وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
عشق بی هویت...

شعر زیر جای مطلبی می آید که برای نوشتنش از خودم ... از احساسم و از وجودم مایه گذاشته بودم و چون احساسم شکسته شد به سادگی اول همه متن را گرفتم و بعد دستم را بی رحمانه روی دکمه حذف فشار دادم...

سلام ماهی ها ... سلام ماهی ها 
سلام قرمزها سبز ها طلایی ها 
به من بگویید آیا در آن اتاق بلور 
که مثل مردمک چشم مرده ها سرد است 
و مثل آخر شب های شهر بسته و خلوت 
صدای نی لبکی را شنیده اید 
که از دیار پری های ترس و تنهایی 
به سوی اعتماد آجری خوابگاهها 
و لای لای کوکی ساعت ها 
و هسته های شیشه ای نور پیش می آید؟
و همچنان که پیش می آید 
ستاره های اکلیلی از آسمان به خاک می افتند 
و قلب های کوچک بازیگوش 
از حس گریه می ترکند 



پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٧ توسط  الی





یکساله شدم

امروز وبلاگ من یک ساله شد.

 

تولدت مبارک

نمی‌دانم از سال گذشته چی بگم...یادمه 6 مهر بود... یه شب تنهای تنها تو خونه بودم و مثل همیشه تو اتاقم و باز مثل همیشه پشت کامپیوتر... دلم خواست یه وبلاگ خوب بسازم... یه چیز درست و درمون و عاقبتش شد این 



شنبه ٦ مهر ۱۳۸٧ توسط  الی





بابل

امشب بی دلیل و نمی دونم شایدم با دلیل دلم گرفته بود. بعد از مدتها سراغ تلویزیون و فیلم رفتم. وقتی بالشم رو انداختم جلوی تلویزیون دیدم فیلم تازه ای شروع شد. کمی جاگیر پاگیر شدم تا راحت در حین دیدن فیلم خوابم ببره. اما از همون صحنه اول فهمیدم فیلم ستایش برانگیز بابل در حال پخشه(البته نه از سیمای جمهوری اسلامی) فیلم را تا صحنه آخر دیدم و به شدت لذت بردم و به شدت حالم بهتر شد. این فیلم به نظرم ارزش بارها و بارها دیدن را دارد.   

بابل

راستی سه روز دیگه وبلاگ من حادثه مهمی رو تجربه می کنه ...



چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۸٧ توسط  الی