترمحمد تمدن 3-پگاه 2-حسام 1-نرگس.

رأی بهلول:

1-سمیه 10،  2-کاوا 9،   3-حسام8،  4-نرگس7،  5-فرزانه6،  6-حمیده5،  7-شاهرخ4، 8-پگاه3، 9-رها2، 10-نیره1

رأی رامونا:

سمیه10،    رها 9،  نیره 8، پگاه 7،  حمیده 6 ،نرگس 5، فرزانه 4، آقای تمدن3، مهدی 2، حسام 1

رأی علی داوینچی(ممممممد):

مهدی10--کاوای بنده خدا 9-نرگس8-حسام7-فرزانه6-حمیده5-رها4-نیره3-اقای تمدن 2-سمیه1-

رأی ۶۶۶:

 سمیه10رها 9نیره 8پگاه 7حمیده 6 نرگس 5فرزانه 4 تمدن3مهدی 2حسام 1

رأی امیر:

10 شاهرخ، 9 سمیه، 8 حمیده، 7 مهدی، 6 تمدن، 5 پگاه، 4 حسام، 3 کاوا، 2 فرزانه، 1 نرگس

رأی ترانه:

آقای تمدن 10، مهدی 9، رها 8، سمیه 7، نیره 6، پگاه 5، شاهرخ، 4، حمیده 3، فرزانه 2، حسام1.

رأی نیره:

 1.خودم 2. آقای تمدن 3. رها 4. سمیه 5.نرگس 6. مهدی 7.حمیده 8.پگاه 9. شاهرخ 10.فرزانه

رأی سجاد ناصری:

10حسام.9 دکتر تمدن . 8 نیره. 7 مهدی. 6 رها. 5 پگاه. 4 شاهرخ. 3 نرگس. 2 فرزانه. 1 کاوا

رأی نغمه:

مهدی 10، سمیه 9، حمیده 8، شاهرخ 7، تمدن 6، نیره 5، رها 4، پگاه 3، حسام 2، فرزانه 1.

رأی حامد عباسیان:

10حسام.9کاوا . 8 نیره. 7 نرگس . 6 رها. 5 پگاه. 4 فرزانه. 3حمیده. 2 شاهرخ. 1 مهدی

رأی کیمیا خواهر پگاه:

پگاه 10،  حمیده 9 ، شاهرخ8، نیره7، س.رشیدی6، مهدی5، کاوا4، حسام 3،  نرگس2،اقای تمدن1

رأی امین برادر سمیه:

خود خانوم دکتر سمیه 10، پگاه 9، نیره8، آقای تمدن7، مهدی6، رها، 5، حمیده4، فرزانه3، شاهرخ2، حسام1

رأی شراره خواهر شاهرخ:

حمیده 10، شاهرخ 9؛ سمیه 8، مهدی 7، آقای تمدن 6؛ رها 5، پگاه 4؛ فرزانه 3؛ حسام 2، کاوا 1.

رأی زهرا:

مهدی:10،  رها:9، نرگس :8، حسام:7،حمیده:6،فرزانه:5،کاوا:4، شاهرخ:3،پگاه:2، آقای تمدن:1

رأی یاسر داداش سمیه:

سمیه 10، کاوا9، حمیده8، شاهرح7، حسام6، نرگس5، فرزانه4، آقای تمدن3، مهدی2، رها1.

رأی مصطفی میرزاده:

10 مهدی، 9 کاوا، 8 نرگس، 7 حسام، 6 فرزانه، 5 شاهرخ، 4 پگاه، 3 حمیده، 2 آقای تمدن، 1 رها

رأی سارا دختر دایی سمیه:

سمیه 10، کاوا9، حمیده8، شاهرح7، حسام6، نرگس5، فرزانه4، آقای تمدن3، مهدی2، رها1.

رأی لیلا:

مهدی 10، حمیده 9، پگاه 8، کاوا 7، فرزانه 6، نرگس 5، شاهرخ 4، آقای تمدن(دکتر) 3، حسام 2، رها 1

رأی نفیسه:

حمیده 10، مهدی 9، 8 شاهرخ، 7 کاوا،6 فرزانه، 5 پگاه، 4 نرگس، 3 رها، 2 تمدن، 1 سمیه

رأی سیامک دوست کاوا:

10-سمیه،  9-حمیده ،8-کاوا ، 7-رها، 6-پگاه ، 5-رها، 4-شاهرخ، 3-حسام، 2-فرزانه،1-مهدی


 

نتیجه تا اینجا:

سمیه:۱۹۸   امتیاز/

مهدی: ۱۹۰  امتیاز/

حمیده: ۱۶۶ امتیاز/ 

آقای تمدن:۱۵۴  امتیاز/

رها:۱۶۴  امتیاز/

نیره: ۱۴۸ امتیاز/

پگاه: ۱۴۴ امتیاز/

شاهرخ:۱۴۱ امتیاز/

فرزانه:۱۱۶ امتیاز/

 

کاوا: ۹۹ امتیاز/

حسام: ۹۶ امتیاز/

 نرگس: ۹۶ امتیاز/

 

پایان زمان رأی گیری: دوشنبه ساعت ۰:۰

 

 

 

باقی حرفها در پست بعد زیادی سنگین رفته این نظرات

 

 

 



سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٩ توسط  الی





وقتی خواستم ازدواج کنم

معمولا به روز کردنم بهانه می خواهد و حالا فکر می کنم بهترین بهانه برایم جور شده...دوستی که از من می خواهد برایش از ازدواج بگویم و به نوعی یک کمک که شاید هر دوستی از دوستش بخواهد...من با توجه به اینکه در این زمینه خودم یه بار رفتم و برگشتم -  ببینید چه با جرأتم - سعی می کنم حرف هایی که فقط یک درسه و یک تجربه بگم و کامل شدن این بحث نیازمند کامنت های شماست که حرف های ناتمام مرا تمام کنید ...چون تجارب خیلی از شما بیشتر از یک دختر ۲۵ ساله است...

*: اولین چیزی که به نظر من مهمه اینه که آدم وقتی یکی در زندگیش پیدا می شه بهتره اون فرد را با واقعیاتش بپذیره نه اینکه نسبت به اون فرد خیالبافی کنه...یعنی فرد رو همونطور که هست بپذیره نه اونطور که میخواد...مثلا اگه طرف بد لباسه فکر نکنید فردا که شد زن شما یا شوهر شما می تونید عوضش کنید و اون رو تبدیل کنید به آدمی که خودتون دوست دارید چون به هرحال طرف شما حداقل بیست و خورده ای سال اونجوری زندگی کرده و نمی تونه یه شبه بشه چیزی که شما می خواید...و در ضمن به خصوص دوستانی که مثل خود من خدا هر چی بهشون نداده یه خیالبافی داده مشت لطف کنید انقدر آینده رو جلو جلو تو ذهنتون نبافید که پس فردا اگه اونجوری نشد خودتون باشید که یه ضربه  مشت بخورید...

*: دومین نکته به نظرم شرطی است که در اسلام هم ازش صحبت شده...شرط کفویت...یعنی یک زن و مرد باید همه جوره بهم بیان:

           الف- شباهت فرهنگی: یعنی فرهنگ زندگیتون سعی کنید مثل هم باشه...طرز خوردنتون طرز پوشیدنتون طرز راه رفتنتون...مدل مهمونی رفتناتون...مدل حرف زدنتون...حد شوخی کردناتون...البته دقت کنید که اینها نکات خیلی ریزش مهم نیست بلکه موارد کلیش مهمه...مثلا من یکی از دوستام عنوان میکنه با شوهرش اختلاف فرهنگی داره میگیم چرا میگه آخه شوهرم سالاد شیرازی رو با آبغوره دوست داره من با آبلیمو...ببینید اینا دیگه ایراد بنی اسرائیلیه...

             ب- شباهت اعتقادی: خیـــــــــــــــــــــلی مهمه...باور کنید زیاد مهمه...یعنی سعی کنید یک شکل خدا رو بپرستید... واقعا مهمه ها!!! یکیتون اینطور نباشه مؤمن باشه یا مثلا خودش فکر کنه که مؤمنه و یکیتون آزاد و راحت باشه و البته خدا رو هم بپرستید ولی یه مدل دیگه...مثلا یکیتون اینجوری نباشه که با جنس مخالف راحته و اون یکی تو زندگیش با جنس مخالف حرف هم نزده...یا مسئله حجاب...

             ج- شباهت  اقتصادی: این مورد هم خیلی پر اهمیته...اولا دقت کنید منظور این نیست که کاملا بشینید بشمارید که فلانی چی داره شما چی دارید نه ولی سعی کنید مثل هم باشید و هیچ کدوم به دیگری برتری خاص و تو چشمی نداشته باشه...

             د- شباهت زیستی: این شاید تو همون بخش فرهنگی بیاد ولی به دلیل اهمیتش فرض کنید یه بار دیگه نوشتمش...سعی کنید از یک جا باشید...فهمیدید خدا وکیلی دیگه...من نمی خوام موارد استثناء رو اینجا بگم ولی سعی کنید خیلی از لحاظ مکان سکونت از هم فاصله نداشته باشید یعنی یکی این ور یکی اون ور یکی این شهر یکی اون شهر اینها یه سری عواقب داره که فقط یه عده که مرد روزهای سخت باشن میتونن از عهده اش بربیان...این شباهت زیستی باعث میشه شباهت عمل در رسوم رو هم داشته باشید وگرنه گرفتار یه سری رسوم افتضاح خواهید شد که طلاق رو به ادامه زندگی ترجیح می دید...

          هـ: شباهت تحصیلی: خیلی نیاز به توضیح نیست دیگه ...مثلا یک آدمی مثل من و کاروان دوستان که دکترهای بالقوه هستیم هیچ وقت نخواهیم توانست با یک سیکل زندگی خوبی داشته باشیم...البته به یاد داشته باشید موارد استثناء رو و باز به یاد داشته باشید که سواد شعور نمی آورد...

*: سومین نکته اینکه مطمئن باشید طرفتون صادقه...یعنی صداقتش رو تست کنید و اگر دیدید حتی یه جای کوچک یه دروغ کوچک گفته مطمئن باشید اون آدم یه جای بزرگ یه دروغ بزرگ هم خواهد گفت و بدانید که دروغ دروغ میاره...و یه روز می بینید کار به جایی رسیده که دیگه نمیتونید هیچ رنگ صداقتی در زندگیتون پیدا کنید...خیلی ها روز خواستگاری درباره تحصیلاتشون سطح خانوادشون شغل خودشون و حتی پدرشون و خیلی موارد دیگه دروغ میگن شما به راحتی می گذرید چون فکر کردید طرف به خاطر عشق به شما این کار رو کرده ولی این رو بدونید که دروغگو از دروغ هیچ وقت نمیترسه...

*: چهارمین نکته اینکه صرف اینکه یک نفر نماز میخونه...سیگار نمیکشه...تحصیلات بالایی داره...اعتقاد به ظاهر قوی ای داره اون رو آدم مثبت و احتمالا خداشناس و خداترسی ندانید چون بسیاری از این آدمها خدا ترس که نیستند هیچ بعدها میفهمید که...

*: پنجمین نکته اینکه خانمها و البته فکر می کنم آقایون هم همین طور سعی کنید کسی رو انتخاب کنید که نسبت به شما غیرت داشته باشه...یعنی بترسه از اینکه از غیر به شما آسیبی برسه ...قبل از ازدواج حتما امتحانش کنید...چون یه روز بعد از ازدواج ممکنه بعد از یه دعوا و اختلاف کوچیک طبیعی به راحتی یه آقای بی غیرت شما رو وسط بیابون رها کنه و بره...

*: ششمین نکته... حتما قبل از ازدواج به خانه همسرتان سر بزنید...شاید این یه کمی برای خانم ها تابو باشه...عیب نداره برای اونهایی که معضله با خانواده تشریف ببرند ...نگید پرروییه یا دعوتمون نکردن ...شما اگه یک بار پر رو باشید خیلی بهتر از اینه که یه عمر از زندگی پشیمون بشید...معمولا آقایون که چندباری به منزل خانم رفت و آمد دارند تا ازدواج ولی برعکسش کم اتفاق می افته....این عمل رفتن به خانه همسر را لطفا قبل از مراسم نامزدی انجام دهید ...چون بعدش ممکنه به خاطر قرار گرفتن در معذورات نتونید در اون شرایط نامزدیتون رو پس بگیرید...

*: هفتمین نکته سعی کنید طرفتون ترسو نباشه و اگر میترسه فقط از خدا بترسه و بس...ببینید منظورم این نیست که ترس از سوسک نداشته باشه نه ترس از حمایت از عشقش رو نداشته باشه...

*: هشتمین نکته پیش از ازدواج هرچند در ایران رسم نیست و شاید بد هم باشه ولی بدون رودربایستی در مورد ث.ک.ث صحبت کنید...ببخشید خیلی واضح گفتم چون گفتم اگه در پرده بگم احتمالا کمی مبهم بشه...خیلی اهمیت داره بپرسید از هم که دیدتون چیه؟ انتظارتون چیه؟ در همین جا حواستون باشه که طرفتون برای این یه مورد نخواسته باشه ازدواج کنه که اونوقت کار زاره...چون در عمل اون فرد همون انتظاری رو از شما داره که شاید از یک ازدواج موقت( شرعی ف.اح.شگی) یا نه اصلا از یک زن یا مرد ف.ا.حشه داره و اونوقت طرف مقابل زجر می کشه و به نوعی احساس میکنه مورد آزار ج.نسی قرار می گیره...در این حالت اون آدم مطمئن باشید شما رو با قهرمانان فیلم های پو.ر.نو اشتباه می گیره...بازهم از واضح حرف زدنم و رعایت نکردن شئونات معذرت...این وبلاگهای مجردی همینه دیگه:)))

*: نهمین نکته اینکه از ازدواج با آدم رفیق باز بپرهیزید... چون هیچ وقت اون آدم رو نمی تونید اصلاح کنید  این مورد رفته تو ذاتش...

*: دهمین نکته...یکی از توافق های قبل از ازدواج به نظرم بحث بر سر اداره امور اقتصادی خانواده باشه...به نظرم زنی که کار می کنه پولش رو باید خرج زندگیش کنه اما این در شرایطی اتفاق می افته که مرد بدونه که لااقل توی ایران و البته اونطور که میدونم در اغلب نقاط جهان وظیفه تامین نیازهای خانواده با مرد است نه زن...یعنی اگه ببخشید از اول رو به طرفتون بدید یه روز که از خواب بلند بشید می بینید که اِی داد تا پول کرایه تاکسیش رو هم شما دارید می دید بهش...در این مورد فکر کنید که سواد شعور نمی اورد...

*: یازدهم... حتما بدون رودربایستی خانم ها بخشی از شروط رو از آن خودتون کنید در روزی که موسوم به بله برون است... شروطی مثل حق کار...حق مسکن...حق تحصیل...و البته حق طلاق و من دیدم که گروهی حق حضانت از فرزند احتمالی و حق خروج از کشور رو هم میگیرن...گول این موضوع رو نخورید که زشته و این حرف ها ...زشت روزیه که زندگی شما خدای نکرده زبونم لال زبونم لال به هم خورده و باید مثل یه آدم بدبخت بدویید این ور اون ور تا حق طلاق رو از یکی بگیرید... و اون روز روز زشت زندگی شما میشه...روزی که حاضرید از ادامه زندگیتون بگذرید ولی دیگه طرف مقابلتون رو نبینید...

*: دوازدهم...اگر متوجه شدید که خانواده همسرتان معنی اینکه مثلا شما یک خانوم فرهیخته هستید و در مراسم داد میزنید من مهریه بالا نمیخوام رو نمیفهمن هیچ وقت این کار رو نکنید چون روزی که همه چی به هم بخوره همون خانواده میگن گفتیم خودت هوار زدی مهریه نمیخوای نگو یه عیب و ایرادی داشتی و آن روز جز آه و حواله کردنشان به خدا چیزی از دست تو بر نمی آد...

*: سیزدهم...مراسم ها را کاملا در اختیار خانواده بذارید تا جلو ببرند...خودتون لطفا نشوید نخود آش که ما خودمون می فهمیم که چه کار کنیم...پس فردا تقی به  توقی بخوره همون خانواده که آن روزها خوشحال بودند که آخیش ما چقدر راحت داریم کارها رو طی می کنیم خودشون درمیان به روت میگن خودت بریدی خودت دوختی ما چی کاره بودیم...بذارید خودشون مراسم رو با میل خودشون جلو ببرن که همیشه زندگی همین طور حامیتون باشن...

*: چهاردهم...آقایون محترم لطفاً بچه ننه نباشید...راستش طرف تا قبل از اینکه حرف زن گرفتنش بشه سال تا سال حرفی از مادرش نمی زنه ولی تا رفت زن رو گرفت اونوقت میشه بچه مامانش...می دونید چرا چون در بسیاری از موارد خودش رو با زنش مقایسه می کنه که مثلا  روزی سه بار با مامانش حرف می زنه من چرا حرف نزنم ؟....متوجه اختلاف احساسات و وابستگی زنان و مردان  از هم باشید...

*: پانزدهم...از خودگذشتگی طرف مقابلتون رو امتحان کنید...یعنی مواظب باشید از این آدم هایی نباشه که منتظر باشه ببینه شما چه کاری براش انجام می دید تا اونم بیاد عین همون کار رو براتون انجام بده...مطمئن باشید کسی که برای شما بی منت کار کوچکی رو در دوران پیش از ازدواج انجام می ده بعدش کارهای بزرگتری براتون خواهد کرد...

*: شانزدهم...در مورد ریز مراسمی که تا شب عروسی برگزار می کنید با هم حرف بزنید در حضور خانواده...تا همه در جریان باشند ...در مورد پولی هم که برای مراسم خرج می شه که کی خواهد داد سوال کنید...بعضی از خانواده های آقایون داماد احساس می کنند چون فرزند ما پسره دیگه بای بای ما رفتیم خودش میدونه و مراسمش و زنش در صورتی که پسرها هم نیاز به حمایت دارند به خدا...از نظر من ایده آل ترین شکل این است که شما یک مراسم بیشتر نداشته باشید آن هم عقد و عروسی باشد...

*: هفدهم...در مراسم های قبل از ازدواج مواظب باشید همه اعضای اصلی و درجه یک و حتی درجه دو خانواده همسرتون رو ببینید...مثلا ممکنه آقای داماد یا عروس خانوم خدا نکرده یک خواهر یا برادر معتاد، هرزه، لات و یا سایر عبارت کریه داشته باشه و نخواد شما اون رو ببینید  و بعد فردا پس فردا تقش در بیاد که شما باید هر روز این فرد رو ببینید...یا بسیاری از خانواده ها بیمارانی در خانواده دارند که احتمال انتقال ارث به فرزند شما رو داشته باشه ولی اون رو مخفی میکنن...

*: هجدهم...لطفا زرتی نپرید عقد کنید...عقد همان پیوند ازدواج است و اگر شما فردای روز عقدتون حتی اگر همسرتون رو در همون یک شب هم ملاقات نکرده باشید و بخواهید ازش جدا بشید دیگه نمیتونید باکلاس بهش بگید خداحافظ بلکه شما مشمول حکم منفور طلاق خواهید شد...

*: نوزدهم...بازهم یک حرف ناموسی دارم...زمان های قدیم مثلا زمان مادر من عروس و داماد همدیگر رو تا شب عروسی نمی دیدن یا اگر می دیدن به قول مامان من با حضور یک بادیگارد دائم مثل مادر عروس یا داداش عروس بوده...زمان که گذشت بعضی خانواده ها احساس کردند که این چه کار بی خودی است بذار دختر و پسر راحت باشن...تا جایی که الان گروهی ابتدا یک پارتنر ج.نسی پیدا می کنند بعد اگه از طرف خوششون اومد بهش پیشنهاد ازدواج می دن...مطمئن باشید  فعلا این موضوع در کشور ما جا نمی افته بنابراین نمی گم تا شب عروسی همدیگر رو نبینید نه ولی سعی کنید حد روابط خودتون رو تا زمان عروسی کاملا رعایت شده نگه دارید تا اگه روزی باز هم هزاران مرتبه زبانم لال مشکلی با هم پیدا کردید و باز زبانم لال مشمول حکم منفور طلاق قرار گرفتید بتونید با یک برگه که توسط پزشکی قانونی به انضمام دادگاه و به انضمام دفتر طلاق به شما داده می شه برید و شناسنامه تون رو عوض کنید و صفحه دومش رو بار دیگه سفید کنید تا اگر مجدد قصد ازدواج پیدا کردید خدای نکرده به شما به چشم یک مطلق یا مطلقه نگاه نشه... در ضمن دوستانی که بارها در طی این مدت از من پرسیدید اگه تو ازدواج کردی پس چرا صفحه دوم شناسنامت سفیده بدانید و آگاه باشید که بنده هم در تبصره نوزده این متن قرار داشتم...

*: بیستم....نگاه کنید به اینکه طرف مقابلتون پول خوب خرج کنه...دقت کنید نگفتم زیاد یا کم یا هر چی دیگه گفتم خوب خرج کنه یعنی به جا به اندازه و با فکر و باعلم به اینکه چقدر ته جیبش مانده...( لطفا همه یک بار قبل از ازدواج فیلم بی پولی رو باهم ببینید هم یه کم می خندید و هم بدانید و آگاه باشید که واقعیت است)

*: بیست و یکم...حتما روابطی که با جنس مخالف دارید در سنین مختلف رو برای همسرتون باز کنید...مثلا روابط با مدیر یک شرکت ...یک استاد...یک دوست قدیمی...یا مثلا ارتباط برادر گونه تان با مثلا پسردایی تان یا ارتباط خواهرگونه با مثلا دخترعمه تان...

*: بیست و دوم...در مشکلات به خودتون متکی باشید نه خانواده تون و این رو باهم شرط ببندید مثلا اگر مذهبی هستید در یک امامزاده یا یک مکان مقدس زیارتی و اگر نیستید در یک جایی که دوستش دارید و ازش خاطره دارید...مطمئن باشید آدم تا حدودی به این قولها اگه آدم باشه پایبنده...

*: بیست و سوم...به نگاه طرف مقابلتون پیش از ازدواج اهمیت بدید...توجه کنید که داره به چی شما توجه می کنه به حرف هاتون به جسمتون به روحتون به چیتون؟ خیلی اهمیت داره چون بدونید این نگاه ...نگاه این آدم به شماست به کل زندگیتون...

*: بیست و چهارم...سعی کنید از لحظه اول جمله رسم داریم یا رسم نداریم رو از زبونتون بندازید...عواقب داره ناجور...اصلا رسم و رسوم چیه؟( منظورم ریز مراسم و این حرف هاست ها) اون کاری رو بکنید که دلتون می گه...

*: بیست و پنجم...اگر عقد کردید که زیاد موافق نیستم سعی کنید فاصلش با عروسی زیاد نباشه چون عواقب داره وخیم...اگر می بینید مجبورید فاصله داشته باشید سعی کنید مثلا یک سال نامزد بمونید و مثلا دو ماه عقد کرده...(باز هم اشاره به رسم قدیمی ایرانی ها که بد می دونستند دختر زیاد عقد کرده بمونه)

نترسید... ازدواج را با یاد خدا و به کمک خود خدا شروع کنید و مطمئن باشید که اگر به یاد اون باشید و کمی هم محتاط و با دقت زندگی خوبی خواهید داشت و این همه زوج های دور و بر هم مصداق همین جمله هستند و بدونید که آدم های کمی هستند که به بن بست می رسند و اغلب زندگی خوبی دارند با چند تا بچه جینگول تپل مپل به قولی دلتون رو بد نکنید و بدونید خدا در تک تک لحظات زندگی با شماست...فقط تو رو به خدا صداقت داشته باشید در تک تک حرف هاتون قبل از عروسی...یادتونه یه برنامه بود کوچیک بودیم می داد درباره عواقب بد آتیش بازی و ترقه بازی بعد آخرش یه بچه  با گریه می گفت: " بچه ها تو رو خدا مواظب باشید" حالا من میخوام زار بزنم (البته الان دارم از خنده می میرم واقعیتش) بگم : " بچه ها تو رو خدا مواظب باشید" کاری نکنید بعد از تأهل شب تا صبح گریه کنید که خدایا غلط کردم فیلم زندگیم رو برگردون عقب...یا نه ممکنه مثل من خر بشید فکر خودکشی بیافته تو سرتون یا خیلی چیزهای منفی دیگه...(نگید چقدر بی رگ و ریشه ام ولی نمی دونم چرا به شدت خنده ام میاد)

*: مورد بیست و ششم به بعد با شما...

۱. پگاه مورد بیست و ششم  به بعد رو اینطوری گفت:

 - محبت عین بارونه کمش خشکسالی میاره.. زیادش سیل میشه و طرف مقابلتونو با خودش میبره... پس نه کم نه زیاد... طرفتونو تو محبت خفه نکنید... 
- مخصوص خانم ها با عذر خواهی از آقایون: دهن مرد باید ذره ذره گذاشت اینو یادتووووون نره لطفا..
- از همدیگه نترسید.. رو بازی کنید... این خیلی مهمه
-به آقایون: مردی این نیست که زنتون ازتون بترسه..ترس پنهون کاری میاره و پنهون کاری مصیبت به همراه داره.. با زنتون دوست باشید.. همراهش باشید نه در مقابلش.. 
- اینو تو هم گفتی الی ولی من یه جور دیگه میگم: از طرف مقابلتون بت نسازین چون دیر یا زود ممکنه اون بت شکسته شه و این شما رو داغون کنه..

۲. حمیده مورد بیست و ششم به بعد رو اینطوری گفت:

- مثلا من که آدم درونگراییم نمیتونم با یه آدم خیلی برونگرا سازش کنم مثلا اون میخواد تو جمع باشه من نه

- به نظر من باید خیلی تابوها رو واقعا کنار بگذاریم در عین احترام گذاشتن به واقعیت های جامعه باید واقع بینانه تر به مسائل نیگاه کنیم.

- باید صبور بود صبور و انعطاف پذیر

 

۳. شاهرخ مورد بیست و ششم به بعد  رو اینطوری گفت:

 باید عاشق بود
در هر مشکلی در هر حالتی در هر ساعتی در هر روزی حتی وقتی به قول تو دعوای کوچکی میشه اون چیزی که سبب میشود به قول تو یه مرد بی غیرت زنش را در بیابان رها کند نبود عشق است.
بارها بهت گفتم عشق مثل یک گلدان است که اگر آب و نور و غذا و مراقبت نباشه میپوسه و از بین میره. مورد بیست و ششم اینکه که باید عاشق بود در هر لحظه ای و هر ساعتی.

۴. کاوا مورد بیست و ششم به بعد  رو اینطوری گفت:

چون من که هنوز نمی خوام ازدواج کنم و نگران شرط و شروط اون هم نیستم، در نتیجه از بیست وشش به یعد رو نمیگم! نمیدونم شاید هم از اثرات جانبی پیری باشه!! 

۵. مهدی مورد بیست و ششم به بعد رو اینطوری گفت:

بیست و ششم به نظر من اینه که بهتره آدما قبل از این که با هم ارتباط داشته باشن و صمیمی بشن همدیگه رو بشناسن. بعد به هم عادت کنن و وابسته بشن.
بیست و هفتم هم به آقایون هم به خانوما توصیه می کنم از کسانی که در زندگی توسط خانواده یا هر ارگان دیگری محدود میشن و در زندگی شون رنگ آزادی ندیدن دوری کنین چون مجبورین تا آخر عمر عین چماق بالای سرشون باشین. در کل از شناگرای آب ندیده بترسین.بیست و هشتم: از طرفتون بپرسین نظرش راجع به ازدواج چیه و هدفش چیه. بعضیها هرچ منظوری از ازدواج ندارن. فقط از روی عرف جامعه یا اجباره. واسه شون هم فرقی نداره که طرفشون کیه.
بیست و نهم: اگه دختر یا پسری که انتخاب می کنین قبلن دوست پسر یا دوست دختر داشته باشه بهتره تا این که بی تجربه باشه و بعد از چند سال تازه هوس پیدا کردن گزینه های جدید باشه و تجربه های جدید باشه.
سی ام: با نظر شاهرخ چندان موافق نیستم. عشقی که بعد از ازدواج به وجود می آید ماندگار تر و منطقی تره. معقول هم هست که عشق در برهه هایی کمرنگ تر و یا پررنگ تر بشود. ولی در این مواقع چون معقول است و منطقی و حساب شده، باعث نمیشود که مردی زنش را توی بیابان رها کند. چون اگر عشق هم نباشد، شرافت و اخلاق و انسانیت و...... جلو این کار را میگیرد.

۶. خواهر س- رشیدی مورد بیست و ششم به بعد  رو اینطوری گفت:

بیست و شش:بی خود و بی جهت گذشت نکنید. در همون دوران آشنایی و خواستگاری و ... احتمالا مواردی پیش میاد که طرفین احساس نارضایتی می کنن. از نگاه های خریدارانه ی خانواده ها گرفته تا حرفها و به قولی نیش و کنایه های احتمالی یا حتی رفتارهای ناخواسته که طرف قصد آزار هم نداره اما با معیارهای ما موافق نیست. در این مواقع به نظرم نباید به سادگی گذشت. نباید چشم ببندیم و بگیم اشکال نداره. منظورم این نیست که هر رفتار کوچکی رو علم عثمان کنیم. بلکه چیزهایی که احساس کردیم ممکنه ضربه زننده باشه. یا جزء اخلاق طرف مقابل. به نظرم بهتره دو طرف (یعنی دختر و پسر) درباه این دلخوری ها و رنجش ها حرف بزنن. اون هم نه به روال مرسوم که یکی دیگری رو متهم می کنه و بعد هم دعوا و جنجال می شه. بلکه دقیقا «حرف بزنن» تا جایی که بفهمن این جزء اخلاق طرف مقابل و خانواده اش هست یا نه. چون چیزیه که قراره یه عمر شما باهاش باشین و اگر اون اخلاق شمارو آزار بده دو راه دارین: یا تحمل مادام العمر، یا جنگ و جدال مادام العمر که هیچکدوم منطقی و عقلانی نیست برای یک آدم!! 
و یک نکته تکمیلی برای همین مورد بگم: اون هم اینکه به نظرم نه عشق ناگهان ایجاد می شه نه نفرت. اینطور نیست که شما یه روز صبح از خواب بیدار شید و احساس کنید دیگه از این آدم متنفر هستید و نمی خواهید باهاش باشید. اینها همه ریشه در گذشته داره. اتفاقاتی که پیش از این افتاده و به هر دلیلی آدم ازشون گذشته و بهش بی اهمیت بوده. حالا کم کم تبدیل شده به حس نفرت... و برعکس اون عشق.... 

بیست و هفت: من درست متوجه منظور جناب مهدی نشم اونجا که گفتن از آب ندیده باید ترسید. یعنی چی تا آخر عمر باید کنترلش کرد؟ دقیقا منظورتون این بود؟
اما یه موردی که من هم می خواستم بگم شاید یه جورایی به دوتا از نظرات جناب مهدی اشاره داره. اینکه واقعا باید بدونیم برای چی می خوایم ازدواج کنیم. این خیلی مهمه. و دقیقا از طرف مقابلمون بپرسیم. طبیعیه که طرف مقابل، اول یه مشت جواب کلیشه ای که همه می گن رو بگه، اما در میان همان حرفا می شه فهمید که هدفش چیه. اصلا هدفی داره یا نه. مخصوصا مخصوصا به نظرم باید فهمید که طرف برای دستیابی به اهدافش (چیزهایی از قبیل پول و تسهیلات!!) یا فرار از یک موقعیت تن به ازدواج نداده باشه. مثلا خیلی از دخترها برای فرار از محدودیت خانواده ها دلشون می خواد که ازدواج کنن تا به زعم خودشون به آزادی هایی که می خوان برسن. این آزادی ها از رنگ کردن مو و آزادی در آرایش کردن هست تا خرج کردن پول و خرید کردن و .. که در زندگی خانوادگی به خاطر محدودیت ها یا مشکلات مالی نیازهاشون برآورده نمی شده. طبیعیه که این فرد مشکلاتی به همراه خواهد داشت. غیرقابل کنترل بودن یکی از مهمترین های اونه. نه اینکه منظورم این باشه که قراره دو طرف همدیگه رو چک کنن. بلکه منظورم اینه که ممکنه طرف از چرخه ی زندگی عادی بیرون بره و مشکلات شروع بشه.

بیست و هشت:قبل از ازدواج حتما حتما بفهمیم پدر و مادر این جناب (خانوم یا آقا) با هم چطوری هستن. به نظر من نوع رفتارهاشون خیلی زود خودش رو نشون می ده. حتی در همون مراسم خواستگاری اولیه یا بعد از اون بعله برون و .... . به نظرم این خیلی مهمه. چون اون شخص خواه ناخواه توی اون محیط رشد کرده هرچقدر هم که بگیم با خانواده اش فرق داره، بازهم زمینه هایی در وجودش خواهد بود. اگر منش پدر و مادرش با هم قابل قبول وبراساس محبت باشه می شه تا حدی مطمئن شد واگر نه هم که... یا ببینید در مراسم آشنایی و معارفه، خانواده ها چطور درباره هم حرف می زنن و چه نگاه هایی به هم دارن. پدر به مادر، مادر به پدر و پدر و مادر به فرزندان و برعکس...

۷. نیره مورد بیست و ششم به بعد  رو اینطوری گفت:

به نظرم چند تا موضوع خیلی مهمه
اول واقع نگری
دوم عشق و فداکاری
سوم رعایت اعتدال در همه چیز. یعنی فداکاری زیادی هم کارو خراب می کنه.
چهارم توکل بر خدا. این خیلی مهمه. چون شخصیت آدما توی مشکلات بروز می کنه. حتی اگه نخوان خودشونو مخفی کنن بخشی از شخصیت آدم همیشه پنهانه. هرقدر هم تلاش کنیم نمی تونیم بفهمیم تناسب بین دو فرد چقدره. پس باید ریسک کرد و کارو بعد از دقت فراوان سپرد به خدا...

به نظر من مساله س.ک.س و روابط زناشویی خیلی موضوع مهمیه که اغلب بخاطر حجب و حیای بی خودی نادیده گرفته می شه. طبق آمار ایران 60 درصد طلاق ها بخاطر مشکلات جنسی یه که بعدها به صورت نارضایتی از زندگی مشترک در میاد و به طلاق منجر می شه.
متاسفانه در ایران پسرها تجربیات جنسی زیادی دارند در حالی که دخترها اغلب بی اطلاع و سردمزاجند و آقایان احساس رضایت نمی کنند. یعنی چیزهایی که به قول تو توی فیلم دیدن یا روابطی که با دوست دخترهاشون دارن رو معیار می گیرن که خیلی مشکل به وجود میاره...متاسفانه خیلی ها می رن سراغ روبط جدید یا ازدواج موقت...باید تابوی س.ک.س شکسته بشه تا زن و مرد از این نظر کفو هم باشند.
ای کاش مساله بکارت در ایران هم مثل اروپا حل می شد تا به زن به چشم یه کالا که ممکنه دست خورده بشه نگاه نکنن و معیار ارزشمندی آدم ها شعورشون باشه نه سوابق جنسی شون. همین الان پسرهای زیادی هستند که حاضر نیستند با شریک جنسی شون(مثلا دوست دخترشون) ازدواج کنن و موقع ازدواج می رن سراغ یه دختر آفتاب مهتاب ندیده...به نظر من موضوع ازدواج موقت خیلی راهکار خوبیه. وقتی دونفر می خواهند با هم ازدواج دائم داشته باشند، قبلش مدتی ازدواج موقت کنند و رابطه جنسی داشته باشند تا ببینند به درد هم می خورند یا نه. رواج این موضوع هم وابسته به از بین رفتن ارزش بکارته.

مساله دیگر مداراست. به نظر من ازدواج یعنی تمرین مدارا و نه زور ردن برای عوض کردن طرف مقابل.آدم نمی تونه دیگران رو عوض کنه ولی می تونه با نرمی و ملایمت ازشون بخواد مدارا کنن. همین طور خودمون هم باید مدارا نشون بدیم وگرنه اگه هرکسی بخواد حرف خودشو به کرسی بشونه زندگی می شه عین جهنم.
به نظر من چیزی که مهمه مدارای هر دو طرفه نه فقط یک طرف. این از شباهت هم بیشتر کمک می کنه.من زن و شوهری رو می شناسم که از نظر اعتقادی خیلی با هم فرق داشتن. زن مذهبی و شوهر کمونیست بود. اینها 20 سال با محبت زندگی کردند تا شوهر فوت شد. انعطاف پذیر بودن افراد مشکلات رو تا حد زیادی رفع می کنه. مدارا هم تا حد زیادی مرهون عشقه. یعنی اگه علاقه ای وجود نداشته باشه فرد دلیلی برای فداکاری و مدارا نمی بینه. حفظ کردن عشق هم موضوع ظریف و مهمیه که نباید فراموش بشه. عشق مثل یه پله بریقه که داره رو به پائین می ره و آدم باید همیشه تلاش کنه به آخرش نرسه...

۸. حسام مورد بیست و ششم به بعد  رو اینطوری گفت:

مورد 26 به بیانات آبجی الی و آبجی الی ها که استفاده از تجربه ی دیگران هست توجه کنید

۹. فرزانه مورد بیست و ششم به بعد  رو اینطوری گفت:

بیست و ششم
واسه کسی ارزش و اعتبار بزارن که ارزشمنده و متعالی و درک بالایی از زندگی داره..کسی که بخاطر زندگی بجنگه ..یکنواخت نباشه و با نظر شاهرخم تا حدودی موافققم درسته ازدواج عشقی و میاره(گفته اقا مهدی)که منطقی تره و با اون مواجه خواهی شد...اما ازدواج با عشق شرایط و اسون می کنه و اعتماد ها رو دو چندان...و شاید از کنار مسائل راحتر عبور کنی..و ادمی که در نظر دارن به واقع ی دوست باشه اصولا ادما نیاز به ی همزبون دارن نه صرفا اسم ی همسر..

۱۰. رها مورد بیست و ششم به بعد  رو اینطوری گفت:

۲۶- وقتی از کاری که طرفتون داره می کنه خوشحال می شید یا ناراحت. لطفا به دوستانتون زنگ نزنید و سیر تا پیاز ماجرا رو تعریف کنین. این موضوع هم عواقب داره وخیم!!!! عزیزم یاد بگیر خودت شادی ها و ناراحتی ها تو مزه مزه کنی! به تنهایی! 
لازم نیست دوستای تو شرح همه روابط تو رو بدونن. هم باید یاد یگیری به خودت متکی باشی و هم باید یاد بگیری رازدار باشی.
این طوری پس فردا دوستت -آره هوم دوست عزیزتکه اصلا باور نمی کنی- با خودش خیال نمی کنه که تو طرفت رو نمی شناسی و اون -البته از روی حرفهای تو- بیشتر می شناسدش! یا بهتر درکش می کنه! یا ....
تازه می دونی اگه طرفت بدونه که تو همه چی رو به دوستت داری می گی کم ترین دردسرش اینه که خیال می کنه تو هیچی رو نمی تونی تو دلت نگه داری و ازت کم کم صلب اعتماد می کنه!!!
۲۷- یاد بگیر یه چیزهایی همیشه برای خودت داشته باشی! برای خودت محدوده شخصی داشته باش. مخصوصا خانوم های محترم! جایی رو بذارین که خودتون در اونجا فعالیت کنین تا شخصیت مستقل خودتون رو از دست ندید! شما در حالی که همسر یا دوست کسی هستید باز هم خودتون یک فرد مستقل هستید. دوستان گلم حتی اگر شده گاهی برای خرید یه چیز کوچولو تنهایی برید این فرصت رو از دست ندید و از اوقات تنهایی تون هم لذت ببرید!

۱۱. نرگس مورد بیست و ششم به بعد  رو اینطوری گفت:

هزار نکته باریکتر از مو، در ازدواج هست که برای هر کس با دیگری فرق می کند. نکاتی که شما گفتید همگی کاملا درست هستند اما لزوما در مورد همه آدم ها صدق نمی کنند. زوج مناسب، هدیه خداوند است. و اگر برای ما اتفاق ناخوشایندی بیفتد حتما قرار است زمینه ساز آینده بهتری برایمان باشد.

۱۲. آقای دکتر محمد تمدن مورد بیست و ششم به بعد  رو اینطوری گفت:

من فکر می کنم زندگی مشترک از قانون ظروف مرتبطه پیروی می کنه.یعنی دو نفر با دو دنیای متفاوت (که البته توجه به انتخاب کفو میتونه این تفاوت رو کم بکنه(تفاوت+_10% تفاوتی معقول است) ) پس از ازدواج دچار اختلافاتی میشوند که کاملن طبیعی هم هست و نباید اونهارو دچار نا امیدی کنه و اینکه فکر کنند انتخاب نا مناسبی کرده اند.و باید با دیالوگی مناسب به یک حالت تعدیل برسند که البته خودش زمان بر است و تازه پس از چند سال دو طرف به یک تفاهم می رسند بی آنکه یکی به رنگ دیگری در آید بلکه با شناخت کامل تر از هم به تعادل می رسند.در ضمن هر دو طرف باید بدانند که بند بازی مرد میان همسر و مادر از سخت ترین کارهای دنیاست و خانم ها بایداین مسئله را درک کنند و واقعن در حفظ این تعادل به مردها کمک کنند. اینده ای شاد همراه با عشق و شادی برای همه آرزو می کنم

 

اسمایلی زیر هم گوشه ای از مشکلات ازدواجه با دقت نگاه کنید داستانی داره برای خودش:

     به امید اینکه همگی اینجوری باشن

و

             تبدیل شود به              

 
 


دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٩ توسط  الی