وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
این حصار فکر تو اندازه من نیست...

* نوشته ای درباره فیلم کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد و غیره(عنوان برگرفته از قسمتی از یکی از ترانه‌های اجرا شده فیلم است)

 

 1.                  درباره الی( من)

یه موقع هایی شده – زیاد این اتفاق افتاده – به خودم میگم برای چی وبلاگ می‌نویسی؟ وقتی فرصت درست به روز کردن رو نداری...وقتی نمی‌تونی خوب به همه سر بزنی ...وقتی نمی‌تونی نظر بدی، مطلب بخونی...به خودم می‌گم...از ماه دیگه، رهاش می‌کنم...می‌چسبم سر کارهام ولی...نمی‌تونم راستش الان نزدیک 2 سال و چهارماهه که یه بخش زندگی من رو این وبلاگ گرفته...تمام حرفها...ناراحتی‌هام...شادی‌هام همه اش توی این وبلاگ‌ها اومده... حتی اگه دوسالش رو توی یک شب تابستونی حذف کرده باشم...همون حذف کردنه هم قشنگ بود...راستش نمی‌دونم درست یا غلط سرم زیادی شلوغ شده... حتی فرصت ندارم درست و حسابی برم دنبال کار گرفتن مدرک فوق لیسانسم...شب‌ها فقط می‌تونم یکی دوساعت وبگردی کنم و بعد دوباره کار... البته همیشه از کارهام هم راضیم و خوشحال...اصلاً اون چیزی که من رو سرپا نگه داشته کاره... کاری که عاشقشم و تجربه کردم که اگه یه روز از من دور باشه من یه گمشده دارم...این شب‌ها همین کار من رو مأنوس کرده با غزل‌های حافظ، دارم یه شرح حافظ نه چندان خوبی رو ویرایش می‌کنم ولی تا دلت بخواد حال می‌ده خوندن غزل‌ها... این هم از خوبی‌های کار ماست که هر چند وقت یه بار مأنوس میشی با یه کار با یه کتاب و با یه حرف تازه... پس من نه می‌تونم از کارم دل بکنم و نه از این وبلاگ...پس سنگین شدن گاه گاه وبلاگ که برخی اشاره‌ای داشتید رو بر من ببخشایید که واقعاً فرصت ندارم... کار به جایی رسیده که مانی کوچولوی قصه‌های من اومده میگه: من الی جانی که همش میگه کار دارم کار دارم رو دوست ندارم ...من خاله الی‌ای رو دوست دارم که بگه ماماش کوچولو( من به مانی میگم ماماش) عزیزم، پسرم بیا پنگوئنگ( به پنگوئن میگه) بازی کن...

به هرحال کار و وبلاگ چیزهای خوبی است و من دوستشان دارم...به خصوص مشکلات و فرازهایشان را...

 2.                  درباره کسی از گربه‌های ایرانی خبر ندارد...

 

 الف) بهمن قبادی: من بهمن قبادی رو از خیلی قبل‌ها دوست داشتم و کمی می‌شناختم...از آن زمان‌هایی که کارگردان وطنی بودها...نه حالا که برای گفتن اسمش باید کمی در جاهایی(!!) مراعات کرد...آنقدر دوستش داشتم که وقتی سال 1385 داشتم بخش سینمای ایران کتاب ایران ما رو می‌نوشتم اسمش رو آوردم و از کارهایش حرف زدم...آن وقت‌ها آمدن اسمش در کتاب مانعی نبود اما حال سال 1388 است و هنگام چاپ کتاب(ان‌شاءالله) نامش با ممیزی برخورد کرد و باید حذف می‌شد...حتی در فهرست فیلمهای راه یافته به اسکار هم باید سال 83 را قلم میگرفتیم چون نوشته بودیم : 1383: لاکپشت‌ها پرواز می‌کنند(بهمن قبادی)...خوب این هم دست تقدیر است دیگر... حالا او این بار فیلمی ساخته که مثل همیشه من خیلی دوستش داشتم...کسی از گربه‌های ایرانی خبر ندارد...احتمالاً هم ‌می‌توانید دی وی دی‌اش را به راحتی تهیه کنید و هم می‌توانید از این دنیای بی و سرو ته دانلودش کنید... قبادی اول فیلم راست میگفت کیفیت صدا و تصویر فیلم فوق‌العاده عالی است و واقعاً حیف است اگر روی مانیتور بزرگ نبینید ...اگر چراغهای خانه را خاموش نکنید و اگر برای خود پرده نقره‌ای نسازید... چون این فیلم سیمای واقعی شهر من است...تهران... البته قبادی هم می‌دانم که می‌داند که درست است کسی در این شهر از گربه‌های ایرانی خبر ندارد اما درست‌تر آن است که کسی از گربه‌ها و بوف‌ها و اسب‌ها و خلاصه هیچ جاندار دیگر ایرانی‌ای  خبر ندارد... مگر کسی از ادبیات زیرزمینی ما خبر دارد؟...ببخشید این را می‌گویم چون نسبت به رشته‌ام تعصب دارم...ما همه‌بخش‌های هنرمان روزمینی و زیرزمینی دارد...موسیقی‌مان ...سینمایمان...ادبیاتمان... و من دیده‌ام که تئاترمان و خلاصه هر هنری که بخش بیرونی دارد و ارتباط با مخاطب ...حتی اگر از ما بهتران کمی از نقاشی هم سر درمی‌آوردند آن را هم بخشیش رو زیرزمینی می‌کردند...  باور کنید...

به هرحال بهمن قبادی آدم خوبی است و من دوستش دارم...به خصوص لطافت روحیه مردانه‌اش را...

 

ب‌)        حامد بهداد: این روزها اسمش زیاد می‌رود و می‌آید و شاید احتیاج به هیچ توضیحی ندارد...بازی‌اش در این فیلم بازی فوق‌العاده جذابی است... اصلا تحرک فیلم و کششش بی‌او محال است ...کافی‌ است او را از این فیلم حذف کنید یا اصلاً جایش بازیگر دیگری را فرض کنید باور کنید محال است... نگاه‌هایش...حرف زدنش... لحنش... او عالیست همیشه( من در فیلمهای زیادی صحنه اعدام دیدم ولی در هیچ کدام از فیلمها تنم به اندازه لحظه اعدام او در دلخون نلرزید...) البته او هم مثل بهمن قبادی و مثل همه آنهای دیگری که خوب هستند مخالفان زیادی دارد...سکانس درخشان دادگاه فیلم کسی از گربه‌ها را ببینید من چند بار دیدم عالی از آب درآمده...بازیگر بدون دیدن مستقیم دوربین ...قرار گرفتن دوربین مابین در اتاق دادگاه...پس به نظرم عنصر اصلی فیلم قبادی همین آدم است ...

به هرحال حامد بهداد آدم خوبی است و من دوستش دارم...به خصوص گروه دارکوب و گریه‌هایش را...

 

ج‌)         موسیقی: شاید بعضی‌ها موسیقی برایشان مهم باشد اما اندازه یک دلنگ و دولونگ و یک چیزی که همین طوری بخواند ...شاید خیلیها برایشان فرق نکند که کی چی می‌خونه یا چه سبکی میخونه یا اصلا شناسنامه یک اثر چیه...راستش برای من با توجه به رشته‌ام ناخودآگاه چی خوندن خیلی مهمه(یعنی متن ترانه) بهش اهمیت میدم...و در مرحله بعد کی خوندن...شاید خیلی ها مثل من دیوانه وار به نوعی از موسیقی علاقه داشته باشند پس حسی نیست که بگویم تنها مختص خودم است... اینکه از یک صبح تا شب یک موزیک را به صورت پشت هم گوش دادن و حال کردن و گریستن  و خندیدن...این فیلم را دوست داشتم به خاطر پرداختن به موضوع موسیقی...حتی بخش زیرزمینی‌اش...راستش حتی ما که تو ایرانیم خودمون هم دیگه نمی‌فهمیم موسیقیهایی که در روز (و البته شاید مثل من در شب) گوش میدیم مال چه بخشی از موسیقی ایرانیه...موسیقی روزمینی؟...موسیقی زیرزمینی؟...موسیقی لوس آنجلسی...پس در ذهن من جوان ایرانی خیلی تفکیک شده نیست این بحثها مگر زمانی که در بطن جریان باشم... وقتی با تمام وجودم بخواهم حرفی را بزنم حالا در قالب یک هنر و کسانی مانع شوند مانع شوند  و مانع شوند تا من حرفم را پس بگیرم یا از خانه‌ام فرار کنم...احتمالاً برای جلوگیری از شورش مثل پست قبل، باید سکوت کنم...چی خواندن در این فیلم خیلی رعایت شده بود...حتی در آن نمونه پاپ ایرانی(هیچکس) که امثالش معمولا جز دری وری و به هم بافته شدن چیزی ندارد... جزو یکی از بهترین بخش‌های این فیلم موزیکال است...

به هرحال موسیقی چیز خوبی است و من دوستش دارم...البته متاسفانه خیلی از علاقه مندیهای من در موسیقی مارک غیر مجاز دارد... 

 

د‌)          تدوین: یکی از بخش‌های مورد علاقه من در هر فیلم تدوین است... چون همیشه مثل خیلی‌ها معتقدم فیلم روی میز تدوینگر متولد می‌شود...راستش گاهی گم می‌کنم چه چیز را دوست دارم و چه چیز را نه...این روزها دارم به صورت جدی‌تری به تدوین فکر می‌کنم و گه‌گاهی تدوین می‌کنم و از این کار لذت فوق‌العاده بالایی در من حاصل می‌شود... یکی از بهترین‌های این رشته در ایران هایده صفی‌یاری است...تولد خوبی برای اکثر کارهایش رقم زده است...البته کسانی که بیشتر با این فن آشنا هستند معنا و اثر تدوین را روی فیلم بیشتر می‌فهمند...فیلم گربه‌ها تدوین خوبی دارد ...در واقع کات‌ها و وصل‌ها کوچکترین نقصی ندارد...(این روزها بیشتر از دکتری ادبیات دارم به خواندن تدوین و کار در این زمینه وقت‌های خالی(!!) را می‌گذارنم) به خصوص در تدوین کلیپ‌های فیلم( اوج تدوین بخشی است که در طویله گاوها می‌گذرد... این نقطه از شاهکارهای فیلم است با آن دیالوگهای استثنایی آن کارگر اصطبل و بازی بی نقص حامد بهداد)

به هر حال تدوین چیز خوبی است و من دوستش دارم...به خصوص از خلقش لذت عجیبی می‌برم..

 

هـ) فیلم یک فیلمنامه دارد با سه عنوان نویسنده... یکی از آنها نویسنده داستان معروفی است...اصولا فیلمهایی را که بتوانم در قالب یک داستان کوتاه در ذهنم نقش ببندم را دوست دارم...فرار شبانه از پارتی‌ای ناخواسته...کات...سقوط ناخواسته از طبقه بالا...کات...چهره عشق...کات...و سقوط... خیلی دوست داشتم این ایده و البته این تدوین را...

به هر حال داستان چیز خوبی است و من دوستش دارم...به خصوص از تنشها و لحظه‌هایش که آرامم می‌کند چه نوشتنش و چه خواندنش و یا حتی دیدنش... (از سینمایی که داستان‌گو نیست لذت نمی‌برم)

 

عناصر دوست داشتنی این فیلم خیلی بیش از اینهایی است که من برشمردم یعنی بهمن قبادی, حامد بهداد, موسیقی, تدوین, داستان... به هر حال به نظرم این فیلم دوست داشتنی است چون بیش از هرچیز نمای واضحی از شهر من را نشان می دهد و بارها و بارها به همه هشدار می‌دهد و گوشزد می‌کند که این حصارهای فکرهای شما واقعاً اندازه ما نیست....

 


 

توضیح واجب:

1.                  این نوشته کم عیب نیست...ولی از آنجایی که ضرورتی در رابطه با به روز کردن از جانب خودم و دوستان احساس می‌شد به روز کردم.(دوستان تازه نظرهای خصوصی رو ندیدند و نخواندند که چه حرفهایی که به من زده نشد و من چه‌ها فرض نشدم یک آدم لاییک بی‌مذهب)

2.         نمی‌گویم ایجاد بحث دیگر ...اما واقعا شما هم مثل من موافق نمایش این فیلم‌ها در خارج از ایران هستید؟...آخه دیگه برای من ایران رنگ و بوش رو داره از دست می‌ده...من دارم روز به روز دوریم رو از آدمهای کشورم حس می‌کنم...و روز به روز درخودم ضرورتی برای خروج از این کشور می‌بینم... لطفاً مثل پست قبل بحث را به موضوع ادبیاتی ها و دین نکشانید چون هم دین چیز خوبی است و هم ادبیاتی‌ها به استثناء گروهی که ادبیاتی نیستند و از بد روزگار در این رشته وارد شدند آدمهای خوبی هستند... و اگر گروهی هم آدم نیستند چون از ادبیات چیزی نمی‌دانند...

 

 

  نگاه های شما(34)



شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸ توسط  الی





سنگسار ثریا.م

الان حالم خیلی خیلی بده... ولی یک توصیه میکنم که هیچ وقت در مورد نوشته‌هام نکردم ...میشه توصیه کنم نه نه خواهش کنم این متن رو تا انتها بخونید... و اگر خوندید نظر هم بدهید...مطمئن باشید من در مورد هیچ نوشتة دیگری این حرف را نزده‌ام و نخواهم زد...

                     

اگه ننویسم احتمالا منفجر میشم و یه جورایی میپکم از درون...الان ...همین الان الان داره اشکها من رو به هق هق میندازه و چون ساعت ۳و نیم صبحه مواظبم صدام خیلی بلند نشه که دیگران چیزی بفهمند... همین الان همین الان الان فیلم سنگسار ثریا.م ساخته سیروس نوررسته رو دیدم... در درجه اول اصلا نمیخوام به ضد ایرانی بودن و یا شاید بهتر بگم از ضد اسلامی بودن این فیلم حرف بزنم می خوام از یه چیز دیگه بگم از نفس این حکم... واقعاً نظر شما به این حکم چیه؟...سنگسار شدن...شاید عده‌ای که این فیلم رو ببینند و یا اصلا دربارة سنگساری ازشون سوال بشه اول انکار کنند خیلی چیزها رو...من به عنوان یک شاهد و یک ایرانی چند سال پیش دیدم قبر زنی رو در دهاتی از توابع کهگلویه و بویر احمد...تپه خاکی بود دور از گورستان اصلی گفتیم این چیه گفتند زنی سنگسار شده... پس این هست و انکارشدنی هم نیست... شما در مورد یه زن – حتی گناهکار- فکر کن آیا این حکم درسته؟... اگه درسته پس چرا برای مردها نیست؟... خیلی دلم میخواد واضح صحبت کنم... چند درصد مردهای ما در کل خود ایرانمون میگم از این گناه‌ها مبرا هستند؟... د چقدر خودمون رو گول بزنیم ...اگه این قانون و شرعه پس ** به گور همه چیز...

بریم سر فیلم:

این خبر رو تابناک منتشر کرده است:

شب گذشته مراسم پایانی جشنواره فیلم لس‌آنجلس محفل سینمایی دیگری برای به رخ کشیدن اهداف سیاسی و رویکرد ضدایرانی سینمای آمریکا فراهم آورد تا با تقدیر از یک فیلم ضد ایرانی موید این مطلب شود که سینماها و رسانه‌های غربی سفارش سیاستگزاران و سیاست بازان و دستگاه‌های حاکمه خود برای ارائه تصویری خشن، مستبد، غیرانسانی و... از ایرانیان و مسلمانان را در متن دستور کار خود قرار داده‌اند.جشنواره فیلم لس‌آنجلس شب‌گذشته درحالی به‌کار خود پایان داد که اعطای جایزه به فیلم ضدایرانی «سنگسار ثریا م.» را دقیقا می‌توان در راستای سیاست‌های ضدایرانی هالیوود و تخریب چهره‌ ایران در غرب توصیف کرد.تولید و نمایش فیلم‌هایی علیه ارزش‌های ملی و دینی کشورمان با پیروزی انقلاب در متن اهداف سینمای غرب قرار گرفته است و در حالی که در دهه اول انقلاب فیلم‌های ضدایرانی بیشتر در حال و هوای اشغال لانه جاسوسی آمریکا در تهران و آزادسازی گروگان ها بود، با پیروزی دفاع مقدس و به رخ کشیدن مقاومت ایران به جهانیان، تحقیر جامعه ایرانی پس از انقلاب، سرلوحه اهداف قرار گرفت که مهم ترین فیلم در این زمینه «بدون دخترم هرگز» است.پس از این مقطع نیز شکایت ایرانیان مهاجر در فضای غرب و این که ایرانیان در ذات مشکل آفرین هستند با فیلم‌هایی مثل «مریم» و «خانه ای از شن و مه» ترسیم شد. تا این که در نهایت سینمای غرب باز هم به تحقیر تمدن ایران رویکرد پیدا کرد و آثاری چون «300» و «اسکندر» ساخته شدند.در حالی که خاطره تلخ نمایش فیلم‌های ضدایرانی و مقابله جویانه با ایرانیان همچون «اسکندر»، «سیصد» و «پرسپولیس» نمی گذرد سینمای آمریکا و مشخصا هالیوود با تقدیر از فیلم‌هایی چون«کشتی‌گیر» و«سنگسار ثریا م.» این بار از راه مذهب وارد شده است. فیلم سینمایی «سنگسار ثریا م.» به کارگردانی سیروس نورسته کارگردان آمریکایی ایرانی‌تبار که به ادعای سازندگان آن بر مبنای رویدادی واقعی ساخته شده درباره سفر یک روزنامه‌نگار فرانسوی به دهکده دورافتاده‌ای در جنوب غربی ایران است. وی در آنجا با زنی به نام زهرا آشنا می‌شود که خواهرزاده اش را روز قبل به جرم زنا سنگسار کرده‌اند. وقتی این روزنامه‌نگار ضبط صوتش را روشن می‌کند، فیلم به فلاش‌بک می‌رود و از زبان زهرا ماجرای سنگسار ثریا روایت می‌شود.با پایان یافتن داستان زندگی ثریا، داستان فرار روزنامه‌نگار فرانسوی از ایران در زمان حال ادامه می‌یابد. او قصد دارد نواری را که ضبط کرده به عنوان سندی علیه نقض حقوق بشر در ایران و سرکوب زنان ایرانی در غرب منتشر کند.فیلم بر اساس کتابی به همین نام، نوشته فریدون صاحب‌جمع ساخته شده که در سال 1994 منتشر شده و ماجرای آن در سال ۱۹۸۶(1364) اتفاق می‌افتد. شهره آغداشلو در نقش زهرا و جیم کویزل در نقش خبرنگار فرانسوی ظاهر شده‌اند.تهیه‌کننده اصلی این فیلم، کمپانی «ام‌پاور‌پیکچرز» است و فیلمنامه آن را سیروس نورسته به همراه همسر خود بتسی گیفن نورسته نوشته است.علاوه بر شهره آغداشلو و جیم کویزل، پرویز صیاد، ویدا قهرمانی، نوید نگهبان و علی پورتاش نیز در این فیلم بازی دارند. نقش ثریا را نیز بازیگر جوانی به نام مژان مارنو ایفا می‌کند. اکران این فیلم ضدایرانی که به زبان فارسی است، از 26 ژوئن در سینماهای آمریکا آغاز شده است.

و حالا:

الان این خبر از دید اول مشکلی نداره و همه میگن بمیرن ایشاالله که اینجوری ایران و اسلام را می‌کشند...بمیره این شهره آغداشلو با این فیلم‌هاش... اما حالا بیایید این بار خودمون رو گول نزنیم و از خودمون بپرسیم آیا واقعاً سنگسار در ایران وجود نداره؟ واقعاًاین بر ضد اسلامه...این بر ضد ایرانه...درست شاید تصویرهای این فیلم گاهی کمی اغراق شده باشه مثلاً تو هیچ دهاتی زنهایی مثل ثریا و زهرا با اون سر و شکل وجود ندارن و من هم خنده‌ام میگره وقتی می بینم  ولی صورت مسئله چیز دیگه‌ست... بازم قبول دارم که شاید این چهره، چهره صحیحی از یک روحانی نباشه همون طور که رضا مارمولک چهره صحیحی از یک روحانی نبود...من خودم بسیار آدمهای محترم و خداپرستی رو در این لباس محترم دیدم ... من میگم بین همه آدمها خوب و بد هست حتی کسانی که در این لباس باشند... دقت کنید اصلا و ابدا قصد دفاع از این فیلم رو ندارم که بعدها متهم شوم به خیلی چیزها...من به قانون معترضم...به شرع ...اگر این حکم را قرار داده حتی برای گناهکار حتی برای... اگه این کار گناهه چرا برای امثال خفاش شب‌های کریه و کثافت که خاطره‌اش هیچ وقت از ذهن من و امثال من پاک نمی‌شود یکبار بالای دار رفتن کافی است... وقتی توی ایران یه چیزی هست خوب باید انتظارش رو هم داشته باشیم که یه عده بسازنش یه عده بنویسنش...و اگر توی ایران هم هنوز این اتفاق نیافتده چون مجوزش صادر نشده...واقعاً اگر می گویید شرعی و قانونی است این عمل پس چرا نمایشش می‌شود ضدایرانی مگه نه اینکه در دین ما حیوانها رو هم نباید با زجر کشت؟ میگویند این سنت جاهلی عربها بوده که در دین اسلام رخنه کرده پس وامصیبتا ...وامصیبتا...

حتماً میگویید سنگسار به همین راحتی ها حکمش داده نمی شود و قانون دارد ....بله دارد...ولی سنتهای ما همه قانونها رو قورت داده...قتل ناموسی توی کشور ما مگه حکم داره ....نه نداره...این یعنی قانون؟... سنت یک کلاغ و چل کلاغ این کشور...سنتهای مسخره به خصوص  در شهرستانها با قانونهای خودشان...وای خدای من ...خیلی خیلی متاسفم این فیلم رو دیدم درباره کشورم ...ولی می تونم قد راست کنم بگم دروغه؟...اینطوری نیست؟...آره می تونم به جزئیاتش بخندم میتونم خیلی از جاهاش رو ایراد بگیرم ولی کلش رو چی؟ ...اصل ماجرا رو چی؟ می‌تونم؟...نه نمیشه کاریش کرد...هست ...توی ایران هست این قضیه... من میپذیرم چهره دین ما مخدوش شده توسط عده‌ای گندم‌نمای جو فروش... این سنتها و این چهره مخدوش دین رو خودمون ایجاد کردیم خودمون داریم موضوع و بهونه رو میدیم دست دیگران...می تونیم معترض باشیم چرا؟ نه ...این دقیقاً مثل اینه که ما مثلاً بارها تجاوز نیروهای عراقی رو به ایرانی‌ها نشون دادیم و از اونها یه مشت حرومزاده بی‌ناموس نشون ملت دادیم...آیا همه مردم  عراق اینگونه‌اند؟ نه نیستند... مردم عراق همونهایی هستند که ما توی جنگ اخیر بهشون امداد رسوندیم...ولی مگه نه اینکه توی داستانها و فیلمهامون یه آدم عراقی نشون ندادیم که چون توی ارتش بوده و بنابه وظیفه از مافوق اومده جنگ و روز و شب فکر زن و بچه خودشه و آخر هم کشته میشه ما میگیم کشته خودشون میگن شهید... ولی ما چند بار تا حالا کثافت گری ها و تجاوزهاشون رو نوشتیم و نشون دادیم... یعنی این دروغه نه؟ نه دروغ نیست ...بوده پس ما هم حق داشتیم بگیم ... پس سنگسار هم هست و چون خودمون حق نداریم چیزی بگیم دلیل نمیشه از دیگران هم این حق رو بگیریم...همین الان چند فاجعه به این بزرگی داره توی کشور ما اتفاق میافته و باید همه هیچی نگیم ... همین مسأله ختنه کردن دختران در بعضی مناطق ایران... کم چیزیه...کم فاجعه‌ایه... اومدیم فردا همین رو هم فیلم کردند بعد بگیم ضد ایرانیه...ضد اسلامی...

حالا میگید اصل سنگسار چیه خوب این اصل سنگسار در دین ماست: طبق قوانین اسلام باید کتف افراد بسته باشه یعنی کسی حق نداره دستش رو ببره عقب و سنگ رو محکم پرت کنه.سنگ هم باید کوچیک باشه نه پاره آجر و اینجور چیزا.انقدر باید سنگ ریزه به سر محکوم ریخته بشه تا زیر سنگ ها قرار بگیره.تازه محکوم اگر بتونه از توی چاله بیرون بیاد تمام قضایا تموم میشه و دیگه کسی حق نداره سنگ به سمت اون پرتاب کنه یا متعرضش بشه...

حالا این اصل...اصلی که من هیچ کجا ندیدم به این لطافت اجرا بشه...ولی در لطیفترین شکل ممکنش ...اگه کسی گناهکاره مرد و زن داره؟ ...پس چرا حکم مرد میشود اعدام...و زن سنگسار... حالا از همون روزی که این فیلم نمایش داده شده هی میگن خوب یه همچین چیزی هست باید گفته بشه حتماً؟...این یعنی آقایون خانم‌های ماست مالی بفرمایید لطفاً بر روی این قضایا... خوب هرچیزی رو که نباید بگید ...هرچیزی رو که نباید بسازید....

سرم داره به شدت گیج می‌ره ...حالم بده...چقدر دلم میخواهد از فجایع جنسی کشورم بنویسم... چقدر دلم می‌خواهد حرفهایی بزنم که با پوست و گوشت خودم حسشون کردم و اگر لب باز کنم همین مادران خود شما، خواهران خود شما و شاید همسران خود شما آه از نهادشان برآید...می‌شود؟....نه ...فقط می‌خواهم بگویم کشور من کشوری است که جرم خیانت فقط از یک سوی یک کفة ترازو جرم است و آن هم کفه‌ای نیست جز زن...

 دوست دارم در آخر این پیام رو بخونید که در زیر همین خبر تابناک کسی آمده بود و به عنوان یک نظر درج کرده بود:  

اولا سنگسار یه حکم اسلامیه و دستور خداست و بد دونستن اون هم کفر به اعلم بودن خدا

دوما که شرایطی داره برای اثباتش

سوما اگه از روز اول دست زده بودن و سنگسار کرده بودن و ... وضعیت این مملکت به اینجا نمی‌کشید

 


 

توجه کنید قبل از درج نظر جدید:

سلام بر همه

من یک پست نوشتم درباره یک فیلم با محوریت سنگسار و چند مورد دیگه از جمله برخی فجایع جنسی دیگر رو هم مطرح کردم...هر کی اومد کوتاه و قشنگ بدون درگیری نظرش رو گفت عده ای اومدند مخالفت کردند و عده ای موافقت ...این وسط آقایی پیدا شد که ادعا کرد من تخصص دارم و شما ها ندارید بدون منطق و استدلال خاص و البته گاه با ریشه های توهین مسائلی رو مطرح کرد و در قالب اون موضوع رو به پدیده ادبیاتی ها کشوند که هیچ ربطی به اصل قضیه نداشت و خودش جایگاه دیگه ای رو میطلبید...کار به جایی رسید که خود من باید اقرار کنم نظرات آخریش رو کامل نخوندم چون دیگه برام ارزشی نداشت...سخن طولانی‌ای که هی توش توجیه داره رو گوش نمیدم...اون به ما خندید و منم نگفتم به کی و چی فقط گفتم منم از بعضی حرفها خندم میگیره و ایشون خودشون فکر کردند من ایشون خندیدم...کار به جایی رسید که همه به فاضل بودن و اندیشمند بودن و اند همه چیز بودن ایشان اشاره کردند تا دست از سر این موضوع بردارند ولی ماجرا ادامه پیدا کرد و ایشون به همه دوستان هی پشت هم جوابیه صادر کردند...

اما من فکر میکنم به نتیجه مطلوبم رسیدم... که اسلام فقط برای من لایه های غیر قابل پذیرش و نامفهوم نداره بلکه خیلیها نمیتونند با اون کنار بیاند...اینکه مجبوریم برای زندگی در این کشور و اینکه در فرمها در مقابل دین می نویسیم اسلام در مقابل همه چیز سکوت کنیم...دیدیم که چند تا آدم همه رشته و هم سن و سال نتونستند در این مقوله کنار بیاند و دسته جمعی بگویند فجایع در دین ما هم هست چه برسد به یک جامعه به یک کشور با این همه فرهنگهای متفاوت...و سکوت و سکوت و سکوت برای زندگی...

از این پس نظراتی که توسط این دوست خاص درباب کل کل و جوابیه دادن و پاسخ دادن و پاسخ گرفتن باشد با عرض معذرت حذف خواهد شد... چون فکر میکنم پاسخها رو داده باشی و پاسخ بچه ها رو هم به شکل خوب و البته دندان شکنی گرفته باشی...البته از نظرات دیگر دوستان در این باب استقبال خواهد شد تا چند روز آینده که حوصله ای بیابم برای پست جدید که بخشیش رو نوشتم درباره فیلم «کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد»... فعلا به واقع مخم داره سوت میکشه...

*این جمله آخر هم حذف شد*

 

 نگاه های شما(109)



پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۸ توسط  الی





خانه سیاه است یا متولد ماه دی

شما چقدر به ماهی که توش متولد شدید اعتقاد دارید؟ من راستش آدمی نبودم و احتمالا نیستم که به فال و ماه و طالع و این حرف ها زیاد اعتقاد داشته باشم ...چند وقت پیش یکی از بستگان البته از نوع نزدیکش اعلام کرد که از طریق یکی دیگه از بستگان با فالگیری در یکی از آرایشگاه‌های محترم زنانه در خیابان دولت آشنا شده و میخواد یه وقتی بگیره و بره...به من گفت: تو هم میای...منم بی تأمل گفتم: اعتقادی ندارم...هنوز چند ساعتی نگذشته بود که دلم مور مور میشد که برو شماره رو ازش بگیر و برو...نه که اعتقادی پیدا کرده باشم ها نه...ولی خیلی دوست دارم یه بار در این سالها و زمان یه فالگیر رو از نزدیک ببینم و یه کم روش زوم کنم ببینم چی میگه...

خلاصه دنبال قضیه رو برای نیفتادن از امر تک و تا فراموش کردم...بعد از طریق یک نفر دیگه با یه عمویی آشنا شدم که غیرحضوری فالت میگرفت ما هم بدمون نیومد حالا که این آدم من رو هیچ رقمه نمیشناسه بدیم فالمون رو بگیره...خوب بعد از طی دو سه مرحله ناموسی(!!!!!!!) این نتایج رو برام ایمیل فرمودند جناب فالگیر:

1- بزودی یه بابا قوری از طرف یک دوست یا عشق دریافت میکنی.... واکنش من: (نه!!!!! من عاشق بابا قوری‌ام...از طرف عشق(!) کی به من یعنی بابا قوری رو میده یعنی؟؟؟؟؟)

2- رنگهای قهوه ای رو دوست داری...حتی کاکائو و قهوه رو... واکنش من:( مادر جان! همین دیروز بود که با حال زار و نزار آنفولانزا خوکیم راه افتادم تو خیابون و مردم را مبتلا میکردم و از قضا با یه بنده خدایی جلسه داشتم جلوی یک مغازه شکلات فروشی یخ زدم رفتم تو و یه بسته شکلات برای همونی که باهاش جلسه داشتم + یک بسته دسر شکلات فندقی دکتر اوتکر برای خانه خریدم و کلا به بدن زدیم دیگه)

3- عاشق کیوان هستی... واکنش من: ( نه به خدا!!!!!!!!!!!!!اون که اسمش کیوان نیست؟؟؟؟باید شناسنامه ها رو از این پس رصد کنم)

4- گاهی خیلی خسته میشی و نمی تونی پروژه های دستت رو تموم کنی بهتره چند تا پروژه همزمان دستت نگیری و برنامه ریزی کنی تا به آرامش و استراحت هم برسی... واکنش من: ( آی گفتی آی گفتی... استراحت ...آرامش...اصلا معنی نداره...الان با این حال زار داریم کار میکنیم همینطور ...)

5- احساس میکنی اطرافیانت از ذات شما سوءاستفاده میکنن بهتره کمی تغییر و تحول در اطرافت و خودت بدی...واکنش من: (دیگه این موضوع برام عادت شده داداش من!)

6- از اونجایی که صورت فلکی جدی بر زانوان، استخوانها و پوستها حکومت داره به شدت مستعد شکستگی استخوان، رگ به رگ شدن و پیچ خوردن زانو هستی و کلا مشکلات پا داری. (البته جذام ! هم تهدیدت میکنه) ....واکنش من: ( یعنی بهت ایمان پیدا کردم از کجا می دونی؟ همین دیروز توی پژوهشگاه کلی آدم به کمک پاهای من اومدن که داشت نابود میشد سر این تسویه حساب ناتمام! ایمان آوردم بهت شدید...جذام؟؟به خدا همین یه درد رو در عالم هستی نداشتیم تصور کنید من از فردا نصف دماغ نداشته باشم؟ خانه سیاه است خداوکیلی)

7- با منطق و استدلال خودت دشمنانت رو مغلوب کردی و تا مغلوبیت دست از هدفت نکشیدی و دشمنات مات و متحیر موندن حتی اگر در ظاهر نشون ندن... واکنش من: ( دمت گرم دقیقاً)

8-  علاقه زیادی به علم اندوزی داری چون حافظه قوی ای داری...واکنش من: (جان!!!!! علم اندوزی...به هیچ عنوان... بنده از علم اندوزی فراری‌ام فقط دست تقدیر ما را به این سو و آن سو می‌برد...اگه من دکتری قبول نشدم)

9- افسردگی‌ای زیادی داشتی جدیداً که با تعمق و تفکر درونی و البته با کمک یک آقای برازنده(احتمالاً همون کیوان)! حلش کردی و الان شادی...واکنش من: (یعنی کر کر خنده تیکه دوم ها با کیوان!!!)

10- بلند پرواز و منضبطی...واکنش من: (دقیقاً)

11- حرف زیاد میزنی... واکنش من: ( خیلی نامردیه ...من؟....البته شاید آقا اصلاً آه...بستیم در دهن رو)

12- طرحها و پروژه های ناتموم رو به خوبی تموم میکنی...مدیریت خوبی داری...به هرحال توی کار برای خودن ستونی هستی...می تونی چند تا پروژه رو با هم کار کنی... واکنش من:( بله ما ستون نالان هستیم که داریم ورت و ورت اشک میریزیم از این ستونیتمون...)

13- با حداقل پول و تلاش به نتایج خوبی میرسی... ولخرجی... واکنش من:( نه بابا جدیداً دارم تمرین میکنم هر ماه 2000 تومان(!!!!!!) بریزم توی قلک باقی پولهام رو برم جهت امر حال کردن و باقی مسائل)

خلاصه کلی خندیدیدم ولی واقعیت این بود که خیلی از این حرفها درست بود اما نکته‌ش‌ اینه که ممکنه این حرفها برای خیلی ها درست باشه ...(ولی اوجش ماجرای کیوان و پاهای من بود) در واقع مسائل کلی مطرح شده...کلیاتی که شاید برای خیلی ها درست باشه...

حالا نکته دیگه اینه که امشب داشتم درباره کاری میسرچیدم... از اونجایی که بنده متأسفانه در هر کاری به علایق شخصی‌ام ابتدا قبل از هرچیز روی میارم سریع با پارتی بازی رفتم سراغ کسانی که دوست دارم بعد از یکی دو مورد شک کردم که احتمالا ویکی پدیا قاطی کرده آخه حدود 90% علایق من متولد دی ماه بودند...خلاصه دوباره حس فضولی کشوندم به چند شخصیت دیگه...نمی دونم واقعا این یه قانونه یا همینطوری اتفاقی این جریان پیش اومد...بعد از اون یه طالع بینی متولدین دی ماه رو هم خوندم(اگه شماها قبلاً خونده بودید نگید من مونگلم ها نه !! خداییش هیچ وقت سراغ این طالع بینی ها نرفته بودم) دیدم بله بسیاری از مطالب فالگیر همینهایی است که توی طالع بینی دی ماهی‌ها هست...اما اون فالگیر نمیدونست من دی ماهی هستم چون حتی نامم رو هم بهش الکی گفته بودم و اون از روی چندتا عکس حرفهاش رو برای من فرستاد!!!! حالا به نظر شما من برم پیش فالگیر خیابون دولت یا نه؟؟؟ جهت انجام جامعه‌شناختی پدیده فالگیری البته؟؟؟

 شخصیتهای مورد علاقه دی ماهی من:

1. گویند عمو فردوسی در دی ماه متولد شده...

2.  گویند ترانه سرای عشق ایرج جنتی عطایی در 19 دی متولد شده.... یعنی هر ترانه ای که میگه برای خودش چیزیه ها...

3.گویند شاعر روزهای تنهایی و خستگی من فروغ نازنین در 8 دی ماه به دنیا آمده است...خانه سیاه است فروغ جان (عنوانی از جانب یک جذامی)

4. گوینده نویسنده مورد علاقه من که رئالیسم آثارش به شدت می پسندم...جنگ را با زمین سوخته اش حس کردم ...احمد محمود در 4 دی به دنیا آمده است... به قلمش همیشه غبطه خوردم..

5. بازیگر هم سن وسال خودم که بازی اش رو دوست دارم و کلاً برایم آدم محترمی است...ترانه علیدوستی... که 22 دی دنیا آمده...روند کاری‌اش هیچ وقت باعث نشده که بازی اش رو دوست نداشته باشم...

6.معین...بله درست حدس زدید...معین همان خواننده ای که استغفرالله گاهی آهنگهای لهو ولعبی‌اش را با این گوشمان میشنویم و گاهی البته فقط گاهی لذتی عجیب در ما ایجاد میشود...مخصوصا عاشقانه ها و ...

7.یکی از کسانی که دوست میداشتمش و او هم از این دنیا زود رفت صدای دوست داشتنی ناصر عبدالهی بود...به چرایش نرسیدم با بسیاری از آهنگهایش گریستنی عاشقانه داشتم(حتما در عشق کیوان!)...او هم 10 دی دنیا آمده بود و یک روز قبل از شروع دی رفت...

8.اما 5 دی...تولد استاد بهرام بیضایی بود...شما هم دوستش دارید درسته؟...ولی من همیشه دوستش دارم خیلی زیاد حتی اگر یکی از مخالفین وقتی همه خوابیم باشم...

9.احتمالاً همه فیلم کازابلانکا رو دیدید...بله سخن من از هامفری بوگارت است...جذابیت یک مرد در این آدم جلوه کرده به خدا...

10. شما اگه از علاقه مندان داستان باشید و احتمالا اگه به ژانر وحشت هم علاقه داشته باشید ادگار آلن پو رو میشناسید...دی ماهی عزیزم...

11.من عکاسی پرتره مریم زندی رو خیلی دوست دارم ...راستش فکر میکنم از اولین کسایی بود که شروع کرد از هنرمندها عکس پرتره گرفت و بار اول در یه سری تقویم عرضه کرد و بعد این قضیه در عکاسی رشد کرد...من عکس هاش رو دوست دارم والبته بی رنگی اونها رو بیشتر...عکسهایی که فقط انارها و ماهی ها و گلهایش رنگ دارند...

12. و رامبد جوان...او را از زمان سریال خانه سبز و نوعی دیگر دوست داشتم...آدم اکتیو و جالبیه...خلاصه دوست داشتنی...او درست در روز تولد خود من البته 13 سال قبل ترش به دنیا آمد....

13.اما آخرین فرد مورد علاقه دی ماهی من که خیلی دوستش دارم کیست؟...یه شب مهتاب ماه میاد تو خواب منو می بره....گفتنیها کم نیست من و تو کم گفتیم...من دلم سخت گرفته ست از این میهمانخانه مهمان کش روزش تاریک...با او تمام شبهای غصه ها و اندوه را صبح کردم...فرهاد ...سوت زدهایش را در کنسرتش دوست میدارم عجیباً غریباً

 تولد همشون مبارک در این ماه ...به خصوص اونهایی که الان پیش ما نیستند ...من جای همتون شمع فوت کردم...

 

نگاه های شما(11)



دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸ توسط  الی